کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه - واحد 8 - 8E

در اینجا واژگان واحد 8 - 8E در کتاب Solutions Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "بی مزه"، "سبزگونه"، "اقتصادی"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه
helpful [صفت]
اجرا کردن

مفید

Ex: His helpful advice made the project much easier to complete .

توصیه‌های مفید او انجام پروژه را بسیار آسان‌تر کرد.

hopeful [صفت]
اجرا کردن

امیدوار

Ex: Despite several rejections , the hopeful writer continued to submit her manuscript , believing in its potential .

علیرغم چندین رد، نویسنده امیدوار به ارسال دستنوشته خود ادامه داد، به پتانسیل آن ایمان داشت.

tasteless [صفت]
اجرا کردن

بی‌مزه

Ex: The tasteless rice lacked seasoning and left her craving something more flavorful .

برنج بی‌مزه فاقد چاشنی بود و او را مشتاق چیزی خوش‌طعم‌تر کرد.

careless [صفت]
اجرا کردن

بی‌ملاحظه

Ex: Her careless spending led to financial problems .

خرج‌کردهای بی‌دقت او به مشکلات مالی منجر شد.

greenish [صفت]
اجرا کردن

تقریباً سبز

Ex: The greenish moss covered the rocks by the stream .

خزه سبز رنگ سنگ‌های کنار نهر را پوشاند.

foolish [صفت]
اجرا کردن

احمق

Ex: A foolish comment during the interview cost him the job .

یک نظر احمقانه در طول مصاحبه شغل را از او گرفت.

drinkable [صفت]
اجرا کردن

قابل نوشیدن

Ex: The filtered water dispenser provides cold and refreshing drinkable water .

دستگاه آب تصفیه‌شده آب قابل‌شرب سرد و طراوت‌بخش ارائه می‌دهد.

reliable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌ اطمینان

Ex: The car is old but still reliable for long drives .

ماشین قدیمی است اما هنوز هم برای سفرهای طولانی قابل اعتماد است.

snowy [صفت]
اجرا کردن

برفی

Ex: Families gathered for a snowy picnic , savoring the chance to enjoy the outdoors in the winter chill .

خانواده‌ها برای یک پیک‌نیک برفی جمع شدند و از فرصت لذت بردن از فضای باز در سرمای زمستان لذت بردند.

lucky [صفت]
اجرا کردن

خوش‌شانس

Ex: We were lucky that the rain stopped just as the event started .

ما خوش‌شانس بودیم که باران دقیقاً وقتی رویداد شروع شد، قطع شد.

weakly [قید]
اجرا کردن

با شدت کم

Ex: The patient smiled weakly as the doctor entered .

بیمار به ضعف لبخند زد وقتی دکتر وارد شد.

friendly [صفت]
اجرا کردن

خونگرم

Ex: She was always friendly to everyone she met , making new friends easily .

او همیشه با همه کسانی که ملاقات می‌کرد دوستانه رفتار می‌کرد و به راحتی دوستان جدیدی پیدا می‌کرد.

dangerous [صفت]
اجرا کردن

خطرناک

Ex: The coast guard warned us against swimming during a storm because it 's very dangerous .

گارد ساحلی به ما هشدار داد که در طول طوفان شنا نکنیم زیرا بسیار خطرناک است.

suspicious [صفت]
اجرا کردن

مشکوک

Ex: The manager became suspicious when he noticed discrepancies in the financial reports .

مدیر وقتی که ناهمخوانی‌هایی در گزارش‌های مالی مشاهده کرد مشکوک شد.

economical [صفت]
اجرا کردن

اقتصادی

Ex: They chose an economical solution that reduced production costs significantly .

آنها یک راه‌حل اقتصادی را انتخاب کردند که هزینه‌های تولید را به‌طور قابل‌توجهی کاهش داد.

national [صفت]
اجرا کردن

ملی

Ex: The national government is responsible for setting policies that affect the entire nation .

دولت ملی مسئول تعیین سیاست‌هایی است که بر کل ملت تأثیر می‌گذارد.

to afford [فعل]
اجرا کردن

بضاعت داشتن

Ex: The goal is to afford essential needs and still have room for savings and leisure activities .

هدف این است که توانایی پرداخت نیازهای اساسی را داشته باشیم و هنوز هم جایی برای پس‌انداز و فعالیت‌های تفریحی داشته باشیم.

fury [اسم]
اجرا کردن

خشم

Ex: The crowd reacted with fury to the referee 's controversial decision .

جمعیت با خشم به تصمیم جنجالی داور واکنش نشان داد.

coward [اسم]
اجرا کردن

آدم بزدل

Ex: Nobody respects a coward who avoids difficult situations .

هیچ کس به ترسویی که از موقعیت‌های سخت اجتناب می‌کند احترام نمی‌گذارد.

pain [اسم]
اجرا کردن

درد

Ex: The doctor asked where the pain was located .

پزشک پرسید که درد در کجا قرار دارد.

peace [اسم]
اجرا کردن

صلح

Ex: The community worked together to maintain peace and prevent violence .

جامعه برای حفظ صلح و جلوگیری از خشونت با هم کار کرد.

self [اسم]
اجرا کردن

خویش

Ex: The concept of the self is a central topic in existential philosophy .

مفهوم خود یک موضوع محوری در فلسفه اگزیستانسیالیسم است.