following established beliefs, traditions, or accepted standards

سنتی, مذهبی
در برخی فرهنگها، ترتیب دادن ازدواج بر اساس سنتهای خانوادگی ارتودکس در نظر گرفته میشود.
a commonly held belief or attitude that conforms to traditional norms and expectations

درستآیینی
ارتودکسی دیدگاههایش او را به چهرهای محترم در محافل محافظهکار تبدیل کرد.
the striking magnificence or impressive beauty of something

عظمت, بزرگی
عظمت طبیعت در هنگام غروب خورشید پر جنب و جوش بر فراز دره وسیع به نمایش کامل درآمد.
a way of speaking or writing that uses more complicated words than necessary and tries to sound smart

مبالغه
معلم از او خواست از تکلف اجتناب کند و فقط نظر خود را به سادگی توضیح دهد.
expressing oneself in a lofty or overly elaborate manner to impress others

خودبزرگبین
کمپین تبلیغاتی به جای پیامهای واضح، بر شعارهای پرطمطراق تکیه داشت.
overly impressive in size or appearance, often to the point of being excessive or showy in a negative way

بیشازحدبزرگ یا اغراقآمیز
سخنرانی پرطمطراق پر از ادعاها و وعدههای اغراقآمیز بود.
a person who engages in the activity of climbing mountains

کوهنورد
مستند گروهی از کوهنوردان را در سفر جسورانهشان برای صعود به خطرناکترین قلههای جهان دنبال کرد.
substantial or grand on a scale similar to that of a mountain

عظیم
در مواجهه با انتظارات کوهستانی، ورزشکار جوان سختتر از همیشه تمرین کرد تا به آنها پاسخ دهد.
to cause something to change

تغییر دادن, عوض کردن، دگرگون کردن
پس از دریافت بازخورد، او تصمیم گرفت ارائه خود را تغییر دهد تا جذابتر شود.
a change that signifies a transition from one state or phase to another

دگرگونی
تغییر اکوسیستم به دلیل آلودگی به یک نگرانی برای دانشمندان تبدیل شده است.
to have a serious and heated argument with someone, often involving raised voices

مشاجره کردن
سیاستمداران در طول مناظره به مشاجره ادامه دادند و در مورد مسائل سیاستی کلمات تندی رد و بدل کردند.
to take turns doing something

بهنوبت انجام دادن
کودکان به نوبت روی تاب جایگزین میشدند تا مطمئن شوند همه فرصت بازی دارند.
available as an option for something else

جایگزین, دیگر
او به دنبال یک راه حل جایگزین برای مشکل بود.
applied or taken effect from a past date or event

عطف به ماسبق, گذشتهگیر
کارمندان افزایش حقوق عطف به ماسبق برای شش ماه گذشته دریافت کردند.
to revisit or return to previous steps, decisions, or stages

تکرار کردن
همانطور که بحث ادامه یافت، احساس شد که گفتگو شروع به عقبگرد کرده است، و به نکاتی که قبلاً پوشش داده شده بود بازمیگردد.
to return to negative behaviors or habits from the past

به قهقرا رفتن, به عقب بازگشتن
جامعه نگران بود که کازینوی تازه ساخته شده باعث شود برخی از ساکنان به اعتیادهای قبلی خود برگردند.
to look back on past events

به گذشته نگاه کردن, به یاد آوردن
هر زمان که احساس گمگشتگی میکند، به گذشته نگاه میاندازد و تصمیماتی که او را به این نقطه رسانده مرور میکند.
extremely poor or in need

فقیر, تنگدست
خانواده نیازمند در پناهگاهی که توسط خیریه محلی فراهم شده بود زندگی میکرد.
(of substances) challenging for the body to break down and digest

غیر قابل هضم, ناگوار
اگرچه غذا خوشمزه بود، استفاده بیش از حد از ذرت آن را برای من تا حدی غیرقابل هضم کرد.
inability to digest food that leads to recurrent pain or discomfort in one's upper abdomen

سوءهاضمه, دلدرد
برای تسکین سوء هاضمه خود، لیزا شروع به نوشیدن چای گیاهی بعد از غذا کرد.
