کتاب 'اینترچنج' متوسطه - واحد 9 - بخش 1

در اینجا واژگان از واحد 9 - بخش 1 در کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند 'مجازی'، 'خط مونتاژ'، 'تلپورتاسیون'، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' متوسطه
only [قید]
اجرا کردن

فقط

Ex: I play with toys only at home .

من فقط در خانه با اسباب‌بازی‌ها بازی می‌کنم.

education [اسم]
اجرا کردن

تحصیل

Ex: Online education has become increasingly popular due to its flexibility and accessibility .

آموزش آنلاین به دلیل انعطاف‌پذیری و دسترسی آسان آن، محبوبیت روزافزونی پیدا کرده است.

work [اسم]
اجرا کردن

کار

Ex: She takes pride in her work as a teacher , shaping young minds every day .

او به کار خود به عنوان یک معلم افتخار می کند، هر روز ذهن های جوان را شکل می دهد.

اجرا کردن

حمل‌ونقل

Ex: Transportation costs increased this year .

هزینه‌های حمل و نقل امسال افزایش یافت.

the past [اسم]
اجرا کردن

گذشته

Ex: The past of this country is filled with historic events .

گذشته این کشور پر از وقایع تاریخی است.

the present [اسم]
اجرا کردن

اکنون

Ex: The book explores the challenges of balancing past experiences with the demands of the present .

کتاب به بررسی چالش‌های متعادل کردن تجربیات گذشته با نیازهای حال می‌پردازد.

future [اسم]
اجرا کردن

آینده

Ex: We do n't know what the future holds for us .

ما نمی‌دانیم آینده چه چیزی برای ما در نظر گرفته است.

to print [فعل]
اجرا کردن

چاپ کردن

Ex: The government agency printed pamphlets to distribute information about public health initiatives .

سازمان دولتی بروشورهایی را چاپ کرد تا اطلاعاتی درباره ابتکارات سلامت عمومی توزیع کند.

blackboard [اسم]
اجرا کردن

تخته‌سیاه

Ex: He used colored chalk to draw on the blackboard .

او از گچ رنگی برای کشیدن روی تخته سیاه استفاده کرد.

اجرا کردن

خط مونتاژ

Ex: The company expanded its assembly line to meet demand .

شرکت خط مونتاژ خود را برای پاسخگویی به تقاضا گسترش داد.

steam train [اسم]
اجرا کردن

قطار بخار

Ex: The steam train puffed smoke as it moved along the tracks .

قطار بخار در حالی که روی ریل‌ها حرکت می‌کرد دود می‌کرد.

ocean liner [اسم]
اجرا کردن

کشتی اقیانوس‌پیما

Ex:

او تماشا کرد که کشتی اقیانوسپیما در مه ناپدید شد.

e-book [اسم]
اجرا کردن

کتاب الکترونیک

Ex:

کتاب‌های الکترونیکی اغلب ارزان‌تر از نسخه‌های فیزیکی کتاب‌ها هستند.

digital [صفت]
اجرا کردن

دیجیتال

Ex:

ساعت دیجیتال روی دیوار هم زمان و هم تاریخ را نشان می‌دهد.

frequent [صفت]
اجرا کردن

مکرر

Ex: The frequent visits from their relatives kept them busy .

بازدیدهای مکرر اقوامشان آنها را مشغول نگه می‌داشت.

career [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: Nursing offers a rewarding career helping others in need .

پرستاری یک حرفه پاداش‌دهنده را با کمک به نیازمندان ارائه می‌دهد.

change [اسم]
اجرا کردن

تغییر

Ex: Embracing change can lead to personal growth and development .

در آغوش گرفتن تغییر می‌تواند به رشد و توسعه شخصی منجر شود.

multiple [صفت]
اجرا کردن

چندگانه

Ex: The conference featured multiple speakers from various industries .

کنفرانس شامل چندین سخنران از صنایع مختلف بود.

workplace [اسم]
اجرا کردن

محل کار

Ex: They introduced standing desks to promote wellness in the workplace .

آنها میزهای ایستاده را برای ترویج سلامتی در محل کار معرفی کردند.

to pollute [فعل]
اجرا کردن

آلوده کردن

Ex: Factories often pollute the air with emissions from burning fossil fuels .

کارخانه‌ها اغلب با انتشار گازهای ناشی از سوخت سوخت‌های فسیلی هوا را آلوده می‌کنند.

vehicle [اسم]
اجرا کردن

وسیله نقلیه

Ex: Cars , buses , and trucks are all types of vehicles .

