کتاب 'اینترچنج' متوسطه - واحد 1 - بخش 1

در اینجا واژگان از واحد 1 - بخش 1 در کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "حافظه"، "مالکیت"، "فضای باز" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' متوسطه
memory [اسم]
اجرا کردن

حافظه

Ex: She has a great memory for faces .

او حافظه فوق‌العاده‌ای برای چهره‌ها دارد.

medical [صفت]
اجرا کردن

پزشکی

Ex:

جامعه پزشکی بر اهمیت ورزش منظم برای سلامت کلی تأکید می‌کند.

center [اسم]
اجرا کردن

مرکز

Ex:

مرکز اصلی خرید شهر همیشه شلوغ است.

hometown [اسم]
اجرا کردن

زادگاه

Ex: He felt nostalgic walking through the streets of his hometown .

او هنگام راه رفتن در خیابان‌های زادگاهش احساس نوستالژی کرد.

employer [اسم]
اجرا کردن

کارفرما

Ex: The restaurant owner was known for being a fair and supportive employer , fostering a positive work environment for staff .

صاحب رستوران به عنوان یک کارفرما منصف و حمایت‌گر شناخته می‌شد که محیط کاری مثبتی برای کارکنان فراهم می‌کرد.

interest [اسم]
اجرا کردن

علاقه

Ex: Emily 's interest in history was sparked by her grandfather 's stories about their family 's past .
to ski [فعل]
اجرا کردن

اسکی کردن

Ex: The group is currently skiing down the well-groomed slope .

گروه در حال حاضر در حال اسکی روی شیب خوب آماده شده است.

to swim [فعل]
اجرا کردن

شنا کردن

Ex:

بچه‌ها تمام بعدازظهر در ساحل شنا کردند.

camp [اسم]
اجرا کردن

اقامتگاه موقت

Ex: We set up camp near the lake for our weekend getaway .

ما در نزدیکی دریاچه برای فرار آخر هفته‌مان اردوگاه برپا کردیم.

outdoor [صفت]
اجرا کردن

بیرونی

Ex: She loves visiting outdoor pools during the summer to swim under the sun .

او عاشق استخرهای روباز در تابستان است تا زیر آفتاب شنا کند.

originally [قید]
اجرا کردن

در آغاز

Ex: The phrase was originally coined by Shakespeare .

این عبارت در اصل توسط شکسپیر ابداع شد.

to move [فعل]
اجرا کردن

حرکت کردن

Ex: The train is moving slowly due to the heavy snowfall .

قطار به دلیل بارش سنگین برف به آرامی حرکت می‌کند.

to speak [فعل]
اجرا کردن

حرف زدن

Ex: The president will speak at the event tomorrow .

رئیس جمهور فردا در مراسم سخنرانی خواهد کرد.

to take [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: Please take my hand as we cross the street .

لطفاً، هنگام عبور از خیابان دستم را بگیر.

to teach [فعل]
اجرا کردن

یاد دادن

Ex: He teaches math in high school and is very well-liked by students .

او در دبیرستان ریاضیات تدریس می‌کند و بسیار مورد علاقه دانش‌آموزان است.

اجرا کردن

شهربازی

Ex: They enjoyed the thrill of the Ferris wheel and carousel at the amusement park .

آنها از هیجان چرخ و فلک و چرخش در پارک تفریحی لذت بردند.

beach [اسم]
اجرا کردن

ساحل

Ex: The beach was crowded with people enjoying the sun and surf .

ساحل پر از افرادی بود که از آفتاب و موج لذت می‌بردند.

cat [اسم]
اجرا کردن

گربه

Ex: My little cat is chasing a butterfly .

گربه کوچک من در حال تعقیب یک پروانه است.

to collect [فعل]
اجرا کردن

جمع‌آوری کردن

Ex: The teacher asked the students to collect data for their science project .

معلم از دانش‌آموزان خواست تا داده‌ها را برای پروژه علمی خود جمع‌آوری کنند.

comic book [اسم]
اجرا کردن

کتاب داستان مصور

Ex: He spent hours reading his favorite comic book series .

