واژگان اس‌ای‌تی 1 - درس 20

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان اس‌ای‌تی 1
rigor [اسم]
اجرا کردن

صلابت

Ex: Maintaining rigor in the editorial process ensures the credibility of the publication .

حفظ دقت در فرآیند ویرایشی، اعتبار انتشار را تضمین می‌کند.

rigorous [صفت]
اجرا کردن

سختگیرانه

Ex: His rigorous approach to research yielded groundbreaking results in the field of medicine .

رویکرد سختگیرانه او به تحقیق، نتایج انقلابی در زمینه پزشکی به همراه داشت.

decadence [اسم]
اجرا کردن

زوال (اخلاقی یا ذهنی)

Ex: Many critics argue that the excessive consumerism of today 's society is a sign of cultural decadence .

بسیاری از منتقدان استدلال می‌کنند که مصرف‌گرایی بیش از حد جامعه امروزی نشانه‌ای از انحطاط فرهنگی است.

decagon [اسم]
اجرا کردن

ده‌ضلعی

Ex: Architects sometimes incorporate shapes like the decagon into their designs for a unique appearance .

معماران گاهی اوقات اشکالی مانند ده‌ضلعی را در طراحی‌های خود برای ظاهری منحصر به فرد قرار می‌دهند.

decagram [اسم]
اجرا کردن

ده‌گرم

Ex: The recipe required a decagram of saffron , which made her realize how expensive the dish was to make .

دستور غذا به یک دکاگرم زعفران نیاز داشت، که به او فهماند تهیه این غذا چقدر گران است.

decalitre [اسم]
اجرا کردن

ده‌لیتر

Ex: She purchased a decalitre of olive oil for her restaurant .

او یک دکالتر روغن زیتون برای رستورانش خرید.

decalogue [اسم]
اجرا کردن

احکام ده‌گانه موسی

Ex: Many believers turn to the decalogue as a foundational moral guide .

بسیاری از معتقدان به ده فرمان به عنوان راهنمای اخلاقی اساسی روی می‌آورند.

decameter [اسم]
اجرا کردن

ده‌متر

Ex: He jogged a decameter every morning as a warm-up before his main workout .

او هر صبح یک دکامتر به عنوان گرم کردن قبل از تمرین اصلی خود می‌دوید.

اجرا کردن

از خود درآوردن

Ex: The defendant admitted to fabricating evidence to frame his business rival for embezzlement .

متهم اعتراف کرد که برای متهم کردن رقیب تجاری خود به اختلاس، شواهد را جعل کرده است.

fabrication [اسم]
اجرا کردن

ساخت

Ex: The company specializes in the fabrication of custom-made furniture pieces .

شرکت در ساخت قطعات مبلمان سفارشی تخصص دارد.

inverse [صفت]
اجرا کردن

برعکس

Ex: The medication has an inverse effect on individuals with specific allergies .

دارو اثر معکوس بر افراد مبتلا به آلرژی‌های خاص دارد.

inversion [اسم]
اجرا کردن

برگردانی

Ex: The magician 's trick involved the sudden inversion of a water-filled glass without spilling a drop .

حیله جادوگر شامل وارونگی ناگهانی یک لیوان پر از آب بدون ریختن حتی یک قطره بود.

to invert [فعل]
اجرا کردن

واژگون کردن

Ex: To see the hidden message , you must invert the card .

برای دیدن پیام پنهان، باید کارت را برعکس کنید.

to upheave [فعل]
اجرا کردن

برافراشتن

Ex:

معدنچیان اغلب از تجهیزاتی برای بلند کردن سنگ‌ها هنگام جستجوی مواد معدنی استفاده می‌کنند.

upheaval [اسم]
اجرا کردن

انقلاب

Ex: The sudden resignation of the president caused a major upheaval in the government .

استعفای ناگهانی رئیس‌جمهور باعث تلاطم بزرگی در دولت شد.

اجرا کردن

دشنام دادن

Ex:

او به فرزندانش هشدار داد که هرگز توهین نکنند، مهم نیست چقدر عصبانی باشند.

blasphemy [اسم]
اجرا کردن

کفرگویی

Ex: he novel was banned in several countries due to its perceived blasphemy against religious figures .

این رمان به دلیل توهین تلقی شده به شخصیت‌های مذهبی در چندین کشور ممنوع شد.

to gibe [فعل]
اجرا کردن

دست انداختن

Ex: The bullies would often gibe at the younger students , making them feel small .

قلدرها اغلب از دانش‌آموزان کوچکتر مسخره می‌کردند، باعث می‌شدند که آن‌ها احساس کوچکی کنند.