ماشین‌ها، اتوبوس‌ها و کامیون‌ها همه انواع وسیله نقلیه هستند.

to share [فعل]
اجرا کردن

چیزی را با کسی شریک شدن

Ex: We agreed to share , as there were limited resources .

ما توافق کردیم که تقسیم کنیم، چون منابع محدود بودند.

virtual [صفت]
اجرا کردن

مجازی (کامپیوتر)

Ex: Virtual assistants like Siri and Alexa provide helpful information through voice commands .

دستیاران مجازی مانند سیری و الکسا اطلاعات مفیدی را از طریق فرمان‌های صوتی ارائه می‌دهند.

classroom [اسم]
اجرا کردن

کلاس

Ex: They work on group projects together in the classroom .

آن‌ها روی پروژه‌های گروهی در کلاس درس با هم کار می‌کنند.

learning [اسم]
اجرا کردن

یادگیری

Ex:

دوره‌های آنلاین یادگیری را در دسترس‌تر می‌کنند.

pill [اسم]
اجرا کردن

قرص

Ex: She forgot to take her blood pressure pill today .

او امروز قرص فشار خونش را فراموش کرد که بخورد.

intelligent [صفت]
اجرا کردن

باهوش

Ex: She 's an intelligent writer with a unique perspective .

او یک نویسنده هوشمند با دیدگاهی منحصر به فرد است.

robot [اسم]
اجرا کردن

ربات

Ex: The new robot can navigate complex environments and complete tasks independently .

ربات جدید می‌تواند در محیط‌های پیچیده حرکت کند و وظایف را به صورت مستقل انجام دهد.

اجرا کردن

وسیله نقلیه خودران

Ex: The driverless car smoothly navigated the busy intersection without any issues .

ماشین بدون راننده به راحتی از تقاطع شلوغ بدون هیچ مشکلی عبور کرد.

hardly [قید]
اجرا کردن

به سختی

Ex: he issue was hardly addressed in the initial stages of the discussion .

این مسئله به سختی در مراحل اولیه بحث مورد توجه قرار گرفت.

اجرا کردن

شناختن

Ex: I immediately recognized her voice on the phone .

من بلافاصله صدای او را تلفنی شناختم.

tower [اسم]
اجرا کردن

برج

Ex: A new skyscraper will have a tower at its peak for decoration .

یک آسمان‌خراش جدید در قله خود یک برج برای تزئین خواهد داشت.

اجرا کردن

تخریب کردن (ساختمان و غیره)

Ex:

تیم ساخت و ساز پل قدیمی را ویران کرد تا یک پل مدرن بسازد.

pretty [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The weather 's been pretty mild this week compared to last .

هوا این هفته در مقایسه با هفته گذشته نسبتاً ملایم بوده است.

soon [قید]
اجرا کردن

به‌زودی

Ex: The sun will set soon , and the stars will appear .

خورشید به زودی غروب خواهد کرد و ستاره‌ها ظاهر خواهند شد.

anymore [قید]
اجرا کردن

دیگر

Ex: I do n't find that TV show interesting anymore .

من دیگر آن برنامه تلویزیونی را جالب نمی‌یابم anymore.

seriously [قید]
اجرا کردن

به‌طور جدی

Ex: Her reputation was seriously damaged by the scandal .

آبروی او به دلیل رسوایی به شدت آسیب دید.

used to [فعل]
اجرا کردن

عادت (انجام کاری را) داشتن

Ex:

او عادت داشت سیگار بکشد، اما پنج سال پیش ترک کرد.

to build [فعل]
اجرا کردن

ساختن

Ex: His crew is currently building a new park along the riverbank .

تیم او در حال حاضر در حال ساخت یک پارک جدید در امتداد ساحل رودخانه است.

to order [فعل]
اجرا کردن

سفارش دادن

Ex: She ordered a latte to go from the coffee shop .

او یک لاته برای بیرون‌بر از کافی‌شاپ سفارش داد.

to meet [فعل]
اجرا کردن

دور هم جمع شدن

Ex: The club members will meet every Monday to organize events .

اعضای کلاب هر دوشنبه ملاقات خواهند کرد تا رویدادها را سازماندهی کنند.

might [فعل]
اجرا کردن

ممکن بودن

Ex: He might be able to help you with your project .

او ممکن است بتواند در پروژه شما به شما کمک کند.