او ساعت‌ها وقت صرف کرد تا مجموعه کمیک‌بوک مورد علاقه‌اش را بخواند.

fish [اسم]
اجرا کردن

ماهی

Ex:

ماهی قرمز در کاسه با خوشحالی شنا می‌کرد.

to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن

Ex: Let 's play a game of charades instead .

بیایید به جای آن یک بازی بازی کنیم.

video game [اسم]
اجرا کردن

بازی ویدئویی

Ex: My brother spends hours playing video games on his console .

برادرم ساعت‌ها وقت صرف بازی بازی‌های ویدیویی روی کنسولش می‌کند.

playground [اسم]
اجرا کردن

زمین بازی

Ex: The playground includes swings , slides , and a sandbox .

زمین بازی شامل تاب‌ها، سرسره و یک جعبه شن می‌شود.

sticker [اسم]
اجرا کردن

برچسب

Ex: The car had a funny sticker on the bumper .

ماشین یک برچسب خنده‌دار روی سپر داشت.

teddy bear [اسم]
اجرا کردن

خرس عروسکی

Ex: The teddy bear was wearing a little blue shirt , making it even more adorable .

خرس عروسکی یک پیراهن کوچک آبی پوشیده بود که آن را حتی دوست‌داشتنی‌تر می‌کرد.

toy [اسم]
اجرا کردن

اسباب‌بازی

Ex: The child 's room was filled with colorful toys .

اتاق کودک پر از اسباب‌بازی‌های رنگارنگ بود.

turtle [اسم]
اجرا کردن

لاک‌پشت

Ex: Many cultures around the world revere turtles as symbols of wisdom , strength , and longevity .

بسیاری از فرهنگ‌ها در سراسر جهان لاک‌پشت‌ها را به عنوان نمادهای خرد، قدرت و طول عمر می‌ستایند.

to watch [فعل]
اجرا کردن

تماشا کردن

Ex: The circus act was impressive and entertaining to watch .

نمایش سیرک چشمگیر و سرگرم‌کننده برای تماشا بود.

cartoon [اسم]
اجرا کردن

کارتون

Ex: The new cartoon on TV is loved by both kids and adults .

کارتون جدید در تلویزیون مورد علاقه هر دو بچه ها و بزرگسالان است.

place [اسم]
اجرا کردن

مکان

Ex: The library is a great place to find books on various topics .

کتابخانه مکان فوق‌العاده‌ای برای یافتن کتاب‌هایی در موضوعات مختلف است.

pet [اسم]
اجرا کردن

حیوان خانگی

Ex: Mark 's pet , a colorful parrot , loves to mimic his laughter .

حیوان خانگی مارک، یک طوطی رنگارنگ، دوست دارد خنده او را تقلید کند.

hobby [اسم]
اجرا کردن

سرگرمی

Ex: She spends her free time gardening as a hobby .

او وقت آزاد خود را به عنوان سرگرمی به باغبانی می‌گذراند.

possession [اسم]
اجرا کردن

دارایی

Ex: His possessions included a vintage record player , a collection of antique books , and a cherished family heirloom .
politics [اسم]
اجرا کردن

سیاست

Ex: Many young people are disillusioned with traditional politics and are seeking new ways to influence their communities .

بسیاری از جوانان از سیاست سنتی ناامید شده‌اند و به دنبال راه‌های جدیدی برای تأثیرگذاری بر جوامع خود هستند.

messy [صفت]
اجرا کردن

ریخت‌و‌پاش

Ex: His handwriting was messy and difficult to read , with letters running together .

دستخط او به هم ریخته و سخت خوان بود، با حروفی که به هم می‌چسبیدند.

appearance [اسم]
اجرا کردن

ظاهر

Ex: She was nervous about her appearance before the job interview .

او قبل از مصاحبه شغلی درباره ظاهر خود عصبی بود.

to care [فعل]
اجرا کردن

اهمیت دادن

Ex: She cares deeply about the environment and recycles everything she can .

او عمیقاً به محیط زیست اهمیت می‌دهد و هر چه را که می‌تواند بازیافت می‌کند.

used to [فعل]
اجرا کردن

عادت (انجام کاری را) داشتن

Ex:

او عادت داشت سیگار بکشد، اما پنج سال پیش ترک کرد.