کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه - واحد 8 - 8A

در اینجا واژگان واحد 8 - 8A در کتاب Solutions Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "آتش‌زا", "غارت", "مقصر" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه
arsonist [اسم]
اجرا کردن

آتش‌افروز

Ex: The court sentenced the arsonist to ten years in prison .

دادگاه آتش‌زن را به ده سال زندان محکوم کرد.

burglar [اسم]
اجرا کردن

دزد

Ex: She was devastated to learn that a burglar had stolen her grandmother ’s heirloom jewelry from the safe .

او وقتی فهمید که یک دزد جواهرات خانوادگی مادربزرگش را از گاوصندوق دزدیده است، ویران شد.

burglary [اسم]
اجرا کردن

دزدی

Ex: Burglary rates tend to increase during the holiday season as thieves target empty homes .

نرخ سرقت در فصل تعطیلات تمایل به افزایش دارد، زیرا دزدان خانه‌های خالی را هدف قرار می‌دهند.

mugging [اسم]
اجرا کردن

زورگیری

Ex:

پلیس یک مظنون درگیر در یک سرقت در مرکز شهر را دستگیر کرد.

mugger [اسم]
اجرا کردن

زورگیر

Ex: The mugger was caught on camera , and the footage helped law enforcement track him down .

دزد خیابانی در دوربین گرفتار شد و تصاویر به مأموران قانون کمک کرد تا او را پیدا کنند.

murder [اسم]
اجرا کردن

قتل (عمد)

Ex: He was convicted of murder and sentenced to life in prison for his actions .

او به جرم قتل محکوم شد و به دلیل اقداماتش به حبس ابد محکوم شد.

murderer [اسم]
اجرا کردن

قاتل

Ex: Witnesses provided critical evidence that helped convict the murderer .

شاهدان شواهد حیاتی را ارائه دادند که به محکوم کردن قاتل کمک کرد.

theft [اسم]
اجرا کردن

دزدی

Ex: The victim reported the theft of her car , which was stolen from the parking lot while she was shopping .

قربانی دزدی ماشینش را گزارش داد، که در حالی که او در حال خرید بود از پارکینگ دزدیده شد.

thief [اسم]
اجرا کردن

دزد

Ex: She was horrified when she realized the thief had taken her purse while she was distracted at the café .

او وحشت زده شد وقتی متوجه شد که دزد کیفش را برداشته در حالی که او در کافه حواسش پرت بود.

to break [فعل]
اجرا کردن

شکستن

Ex: He accidentally broke the pencil while sharpening it .

او به طور تصادفی مداد را هنگام تراشیدن شکست.

to damage [فعل]
اجرا کردن

آسیب رساندن

Ex: The vandals intentionally damaged the public property with graffiti .

خرابکاران عمداً اموال عمومی را با گرافیتی آسیب زدند.

to kill [فعل]
اجرا کردن

کشتن

Ex: The chef had to kill the lobster before cooking it .

آشپز مجبور شد قبل از پختن خرچنگ دریایی آن را بکشد.

to sell [فعل]
اجرا کردن

فروختن

Ex: The fashion brand sold millions of units of their new fragrance .

برند مد میلیون‌ها واحد از عطر جدید خود را فروخت.

to steal [فعل]
اجرا کردن

دزدیدن

Ex: Last night , someone stole my bicycle from the front yard .

دیشب، کسی دوچرخه‌ام را از حیاط جلو دزدید.

crime [اسم]
اجرا کردن

جرم

Ex: He was convicted of a white-collar crime and sentenced to prison .

او به جرم یقه سفید محکوم شد و به زندان محکوم شد.

criminal [اسم]
اجرا کردن

مجرم

Ex: The detectives worked hard to catch the dangerous criminal .

کارآگاهان سخت کار کردند تا مجرم خطرناک را دستگیر کنند.

arson [اسم]
اجرا کردن

آتش‌افروزی

Ex: The insurance company denied the claim due to evidence suggesting the fire was caused by arson .

