کتاب 'اینترچنج' متوسطه - واحد 2 - بخش 1

در اینجا واژگان از واحد 2 - بخش 1 در کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "بازیافت"، "خط اتوبوس"، "تسهیلات"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' متوسطه
life [اسم]
اجرا کردن

زندگی

Ex: Running has become a big part of my life .

دویدن بخش بزرگی از زندگی من شده است.

city [اسم]
اجرا کردن

شهر

Ex: This city is known for its diverse population and multicultural atmosphere .

این شهر به خاطر جمعیت متنوع و فضای چندفرهنگی‌اش معروف است.

bicycle [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه

Ex: I want someone to teach me how to ride a bicycle .

من می‌خواهم کسی به من یاد بدهد که چگونه دوچرخه سواری کنم.

bus [اسم]
اجرا کردن

اتوبوس

Ex: The bus took us to the city center where we explored the shops and attractions .

اتوبوس ما را به مرکز شهر برد جایی که مغازه‌ها و جاذبه‌ها را کشف کردیم.

green light [اسم]
اجرا کردن

(راهنمایی‌ و‌ رانندگی) چراغ سبز

Ex: A faulty green light caused confusion at the junction .

یک چراغ سبز معیوب باعث سردرگمی در تقاطع شد.

bus lane [اسم]
اجرا کردن

خط ویژه اتوبوس

Ex: The bus lane was empty during rush hour .

خط اتوبوس در ساعت شلوغی خالی بود.

اجرا کردن

جای پارک

Ex: He marked the parking space with cones to ensure that no one parked in his designated area during the event .

او جای پارک را با مخروط‌ها علامت گذاری کرد تا مطمئن شود که در طول رویداد کسی در منطقه تعیین شده‌اش پارک نکند.

recycling [اسم]
اجرا کردن

بازیافت

Ex: The school organized a recycling campaign .
street [اسم]
اجرا کردن

خیابان

Ex: They walked down the busy street , lined with shops and restaurants .

آنها در خیابان شلوغی که با مغازه‌ها و رستوران‌ها پوشیده شده بود، راه رفتند.

اجرا کردن

ایستگاه مترو

Ex: Subway stations in major cities are often very busy .

ایستگاه‌های مترو در شهرهای بزرگ اغلب بسیار شلوغ هستند.

taxi stand [اسم]
اجرا کردن

ایستگاه تاکسی

Ex: They could n’t find a taxi stand nearby , so they called a cab instead .

آنها نتوانستند یک ایستگاه تاکسی در نزدیکی پیدا کنند، بنابراین به جای آن یک تاکسی گرفتند.

traffic jam [اسم]
اجرا کردن

راه‌بندان

Ex: He honked his horn in frustration as the traffic jam seemed never-ending .

او از سر ناامیدی بوق زد در حالی که ترافیک بی‌پایان به نظر می‌رسید.

اجرا کردن

ایستگاه قطار

Ex: The train station platform was busy with people waiting for their trains .

سکوی ایستگاه قطار شلوغ از افرادی بود که منتظر قطارهایشان بودند.

garage [اسم]
اجرا کردن

گاراژ

Ex: After cleaning out the garage , they found an old bicycle that had been forgotten for years .

بعد از تمیز کردن گاراژ، آنها یک دوچرخه قدیمی پیدا کردند که سال‌ها فراموش شده بود.

system [اسم]
اجرا کردن

سامانه

Ex: He developed a study system to help him prepare for exams .

او یک سیستم مطالعه توسعه داد تا به او در آماده‌سازی برای امتحانات کمک کند.

to count [فعل]
اجرا کردن

شمارش کردن

Ex: The referee counted the players on the field before the soccer match .

داور قبل از مسابقه فوتبال بازیکنان را در زمین شمرد.

dangerous [صفت]
اجرا کردن

خطرناک

Ex: The coast guard warned us against swimming during a storm because it 's very dangerous .

گارد ساحلی به ما هشدار داد که در طول طوفان شنا نکنیم زیرا بسیار خطرناک است.

enough [قید]
اجرا کردن

به‌اندازه کافی

Ex: She worked hard enough to earn a well-deserved promotion .
streetlight [اسم]
اجرا کردن

تیر چراغ برق

Ex: The new streetlights use energy-efficient bulbs .

چراغ‌های خیابانی جدید از لامپ‌های کم‌مصرف استفاده می‌کنند.

pollution [اسم]
اجرا کردن

آلودگی

Ex: Oil spills are a form of pollution that significantly damage marine ecosystems .

نشت نفت شکلی از آلودگی است که به طور قابل توجهی به اکوسیستم‌های دریایی آسیب می‌زند.

voice [اسم]
اجرا کردن

صدا

Ex: Teachers need to project their voice so that everyone in the classroom can hear .

معلمان باید صدای خود را طوری پخش کنند که همه در کلاس بتوانند بشنوند.

too [قید]
اجرا کردن

بیش از حد

Ex: I 'm too tired to keep working tonight .

من خیلی خسته‌ام که امشب به کار کردن ادامه دهم.

few [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

چند

Ex:

چند سیب در سبد باقی مانده است.

less [قید]
اجرا کردن

کمتر

Ex: The weather was less warm than yesterday .

هوا کمتر از دیروز گرم بود.

more [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

بیشتر

Ex: They 've promised to donate more food to the shelter .

آنها قول داده‌اند که بیشتر غذا به پناهگاه اهدا کنند.

to rate [فعل]
اجرا کردن

رده‌بندی کردن

Ex: Users are asked to rate the app 's usability and provide feedback .

از کاربران خواسته می‌شود تا قابلیت استفاده از برنامه را ارزیابی کنند و بازخورد ارائه دهند.

اجرا کردن

حمل‌ونقل

Ex: Transportation costs increased this year .

هزینه‌های حمل و نقل امسال افزایش یافت.

affordable [صفت]
اجرا کردن

مقرون‌به‌صرفه

Ex: The university offers affordable tuition rates for students from diverse socioeconomic backgrounds .

دانشگاه نرخ‌های شهریه مقرون‌به‌صرفه را برای دانشجویان از زمینه‌های اجتماعی-اقتصادی مختلف ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

تفریحی

Ex: Recreational hobbies like painting or gardening offer creative outlets and personal fulfillment .

سرگرمی‌های تفریحی مانند نقاشی یا باغبانی، راه‌های خلاقانه و رضایت شخصی را ارائه می‌دهند.

facility [اسم]
اجرا کردن

ساختمان

Ex:

تسهیلات تحقیقاتی شامل آزمایشگاه‌ها و دفترهایی برای دانشمندان و محققان است.

rush hour [اسم]
اجرا کردن

ساعت شلوغی

Ex: They decided to take public transportation to avoid the stress of driving during rush hour .

آنها تصمیم گرفتند از حمل و نقل عمومی استفاده کنند تا از استرس رانندگی در ساعات شلوغی جلوگیری کنند.

common [صفت]
اجرا کردن

عادی

Ex: It was a common day at the office with no surprises .

این یک روز معمولی در دفتر بدون هیچ غافلگیری بود.

cost [اسم]
اجرا کردن

هزینه

Ex: The cost of public transport is increasing .

هزینه حمل و نقل عمومی در حال افزایش است.

airport [اسم]
اجرا کردن

فرودگاه

Ex: The airport was crowded with travelers heading home for the holidays .

فرودگاه شلوغ از مسافرانی بود که برای تعطیلات به خانه می‌رفتند.