کتاب 'اینترچنج' متوسطه - واحد 1 - بخش 1
در اینجا واژگان از واحد 1 - بخش 1 در کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "حافظه"، "مالکیت"، "فضای باز" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the ability of mind to keep and remember past events, people, experiences, etc.

حافظه
مطالعه و خواب برای بهبود حافظه مهم هستند.
related to medicine, treating illnesses, and health

پزشکی
بیمارستان روشهای پزشکی جدیدی را برای بهبود مراقبت از بیماران اجرا کرد.
the middle part or point of an area or object

مرکز
کیک یک مرکز پر از خامه داشت که خوشمزه بود.
the town or city where a person grew up or was born

زادگاه, محل تولد
زادگاه او به خاطر سواحل زیبایش معروف است.
a person or organization that hires and pays individuals for a variety of jobs

کارفرما
او با چندین کارفرمای بالقوه مصاحبه کرد قبل از اینکه موقعیتی در یک استارتاپ فناوری بپذیرد.
the desire to find out or learn more about a person or thing

علاقه, تمایل
علیرغم تفاوتهایشان، آنها از طریق یک علاقه مشترک به داوطلبی در پناهگاه حیوانات، زمینه مشترکی پیدا کردند.
to move on snow on two sliding bars that are worn on the feet

اسکی کردن
مناطق اسکی مسیرهای متنوعی را برای یادگیری اسکی در سطوح مهارتی مختلف ارائه میدهند.
to move through water by moving parts of the body, typically arms and legs

شنا کردن
تابستان گذشته، او برای اولین بار در اقیانوس شنا کرد.
a location where people stay temporarily, typically in tents or temporary structures

اقامتگاه موقت
کشفیها یاد گرفتند که چگونه در جنگل یک اردوگاه برپا کنند در طول آموزشهایشان.
(of a place or space) located outside in a natural or open-air setting, without a roof or walls

بیرونی, بیرونی
ما یک باشگاه ورزشی فضای باز با تجهیزات قابل استفاده برای عموم در پارک پیدا کردیم.
in a way that relates to the inherent origin or source

در آغاز, در ابتدا، در اصل، اصالتاً
این رسم در اصل سلتی است، اگرچه اکنون گسترده شده است.
to change your position or location

حرکت کردن, تغییر مکان دادن
کمپر میتوانست صدای حیوانات را که در بوتههای اطراف حرکت میکردند بشنود.
to use one's voice to express a particular feeling or thought

حرف زدن, صحبت کردن، سخن گفتن، تکلم کردن
لطفاً بلندتر صحبت کنید تا همه در اتاق بتوانند شما را بشنوند.
to reach for something and hold it

گرفتن
او توله سگ را در آغوش گرفت و نوازش کرد.
to give lessons to students in a university, college, school, etc.

یاد دادن, آموزش دادن، درس دادن
پروفسور این ترم یک دوره در مورد علوم محیط زیست تدریس خواهد کرد.
a large place where people go and pay to have fun and enjoy games, rides, or other activities

شهربازی
پارک تفریحی در طول تعطیلات تابستانی پر از بازدیدکنندگان هیجانزده بود.
an area of sand or small stones next to a sea or a lake

ساحل
من دوست دارم در امتداد ساحل قدم بزنم، شن نرم را بین انگشتان پاهایم احساس کنم.
a small animal that has soft fur, a tail, and four legs and we often keep it as a pet

گربه
گربه من روی پیشخوان آشپزخانه پرید.
to gather together things from different places or people

جمعآوری کردن, جمع کردن
کشاورز سیبهای رسیده را از باغ جمعآوری کرد تا در بازار کشاورزان بفروشد.
a book that tells a story with a series of pictures and words, often featuring superheroes or adventure

کتاب داستان مصور
مجموعه کمیک بوک او شامل نسخههای نادر از دهه 90 است.
an animal with a tail, gills and fins that lives in water

ماهی
من و عمویم رفتیم غواصی با لوله تنفس و ماهیهای گرمسیری زیبایی را زیر آب دیدیم.
to take part in a game or activity for fun

بازی کردن
بچهها روی پیادهرو بازی لی لی میکردند.
a digital game that we play on a computer, game console, or mobile device

بازی ویدئویی
من دوست دارم با بازی کردن در سطوح مختلف در بازیهای ویدیویی خودم را به چالش بکشم.
a playing area built outdoors for children, particularly inside parks or schools

زمین بازی
مدرسه یک زمین بازی جدید با دیوار صعود ساخت.
a small piece of paper or plastic with a sticky substance on one side that can be attached to an object as a label, decoration, or indicator

برچسب
برچسب قیمت به سختی کنده میشد.
a toy that looks like a bear and is made of soft materials

خرس عروسکی, عروسک خرسی
بچهها خرسهای عروسکی خود را به پیکنیک آوردند و آن را به یک مهمانی چای خرسهای عروسکی دلپذیر تبدیل کردند.
something made for kids to play with, such as dolls, action figures, etc.

اسباببازی
من به برادر کوچکم برای تولدش یک اسباببازی دادم.
an animal that has a hard shell around its body and lives mainly in water

لاکپشت
لاکپشتها به دلیل طول عمرشان شناخته میشوند، برخی گونهها بیش از صد سال زندگی میکنند.
to look at a thing or person and pay attention to it for some time

تماشا کردن, نگاه کردن
او روی نیمکت پارک نشست و به بچههایی که در زمین بازی بازی میکردند نگاه کرد.
a movie or TV show, made by photographing a series of drawings or models rather than real people or objects

کارتون
او یک انیماتور برای یک سریال کارتونی محبوب است.
the part of space where someone or something is or they should be

مکان, جا
من برای کشف مکانهای جدید در تعطیلاتم هیجانزده هستم.
an animal such as a dog or cat that we keep and care for at home

حیوان خانگی
حیوان خانگی جین یک گلدن رتریور پشمالو و بازیگوش است.
an activity that we enjoy doing in our free time

سرگرمی, تفریح
من خواندن کتابها را به عنوان یک سرگرمی دوست دارم، به ویژه رمانهای معمایی.
(usually plural) anything that a person has or owns at a specific time

دارایی, اموال
مالکیت خانه به نام او منتقل شد و آن را مالکیت او کرد.
a set of ideas and activities involved in governing a country, state, or city

سیاست
رویکرد شهردار به سیاست بر مشارکت مردمی و تصمیمگیری شفاف متمرکز است.
lacking orderliness or cleanliness

ریختوپاش, کثیف، آشفته
آشپزخانه بعد از پختن شام به هم ریخته بود، با ظروف کثیف که سینک را پر کرده بودند و کانترها پوشیده از خردهریز بودند.
the way that someone or something looks

ظاهر
ظاهر او در طول سالها تغییر کرده است، اما او هنوز زیبایی طبیعی خود را حفظ کرده است.
