واژگان اس‌ای‌تی 1 - درس 4

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان اس‌ای‌تی 1
delectable [صفت]
اجرا کردن

دلپذیر

Ex: She prepared a delectable seafood pasta dish that left everyone wanting more .

او یک غذای خوشمزه پاستای غذاهای دریایی آماده کرد که همه را مشتاق بیشتر کرد.

delectation [اسم]
اجرا کردن

لذت

Ex: She found great delectation in gardening , tending to her plants and witnessing their growth .

او در باغبانی، مراقبت از گیاهانش و مشاهده رشد آنها، لذت زیادی یافت.

to delegate [فعل]
اجرا کردن

مسئولیت دادن

Ex: The team captain delegated Mark to train the new players for the season .

کاپیتان تیم به مارک واگذار کرد که بازیکنان جدید را برای فصل تمرین دهد.

deleterious [صفت]
اجرا کردن

زیان‌آور

Ex: His deleterious behavior during meetings created a toxic work environment .

رفتار مضر او در جلسات یک محیط کار سمی ایجاد کرد.

maladroit [صفت]
اجرا کردن

ناشیانه

Ex: The team 's maladroit execution of the plan led to delays .

اجرای ناشیانه طرح توسط تیم منجر به تأخیر شد.

malady [اسم]
اجرا کردن

بیماری

Ex: Despite extensive testing , the exact cause of his malady remained unknown , leaving doctors perplexed .

علیرغم آزمایش‌های گسترده، علت دقیق بیماری او ناشناخته باقی ماند و پزشکان را متحیر کرد.

malaise [اسم]
اجرا کردن

بیمارگونگی

Ex: The doctor noted that malaise can be a nonspecific symptom indicating an underlying health issue , such as an infection or chronic illness .

پزشک خاطرنشان کرد که ناخوشی می‌تواند یک علامت غیراختصاصی باشد که نشان‌دهنده یک مشکل سلامتی زمینه‌ای، مانند عفونت یا بیماری مزمن است.

malapropism [اسم]
اجرا کردن

استفاده نادرست از واژگان

Ex: His charming malapropisms , such as " hectic " for " hectic , " endeared him to his colleagues despite the mix-ups .

مالاپروپیسمهای جذاب او، مانند "hectic" به جای "hectic"، با وجود اشتباهات، او را نزد همکارانش محبوب کرد.

vernacular [اسم]
اجرا کردن

گویش بومی

Ex: In the bustling marketplace , one could hear a mix of different vernaculars as people conversed .

در بازار شلوغ، می‌شد ترکیبی از گویش‌های مختلف را شنید در حالی که مردم با هم گفتگو می‌کردند.

vernal [صفت]
اجرا کردن

سرزنده

Ex: The young artist 's vernal talent showed great promise and potential for future success .

استعداد بهاری هنرمند جوان نویدبخش و دارای پتانسیل زیادی برای موفقیت در آینده بود.

versatile [صفت]
اجرا کردن

تطبیق‌پذیر

Ex: A versatile schedule can be adjusted depending on needs .
اجرا کردن

متراکم شدن

Ex: The dust particles in the air began to agglomerate , forming dense clouds .

ذرات گرد و غبار در هوا شروع به تجمع کردند و ابرهای متراکمی را تشکیل دادند.

اجرا کردن

متراکم شدن

Ex:

شن و ماسه در بستر رودخانه جمع می‌شوند و رسوبات طبیعی را تشکیل می‌دهند.

اجرا کردن

بزرگ‌نمایی کردن

Ex: The media tends to aggrandize celebrities to attract more viewers .

رسانه‌ها تمایل دارند که افراد مشهور را بزرگنمایی کنند تا بینندگان بیشتری جذب کنند.

knave [اسم]
اجرا کردن

سرباز (پاسور)

Ex: I strategically discarded the knave to force my opponent to waste a higher card .

من به صورت استراتژیک غلام را دور انداختم تا حریفم را مجبور کنم یک کارت بالاتر را هدر دهد.

knavery [اسم]
اجرا کردن

رذالت

Ex: His reputation for knavery preceded him , making people wary of any business dealings with him .

اعتبار او در حیله‌گری پیش از او می‌آمد، باعث می‌شد مردم از هر معامله‌ای با او محتاط باشند.

to navigate [فعل]
اجرا کردن

مسیریابی کردن

Ex: Using a paper map , the backpackers took turns navigating .

با استفاده از یک نقشه کاغذی، کوله‌پشتی‌ها به نوبت مسیریابی کردند.

navigable [صفت]
اجرا کردن

قابل ناوبری

Ex:

باران‌های شدید باعث شدند جویباری که زمانی خشک بود دوباره قابل کشتیرانی شود.