شرکت بیمه به دلیل شواهدی که نشان می‌دهد آتش‌سوزی ناشی از آتش‌زنی عمدی بوده است، ادعا را رد کرد.

to burgle [فعل]
اجرا کردن

دزدی کردن

Ex: They were horrified to learn that their home had been burgled while they were out for dinner .

آن‌ها وقتی فهمیدند که خانه‌شان در حالی که برای شام بیرون بودند دزدیده شده، وحشت‌زده شدند.

looting [اسم]
اجرا کردن

غارتگری

Ex:

غارت اغلب زمانی اتفاق می‌افتد که اجرای قانون کنترل وضعیت را از دست می‌دهد.

looter [اسم]
اجرا کردن

غارتگر

Ex: Volunteers helped repair the destruction caused by looters .

داوطلبان به تعمیر خرابی‌های ناشی از غارتگران کمک کردند.

to loot [فعل]
اجرا کردن

غارت کردن

Ex: Universities have strict policies to prevent students from looting academic papers and passing them off as their own work .

دانشگاه‌ها سیاست‌های سختگیرانه‌ای دارند تا از غارت مقالات علمی توسط دانشجویان و ارائه آن‌ها به عنوان کار خود جلوگیری کنند.

to mug [فعل]
اجرا کردن

زورگیری کردن

Ex: Right now , the muggers are actively mugging unsuspecting individuals near the train station .

هم اکنون، دزدان به طور فعال در حال دزدی از افراد بی‌خبر نزدیک ایستگاه قطار هستند.

robbery [اسم]
اجرا کردن

سرقت

Ex: The victim of the robbery described the suspect to the police in detail .

قربانی سرقت، مظنون را به طور مفصل برای پلیس توصیف کرد.

shoplifting [اسم]
اجرا کردن

دزدی از مغازه

Ex: Shoplifting affects both small businesses and large retailers .

دزدی از مغازه هم بر کسب‌وکارهای کوچک و هم بر خرده‌فروشان بزرگ تأثیر می‌گذارد.

shoplifter [اسم]
اجرا کردن

کف‌زَن

Ex: Shoplifters often target small , valuable items .

دزدان فروشگاهی اغلب اقلام کوچک و با ارزش را هدف قرار می‌دهند.

to shoplift [فعل]
اجرا کردن

کِش رفتن (از فروشگاه و مغازه)

Ex: The security cameras captured the individual attempting to shoplift items from the store .

دوربین‌های امنیتی فردی را ثبت کردند که سعی در دزدی از فروشگاه اقلام از فروشگاه داشت.

to smuggle [فعل]
اجرا کردن

قاچاق کردن

Ex: Smugglers attempted to smuggle a large quantity of narcotics across the border .

قاچاقچیان سعی کردند مقدار زیادی مواد مخدر را از مرز قاچاق کنند.

smuggler [اسم]
اجرا کردن

قاچاقچی

Ex: Border control agents uncovered a network of smugglers involved in the illegal trafficking of endangered species .

ماموران کنترل مرزی شبکه‌ای از قاچاقچیان را که در قاچاق غیرقانونی گونه‌های در معرض خطر نقش داشتند، کشف کردند.

vandalism [اسم]
اجرا کردن

تخریب اموال یا اماکن

Ex: He was arrested for vandalism after being caught spray-painting graffiti on a building wall .

او به دلیل تخریب پس از اینکه در حال اسپری کردن گرافیتی روی دیوار یک ساختمان دستگیر شد، بازداشت شد.

vandal [اسم]
اجرا کردن

خرابکار

Ex:

مدرسه پس از چندین حادثه فعالیت وندالی در پارکینگ تصمیم به نصب دوربین‌های امنیتی گرفت.

to appeal [فعل]
اجرا کردن

فرجام خواستن

Ex: After careful consideration , the company 's legal team decided to appeal the injunction issued by the district court .
witness [اسم]
اجرا کردن

شاهد

Ex: Being a witness to the accident left him shaken , but he was able to provide valuable information to the authorities .

