واژگان واحد 5 - بخش 2 از Interchange متوسط

در اینجا واژگان از واحد ۵ - بخش ۲ در کتاب درسی Interchange Intermediate را خواهید یافت، مانند "آماده‌سازی"، "بار دستی"، "معتبر" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' متوسطه
preparation [اسم]
اجرا کردن

آماده‌سازی

Ex: She spent weeks in preparation for the big presentation .

او هفته‌ها را در آماده‌سازی برای ارائه بزرگ گذراند.

backpack [اسم]
اجرا کردن

کوله‌پشتی

Ex: The climber 's sturdy backpack was filled with ropes and climbing gear .

کوله‌پشتی محکم کوهنورد پر از طناب و تجهیزات صعود بود.

carry-on [اسم]
اجرا کردن

ساک دستی

Ex: The airline allowed only one carry-on per passenger .

شرکت هواپیمایی فقط یک بار دستی به ازای هر مسافر مجاز کرد.

cash [اسم]
اجرا کردن

پول نقد

Ex: My wallet was stolen , but thankfully I did n’t have much cash in it .

کیف پول من دزدیده شد، اما خوشبختانه پول نقد زیادی در آن نداشتم.

اجرا کردن

جعبه کمک‌های اولیه

Ex: The first-aid kit contains everything needed for minor injuries .

جعبه کمک‌های اولیه شامل تمام چیزهای مورد نیاز برای آسیب‌های جزئی است.

hiking boot [اسم]
اجرا کردن

کفش کوهنوردی

Ex: A good hiking boot provides ankle support .

یک کفش کوهنوردی خوب از مچ پا حمایت می‌کند.

medication [اسم]
اجرا کردن

دارو

Ex: He forgot to take his medication this morning .

او امروز صبح داروی خود را فراموش کرد که بخورد.

money belt [اسم]
اجرا کردن

کیف پول کمری

Ex: Her money belt was hidden under her jacket .

کمربند پول او زیر ژاکت‌اش پنهان شده بود.

passport [اسم]
اجرا کردن

گذرنامه

Ex: He carries his passport with him at all times when traveling .

او همیشه گذرنامه خود را در سفر همراه دارد.

اجرا کردن

بلیط هواپیما

Ex: His plane ticket was canceled due to bad weather .

بلیط هواپیما او به دلیل هوای بد لغو شد.

sandal [اسم]
اجرا کردن

صندل

Ex: His flip-flop sandals left footprints in the sand as he walked along the shore .

صندلهای او هنگام راه رفتن در کنار ساحل رد پاهایی روی شن به جا گذاشت.

suitcase [اسم]
اجرا کردن

چمدان

Ex: She packed her suitcase carefully , making sure to include all her essentials .

او چمدان خود را با دقت بست، مطمئن شد که همه وسایل ضروری را شامل شده است.

swimsuit [اسم]
اجرا کردن

مایو

Ex: He forgot to pack his swimsuit and had to borrow one from his friend .

او فراموش کرد که مایو خود را بسته‌بندی کند و مجبور شد یکی از دوستش قرض بگیرد.

insurance [اسم]
اجرا کردن

بیمه

Ex: The insurance policy covers damages to the property caused by natural disasters.

بیمه‌نامه خسارات وارد شده به اموال ناشی از بلایای طبیعی را پوشش می‌دهد.

vaccination [اسم]
اجرا کردن

واکسیناسیون

Ex: She received her annual flu vaccination at the clinic .

او واکسیناسیون سالانه آنفولانزای خود را در کلینیک دریافت کرد.

clothing [اسم]
اجرا کردن

لباس

Ex: The boutique specializes in handmade clothing and accessories .

بوتیک در لباس و لوازم دست ساز تخصص دارد.

health [اسم]
اجرا کردن

وضع عمومی (جسمی یا روحی)

Ex: She scheduled a check-up to ensure her health was in good condition after feeling unwell for a few days .

او پس از چند روز احساس ناخوشی، یک چکاپ برنامه‌ریزی کرد تا مطمئن شود سلامت او در شرایط خوبی است.

document [اسم]
اجرا کردن

سند

Ex: Please make sure to bring all the necessary documents to your appointment .

لطفاً مطمئن شوید که تمام اسناد لازم را به ملاقات خود بیاورید.

luggage [اسم]
اجرا کردن

چمدان

Ex: The airline misplaced his luggage , causing a bit of a delay .

شرکت هواپیمایی چمدان او را گم کرد و این باعث کمی تأخیر شد.

advisor [اسم]
اجرا کردن

مشاور

Ex: She met with her academic advisor to discuss her course schedule .

او با مشاور تحصیلی خود ملاقات کرد تا درباره برنامه درسی خود بحث کند.

valid [صفت]
اجرا کردن

قانونی

Ex: The certificate is valid for one year from the date of issue .

