review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان اس‌ای‌تی 1
intimacy [اسم]
اجرا کردن

صمیمیت

Ex: Therapy sessions helped build intimacy between the counselor and the client .

جلسات درمانی به ایجاد صمیمیت بین مشاور و مراجع کمک کردند.

intimation [اسم]
اجرا کردن

نشانه

Ex: The writer 's use of vivid imagery was an intimation of the emotions underlying the story .

استفاده نویسنده از تصاویر زنده یک اشاره به احساسات نهفته در داستان بود.

اجرا کردن

ترساندن

Ex: The police officer 's presence intimidated the suspect , leading to a confession of the crime .

حضور افسر پلیس، متهم را ترساند و به اعتراف به جرم منجر شد.

to enthrall [فعل]
اجرا کردن

مسحور کردن

Ex: She was enthralled by the beauty of the sunset.

او مسحور زیبایی غروب آفتاب شده بود.

to enthrone [فعل]
اجرا کردن

به بالاترین مقام رساندن

Ex: After a thorough evaluation of his qualifications , the university administration chose to enthrone Professor Johnson as the dean of the faculty .

پس از ارزیابی دقیق صلاحیت‌های او، مدیریت دانشگاه تصمیم گرفت پروفسور جانسون را به عنوان رئیس دانشکده منصوب کند.

to enthuse [فعل]
اجرا کردن

شوق و ذوق نشان دادن

Ex: The passionate fan could n't stop enthusing about his favorite sports team on their big game victory .

طرفدار پرشور نمی‌توانست از اشتیاق نشان دادن به تیم ورزشی مورد علاقه‌اش پس از پیروزی بزرگشان دست بکشد.

اجرا کردن

مشتاق

Ex: As an enthusiastic participant in the workshop , she asked many insightful questions .

به عنوان یک شرکت‌کننده پرشور در کارگاه، او سوالات زیادی بینش‌آمیز پرسید.

to entice [فعل]
اجرا کردن

اغوا کردن

Ex: The sweet aroma of baking cookies enticed me into the kitchen .

عطر شیرین کلوچه‌های در حال پخت مرا به آشپزخانه فریفت.

اجرا کردن

ضمیمه

Ex: The vibrant decorations and colorful balloons served as the perfect accompaniment to the festive atmosphere of the birthday party .

تزئینات پر جنب و جوش و بادکنک‌های رنگارنگ به عنوان همراهی عالی برای فضای جشن تولد عمل کردند.

اجرا کردن

هم‌نوازی کردن

Ex: The guitarist will accompany the singer with melodic chords during the song .

گیتاریست با آکوردهای ملودیک در طول آهنگ به خواننده همراهی خواهد کرد.

accomplice [اسم]
اجرا کردن

هم‌دست‌

Ex: The gang members were all charged as accomplices in the drug trafficking operation .

همه اعضای باند به عنوان همدست در عملیات قاچاق مواد مخدر متهم شدند.

اجرا کردن

به اتمام رساندن

Ex: The organization accomplished the establishment of a recycling program to promote sustainability and reduce waste .

سازمان به انجام رساند ایجاد یک برنامه بازیافت برای ترویج پایداری و کاهش زباله.

اجرا کردن

با صدای بلند ادا کردن

Ex: The actor vociferated his lines on stage , hoping to convey the emotions of his character to the audience .

بازیگر خطوط خود را روی صحنه با صدای بلند گفت، با امید به انتقال احساسات شخصیت خود به تماشاگران.

vociferous [صفت]
اجرا کردن

با صدای بلند (نظر خود را اعلام کردن)

Ex: Reporters described the rallies as vociferous displays where the crowd vigorously chanted slogans for hours .

گزارشگران تظاهرات را به عنوان نمایش‌های پرسر و صدا توصیف کردند که در آن جمعیت به مدت چند ساعت با شدت شعار می‌دادند.

to lament [فعل]
اجرا کردن

نوحه خواندن

Ex: He lamented the passing of his childhood pet .

او سوگوار مرگ حیوان خانگی دوران کودکی خود شد.

lamentation [اسم]
اجرا کردن

زاری

Ex: As the news of the fallen soldiers spread , a collective lamentation gripped the entire village .

همزمان با پخش خبر سربازان کشته شده، ناله جمعی کل روستا را فرا گرفت.

to conjoin [فعل]
اجرا کردن

پیوستن

Ex: The rivers conjoined to form a larger body of water that would provide a vital source of transportation and irrigation for the region .

رودخانه‌ها به هم پیوستند تا بدنه آبی بزرگتری تشکیل دهند که منبع حیاتی حمل و نقل و آبیاری برای منطقه فراهم کند.

conjugal [صفت]
اجرا کردن

ازدواجی

Ex: The prison granted conjugal visits to maintain family ties .

زندان ملاقات‌های زوجی را برای حفظ پیوندهای خانوادگی اعطا کرد.

اجرا کردن

صرف کردن (دستورزبان)

Ex: The linguistics professor explained how different languages conjugate verbs differently based on their grammatical structures.

استاد زبان‌شناسی توضیح داد که چگونه زبان‌های مختلف افعال را بر اساس ساختارهای دستوری خود به طور متفاوتی صرف می‌کنند.

conjugation [اسم]
اجرا کردن

حالت‌های صرف‌شده (یک فعل)

Ex: Learning the irregular conjugations of ' tener ' in Spanish can be a challenge .

یادگیری صرف‌های نامنظم فعل 'tener' در اسپانیایی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.