واژگان اس‌ای‌تی 1 - درس 14

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان اس‌ای‌تی 1
intimacy [اسم]
اجرا کردن

صمیمیت

Ex: The writer captures the intimacy of family life in her novel .
intimation [اسم]
اجرا کردن

نشانه

Ex: The politician 's speech contained subtle intimations about potential policy changes in the near future .

سخنرانی سیاستمدار حاوی اشارات ظریف درباره تغییرات احتمالی سیاست در آینده نزدیک بود.

اجرا کردن

ترساندن

Ex: The aggressive driver intimidated other motorists by tailgating and honking loudly .

راننده پرخاشگر با نزدیک شدن بیش از حد و بوق زدن بلند، دیگر رانندگان را مرعوب کرد.

to enthrall [فعل]
اجرا کردن

مسحور کردن

Ex: The concert 's energy enthralls the fans .

انرژی کنسرت هواداران را مسحور می‌کند.

to enthrone [فعل]
اجرا کردن

به بالاترین مقام رساندن

Ex: The committee's decision to enthrone Mark as the project manager was met with approval.

تصمیم کمیته برای تاجگذاری مارک به عنوان مدیر پروژه با تأیید مواجه شد.

to enthuse [فعل]
اجرا کردن

شوق و ذوق نشان دادن

Ex: She always enthused most when discussing her work helping underprivileged children .

او همیشه وقتی در مورد کارش در کمک به کودکان محروم صحبت می‌کرد، بیشتر هیجان زده می‌شد.

اجرا کردن

مشتاق

Ex: Her enthusiastic applause showed her genuine appreciation for the performance .

تشویق پرشور او قدردانی واقعی او از اجرا را نشان داد.

to entice [فعل]
اجرا کردن

اغوا کردن

Ex: The restaurant enticed diners to try their new menu items by offering a free appetizer with every main course .

رستوران با ارائه پیش‌غذای رایگان همراه با هر غذای اصلی، مشتریان را به امتحان کردن آیتم‌های جدید منو ترغیب کرد.

اجرا کردن

ضمیمه

Ex: The delicious sauce served as the perfect accompaniment to the grilled steak , enhancing its flavors .

سس خوشمزه به عنوان مکمل عالی برای استیک کبابی عمل کرد و طعم آن را افزایش داد.

اجرا کردن

هم‌نوازی کردن

Ex: She was chosen to accompany the choir on the violin for the Christmas concert .

او انتخاب شد تا در کنسرت کریسمس با ویولن به گروه کر همراهی کند.

accomplice [اسم]
اجرا کردن

هم‌دست‌

Ex: The detectives suspected that he had an accomplice who helped him plan the crime .

کارآگاهان مشکوک بودند که او یک همدست دارد که به او در برنامه‌ریزی جرم کمک کرده است.

اجرا کردن

به اتمام رساندن

Ex: By the end of the day , they had accomplished everything on their to-do list .

تا پایان روز، آنها همه چیز را در فهرست کارهایشان انجام داده بودند.

اجرا کردن

با صدای بلند ادا کردن

Ex: The angry crowd vociferated in disapproval because of the government 's decision to raise taxes .

جمعیت عصبانی به دلیل تصمیم دولت برای افزایش مالیات‌ها فریاد کشیدند.

vociferous [صفت]
اجرا کردن

با صدای بلند (نظر خود را اعلام کردن)

Ex: The politician was known for his vociferous speeches , rallying supporters with his impassioned rhetoric .

سیاستمدار به خاطر سخنرانی‌های پر سر و صدای خود شناخته شده بود، که با سخنان پرشور خود هواداران را گرد هم می‌آورد.

to lament [فعل]
اجرا کردن

نوحه خواندن

Ex: He lamented the passing of his childhood pet .

او سوگوار مرگ حیوان خانگی دوران کودکی خود شد.

lamentation [اسم]
اجرا کردن

زاری

Ex: After hearing of the tragic accident , a lamentation rose from the crowd , echoing their shared pain .

پس از شنیدن خبر حادثهٔ غم‌انگیز، ناله‌ای از میان جمعیت برخاست که درد مشترکشان را منعکس می‌کرد.

to conjoin [فعل]
اجرا کردن

پیوستن

Ex: The two countries conjoined to form a new alliance that would promote peace and cooperation in the region .

دو کشور برای تشکیل یک اتحاد جدید که صلح و همکاری در منطقه را ترویج می‌کرد، متحد شدند.

conjugal [صفت]
اجرا کردن

ازدواجی

Ex: The couple attended counseling to address conjugal tensions .

زوج برای رسیدگی به تنش‌های زوجی در جلسات مشاوره شرکت کردند.

اجرا کردن

صرف کردن (دستورزبان)

Ex: In Spanish class , we learned how to conjugate regular verbs in the present tense .

در کلاس اسپانیایی، یاد گرفتیم که چگونه افعال منظم را در زمان حال صرف کنیم.

conjugation [اسم]
اجرا کردن

حالت‌های صرف‌شده (یک فعل)

Ex: He struggled with the conjugation of irregular verbs in the past tense .

او با صرف افعال بی‌قاعده در زمان گذشته دست و پنجه نرم کرد.