گواهینامه به مدت یک سال از تاریخ صدور معتبر است.

overseas [قید]
اجرا کردن

در خارج

Ex: Many families choose to travel overseas during the holiday season .

بسیاری از خانواده‌ها انتخاب می‌کنند که در فصل تعطیلات به خارج از کشور سفر کنند.

ought to [فعل]
اجرا کردن

باید

Ex: The project ought to be completed by the end of the month , according to the schedule .

پروژه باید تا پایان ماه تکمیل شود، طبق برنامه.

secure [صفت]
اجرا کردن

ایمن

Ex: They installed a secure lock on the door to prevent unauthorized access .

آن‌ها یک قفل امن روی در نصب کردند تا از دسترسی غیرمجاز جلوگیری کنند.

to avoid [فعل]
اجرا کردن

دوری کردن

Ex: She avoided her neighbors after their recent argument .

او پس از مشاجره اخیرشان از همسایه‌هایش اجتناب کرد.

danger [اسم]
اجرا کردن

خطر

Ex: Firefighters face danger when entering burning buildings .

آتش‌نشان‌ها هنگام ورود به ساختمان‌های در حال سوختن با خطر روبرو می‌شوند.

afraid [صفت]
اجرا کردن

ترسیده

Ex: I 'm afraid of flying in planes .

من از پرواز با هواپیما می‌ترسم.

completely [قید]
اجرا کردن

کاملاً

Ex: I 'm completely satisfied with the service at this restaurant .

من از خدمات این رستوران کاملاً راضی هستم.

tent [اسم]
اجرا کردن

چادر

Ex: Inside the tent , we zipped up our sleeping bags .

داخل چادر، کیسه‌های خوابمان را بستیم.

fishing [اسم]
اجرا کردن

ماهیگیری

Ex: Fishing is prohibited in this nature reserve .

ماهیگیری در این منطقه حفاظت شده ممنوع است.

lizard [اسم]
اجرا کردن

مارمولک

Ex: Hikers often encounter lizards darting among rocks and vegetation in search of insects .

کوهنوردان اغلب با مارمولک‌ها روبرو می‌شوند که میان سنگ‌ها و گیاهان برای یافتن حشرات می‌دوند.

monkey [اسم]
اجرا کردن

میمون

Ex: I watched as the monkey interacted with other members of its troop .

من تماشا کردم که میمون با دیگر اعضای گروهش تعامل داشت.

boat [اسم]
اجرا کردن

قایق

Ex: The boat rocked gently as we set sail on a sunny day .

قایق به آرامی تکان می‌خورد وقتی که ما در یک روز آفتابی به بادبان زدیم.

temperature [اسم]
اجرا کردن

دما

Ex: She checked the temperature of the oven before placing the cake inside .

او دما فر را قبل از قرار دادن کیک داخل آن بررسی کرد.

to survive [فعل]
اجرا کردن

زنده ماندن

Ex: Despite the severe injuries from the car accident , she fought through the pain and survived .

علیرغم آسیب‌های شدید ناشی از تصادف ماشین، او با درد جنگید و نجات یافت.

insect [اسم]
اجرا کردن

حشره

Ex: Insects have six legs and a segmented body .

حشرات شش پا و بدنی قطعه‌قطعه دارند.

snake [اسم]
اجرا کردن

مار

Ex: My little sister cautiously stepped away when she saw a snake crossing the path .

خواهر کوچکم با احتیاط دور شد وقتی که دید یک مار از مسیر رد می‌شود.

except [حرف ربط]
اجرا کردن

به غیر از اینکه

summary [اسم]
اجرا کردن

خلاصه

Ex: At the end of the chapter , there was a helpful summary of the main concepts .

در پایان فصل، یک خلاصه مفید از مفاهیم اصلی وجود داشت.

article [اسم]
اجرا کردن

مقاله

Ex: I read an interesting article about healthy eating in a health magazine .

من یک مقاله جالب در مورد تغذیه سالم در یک مجله سلامت خواندم.

nowadays [قید]
اجرا کردن

امروزه

Ex: Communication has become more instantaneous nowadays .

ارتباطات امروزه آنی تر شده است.

afterward [قید]
اجرا کردن

سپس

Ex: He finished his meeting , and afterward , he took a break to grab some coffee .

او جلسه خود را به پایان رساند، و پس از آن، برای نوشیدن قهوه استراحت کرد.

specialty [اسم]
اجرا کردن

تخصص

Ex: She chose cybersecurity as her specialty .

او امنیت سایبری را به عنوان تخصص خود انتخاب کرد.

اجرا کردن

دستگاه خودپرداز

Ex: The automated teller machine is conveniently located outside the bank , providing 24/7 access to customers .

دستگاه خودپرداز به راحتی در خارج از بانک قرار دارد و دسترسی 24 ساعته را به مشتریان ارائه می‌دهد.