slightly strange in behavior, appearance, or ideas

غیر عادی, عجیب و غریب
این هنرمند به دلیل رویکرد عجیب و غریب خود در نقاشی شناخته شده بود.
a behavior that is considered abnormal and uncommon

رفتار غیرعادی
علیرغم عجیب و غریب بودنش، او به خاطر ایدههای منحصر به فرد و رویکرد غیرمتعارفش به زندگی، مورد علاقه و احترام بسیاری بود.
the quality of being easily deceived and convinced to believe or do what others want

سادهلوحی
سادهلوحی او زمانی آشکار شد که در دام یک کلاهبرداری آنلاین افتاد و مبلغ قابل توجهی پول از دست داد.
believing things very easily and being easily tricked because of it

سادهلوح
طبیعت سادهلوحانه او، او را به هدفی آسان برای کلاهبرداریها و تاکتیکهای فروش نادرست تبدیل میکند.
willing to take risks or engage in adventurous activities

ماجراجو
زوج جوان ماجراجو تصمیم گرفتند با تنها یک کوله پشتی و بودجه محدود به سفر دور دنیا بروند.
to bombard someone with a string of questions

(با سوالات بسیار) بمباران کردن
گزارشگر در طول مصاحبه، سلبریتی را با سوالات شخصی و فضولانه بمباران کرد.
(of places or situations) lacking in activity, growth, or development and not suitable to live in

بایر, برهوت
شهری که زمانی پررونق بود اکنون بیحاصل ایستاده بود، رها شده توسط مردمش.
a legal professional qualified and licensed to advocate on behalf of clients in both lower and higher courts

وکیل دادگستری, وکیل مدافع
وکیل مدافع با شور و شوق از موکل خود دفاع کرد و از استدلالهای متقاعدکننده برای تأثیرگذاری بر نظر هیئت منصفه استفاده کرد.
a term used to refer to or suggest something else

نشاندهنده
رفتار عجیب سگ یک نشانه بود که چیزی در خانه درست نبود.
something that is used to measure a particular condition or value

مقیاس, اندازهگیرنده
افزایش دما به عنوان شاخصی از تغییرات آب و هوایی عمل میکند.
to officially accuse a person of a crime

متهم کردن
تصمیم به اتهام زدن به متهم با واکنشهای مختلفی از سوی عموم مواجه شد.
a formal accusation of a crime

اتهام
دادستان پروندهای قوی ارائه داد که منجر به اتهام متهم اصلی در تحقیقات قتل شد.
to deliberately make something unclear or difficult to understand, often to hide the truth

مبهم کردن, پنهان کردن
سیاستمداران اغلب اظهارات خود را مبهم میکنند تا از پاسخگویی اجتناب کنند.
the action of deliberately making something complicated and hard to understand

ابهام
استفاده سیاستمدار از اصطلاحات فنی یک تاکتیک عمدی ابهامآفرینی برای گیج کردن مخاطبان بود.
a clever and strategic trick used to deceive or manipulate someone

فریب, حقه، خدعه
حیلههای متقاعدکننده فروشنده، مشتری مردد را به خرید متقاعد کرد.
skillful in achieving what one desires, especially through deceptive means

مکار, فریبنده
روباه حیلهگر آرام به سمت مرغدانی نزدیک شد، به دنبال فرصتی برای ربودن یک وعده غذا.
to terminate an undesired pregnancy before the fetus reaches a viable age

سقط جنین کردن
در برخی کشورها، برای یک زن قانونی است که در یک بازه زمانی مشخص انتخاب کند بارداری را سقط کند.
