واژگان اس‌ای‌تی 1 - درس 10

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان اس‌ای‌تی 1
laborious [صفت]
اجرا کردن

پرزحمت

Ex: The team faced a laborious task of sorting through thousands of documents .

تیم با وظیفه‌ای طاقت‌فرسا برای مرتب‌سازی هزاران سند روبرو شد.

labyrinth [اسم]
اجرا کردن

هزارتو

Ex: Exploring the ancient ruins , I found myself lost in a labyrinth of tunnels and corridors .
اجرا کردن

شبیه هزارتو

Ex: The mystery 's labyrinthine plot kept readers guessing until the end .

طرح پیچیده معما خوانندگان را تا پایان حدس زدن نگه داشت.

abysmal [صفت]
اجرا کردن

ژرف

Ex: The ocean trench was abysmal in its depth and mystery .

گودال اقیانوسی از نظر عمق و رمز و راز بی‌کران بود.

abyss [اسم]
اجرا کردن

مغاک

Ex: The explorers lowered their equipment into the dark abyss beneath the cave entrance .

کاشفان تجهیزات خود را به درون پرتگاه تاریک زیر ورودی غار پایین آوردند.

facetious [صفت]
اجرا کردن

جلف

Ex:

آنها نظرات شوخ طبعانه او درباره بحران را نامناسب یافتند.

facile [صفت]
اجرا کردن

آسان

Ex: The chef 's cooking technique was facile , resulting in delicious dishes with minimal effort .

تکنیک آشپزی سرآشپز آسان بود، که منجر به غذاهای خوشمزه با حداقل تلاش شد.

اجرا کردن

تسهیل کردن

Ex: Proper training can facilitate employee adaptation to new technologies .

آموزش مناسب می‌تواند تسهیل کند سازگاری کارکنان با فناوری‌های جدید را.

to wrest [فعل]
اجرا کردن

به زور گرفتن

Ex: He wrested the steering wheel just in time to avoid the crash .

او فرمان را درست به موقع قاپید تا از تصادف جلوگیری کند.

to wreak [فعل]
اجرا کردن

باعث مصیبت شدن

Ex: The dam 's structural instability poses a serious risk and could wreak environmental disaster downstream .

ناپایداری ساختاری سد خطر جدی ایجاد می‌کند و می‌تواند موجب فاجعه زیست‌محیطی در پایین‌دست شود.

wrath [اسم]
اجرا کردن

خشم (گناه کبیره)

Ex: The character in the movie sought to avenge her family 's murder , driven by wrath and a burning desire for retribution .

شخصیت در فیلم به دنبال انتقام از قتل خانواده‌اش بود، با انگیزه‌ی خشم و آرزوی سوزان برای تلافی.

to wrangle [فعل]
اجرا کردن

دادوبیداد کردن

Ex: Negotiators wrangled for months to broker a deal between the opposing sides .

مذاکره‌کنندگان برای ماه‌ها بحث و جدل کردند تا میان طرف‌های مخالف معامله‌ای ترتیب دهند.

candid [صفت]
اجرا کردن

صریح

Ex: The candid feedback from the boss helped the employee to identify areas for improvement .

بازخورد صریح رئیس به کارمند کمک کرد تا زمینه‌های بهبود را شناسایی کند.

candor [اسم]
اجرا کردن

صراحت

Ex: He answered with candor , even when the truth was uncomfortable .

او با صداقت پاسخ داد، حتی زمانی که حقیقت ناراحت‌کننده بود.

neural [صفت]
اجرا کردن

عصبی

Ex:

مدل شبکه عصبی ساختار به هم پیوسته مغز را برای پردازش اطلاعات تقلید می‌کند.

to garner [فعل]
اجرا کردن

جمع‌آوری کردن

Ex: They garnered donations to support their community initiative .

آن‌ها برای حمایت از ابتکار جامعه‌شان کمک‌های مالی جمع‌آوری کردند.

to garnish [فعل]
اجرا کردن

تزیین کردن (غذا)

Ex: They garnished the platter of sushi with slices of pickled ginger and wasabi .

آنها بشقاب سوشی را با برش‌های زنجبیل ترشی و واسابی تزئین کردند.