واژگان اس‌ای‌تی 1 - درس 16

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان اس‌ای‌تی 1
discord [اسم]
اجرا کردن

نفاق

Ex: The business partnership suffered from discord as the co-founders had conflicting visions for the company 's future .

شراکت تجاری از اختلاف رنج می‌برد زیرا بنیانگذاران مشترک دیدگاه‌های متضادی برای آینده شرکت داشتند.

discordant [صفت]
اجرا کردن

ناهماهنگ

Ex: Their discordant approaches to parenting often caused arguments .

رویکردهای ناسازگار آنها در فرزندپروری اغلب باعث بحث و جدل می‌شد.

to inquire [فعل]
اجرا کردن

پرس و جو کردن

Ex: The journalist inquired about the details of the breaking news story .

روزنامه‌نگار در مورد جزئیات خبر فوری پرسید.

inquisition [اسم]
اجرا کردن

استنطاق

Ex: The committee launched an inquisition to uncover any wrongdoing within the organization .

کمیته یک تحقیق را برای کشف هرگونه تخلف درون سازمان آغاز کرد.

to bomb [فعل]
اجرا کردن

بمباران کردن

Ex: The terrorist group planned to bomb a government building as a form of protest .

گروه تروریستی قصد داشت به عنوان اعتراض یک ساختمان دولتی را بمباران کند.

to bombard [فعل]
اجرا کردن

کسی را غرق چیزی ساختن

Ex: They are bombarding the teacher with questions about the assignment right now .

آنها همین حالا معلم را با سوالاتی درباره تکلیف مورد حمله قرار می‌دهند.

bombardier [اسم]
اجرا کردن

بمب‌افکن

Ex: The skilled bombardier precisely aimed and released the bombs from the aircraft, hitting the designated targets with accuracy.

بمبانداز ماهر بمب‌ها را از هواپیما با دقت هدفگیری و رها کرد و اهداف تعیین شده را با دقت مورد اصابت قرار داد.

to endear [فعل]
اجرا کردن

عزیز داشتن

Ex: He hopes his dedication to his work will endear him to his new boss .

او امیدوار است که فداکاریش در کار او را نزد رئیس جدیدش محبوب کند.

endearing [صفت]
اجرا کردن

دوست‌داشتنی

Ex: The baby's endearing smile won the hearts of everyone who saw her.

لبخند دلنشین نوزاد قلب همه کسانی که او را دیدند به دست آورد.

hemorrhage [اسم]
اجرا کردن

خون‌ریزی

Ex: The doctor was able to stop the hemorrhage and save the patient 's life .

پزشک توانست خونریزی را متوقف کند و جان بیمار را نجات دهد.

hemorrhoid [اسم]
اجرا کردن

بواسیر

Ex: The doctor prescribed medication to relieve the patient's hemorrhoids.

پزشک داروهایی برای تسکین بواسیر بیمار تجویز کرد.

اجرا کردن

اثبات بی‌گناهی کردن

Ex: They had worked tirelessly to vindicate their client before the case was closed .

آنها بی‌وقفه کار کرده بودند تا تبرئه موکل خود را قبل از بسته شدن پرونده اثبات کنند.

vindicatory [صفت]
اجرا کردن

ثابت‌کردنی

Ex: The documentary presented vindicatory arguments , shedding light on the truth of the matter .

مستند استدلال‌های توجیه‌کننده را ارائه داد و حقیقت موضوع را روشن کرد.

vindictive [صفت]
اجرا کردن

کینه‌توزانه

Ex: The vindictive character in the novel was obsessed with getting back at everyone who had wronged him .

شخصیت کینه‌توز در رمان وسواس داشت از همه کسانی که به او بدی کرده بودند انتقام بگیرد.

noiseless [صفت]
اجرا کردن

بی‌صدا

Ex:

گربه بی‌صدا در خانه حرکت کرد.

noisome [صفت]
اجرا کردن

زننده

Ex:

جو متعفن اتاق neglected با بقیه خانه تضاد آشکاری داشت.

noisy [صفت]
اجرا کردن

پرسروصدا

Ex: The restaurant was noisy , with the clinking of dishes and the chatter of diners .

رستوران پر سر و صدا بود، با صدای به هم خوردن ظروف و گفتگوی مشتریان.