شاهد بودن حادثه او را متشنج کرد، اما توانست اطلاعات ارزشمندی به مقامات ارائه دهد.

to identify [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: I could n’t identify the song at first , but then I recognized it .

من در ابتدا نتوانستم آهنگ را شناسایی کنم، اما بعداً آن را تشخیص دادم.

culprit [اسم]
اجرا کردن

مجرم

Ex: They arrested the culprit shortly after the crime was reported .

آن‌ها مقصر را اندکی پس از گزارش جرم دستگیر کردند.

اجرا کردن

مصاحبه کردن

Ex: A documentary filmmaker decided to interview local residents to capture their perspectives on the community 's history .
suspect [اسم]
اجرا کردن

فرد مقصر

Ex: When the plants began to wilt , the gardener suspected a lack of water as the likely suspect behind their decline .

وقتی گیاهان شروع به پژمرده شدن کردند، باغبان کمبود آب را به عنوان مظنون احتمالی پشت سر کاهش آنها مشکوک شد.

to launch [فعل]
اجرا کردن

آغاز به کار کردن

Ex: He plans to launch a charity fundraiser to support local schools .

او قصد دارد یک جمع‌آوری کمک‌های خیریه برای حمایت از مدارس محلی راه‌اندازی کند.

اجرا کردن

تحقیق

Ex: The investigation into the accident showed that human error was to blame .

تحقیق در مورد حادثه نشان داد که خطای انسانی مقصر بوده است.

arrest [اسم]
اجرا کردن

بازداشت

Ex:

حکم دستگیری صادر شد هنگامی که شواهد جدید متهم را به جرم مرتبط کرد.

patrol [اسم]
اجرا کردن

گشت (پلیسی و نظامی)

Ex:

واحد نظامی مأمور شد تا مرز را گشت دهد و از عبور غیرقانونی جلوگیری کند.

area [اسم]
اجرا کردن

منطقه

Ex: The forest area is a habitat for many wildlife species .

منطقه جنگلی زیستگاه بسیاری از گونه‌های حیات وحش است.

to search [فعل]
اجرا کردن

دنبال کسی یا چیزی گشتن

Ex: The hikers recently searched the forest for a campsite .

کوهنوردان اخیراً در جنگل به دنبال یک محل کمپ گشتند.

house [اسم]
اجرا کردن

خانه

Ex: He invited friends to his house for dinner .

او دوستانش را به خانه‌اش برای شام دعوت کرد.

footage [اسم]
اجرا کردن

فیلم خام

Ex: The CCTV footage showed the car entering the building .

فیلم دوربین مداربسته ماشین را در حال ورود به ساختمان نشان داد.

to study [فعل]
اجرا کردن

درس خواندن

Ex: We study together to prepare for our group presentation .

ما با هم مطالعه می‌کنیم تا برای ارائه گروهی‌مان آماده شویم.

اجرا کردن

سامانه تصویری مداربسته

Ex: The office building upgraded its closed-circuit television network to cover all entrances and hallways .

ساختمان اداری شبکه تلویزیون مدار بسته خود را برای پوشش تمام ورودی‌ها و راهروها ارتقا داد.

اجرا کردن

(اماکن یا اموال را) تخریب کردن

Ex: Authorities urged citizens to report any incidents of people attempting to vandalize public monuments .

مقامات از شهروندان خواستند تا هرگونه حادثه‌ای از تلاش افراد برای تخریب بناهای عمومی را گزارش دهند.

police work [اسم]
اجرا کردن

امور پلیسی

Ex: The officers were praised for their excellent police work on the case .

ماموران به خاطر کار پلیسی عالی‌شان در پرونده مورد تحسین قرار گرفتند.