کتاب 'اینترچنج' متوسطه - واحد 8 - قسمت 2

اینجا، شما واژگان از واحد 8 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "پاکت"، "جذاب"، "یادبود"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' متوسطه
future [اسم]
اجرا کردن

آینده

Ex: We do n't know what the future holds for us .

ما نمی‌دانیم آینده چه چیزی برای ما در نظر گرفته است.

central [صفت]
اجرا کردن

مرکزی

Ex: The park is situated in a central area of town , making it convenient for residents to visit .
loaf [اسم]
اجرا کردن

قرص (نان)

Ex: She bought a fresh loaf of bread from the bakery .

او یک نان تازه از نانوایی خرید.

to hit [فعل]
اجرا کردن

زدن

Ex: He hit the punching bag to relieve stress .

او برای کاهش استرس کیسه بوکس را زد.

to hope [فعل]
اجرا کردن

امیدوار بودن

Ex: As the election approaches , many citizens hope for positive changes in government .

با نزدیک شدن به انتخابات، بسیاری از شهروندان به تغییرات مثبت در دولت امیدوار هستند.

messy [صفت]
اجرا کردن

ریخت‌و‌پاش

Ex: His handwriting was messy and difficult to read , with letters running together .

دستخط او به هم ریخته و سخت خوان بود، با حروفی که به هم می‌چسبیدند.

carefully [قید]
اجرا کردن

بادقت

Ex: They carefully examined each item in the box .

آنها هر آیتم در جعبه را با دقت بررسی کردند.

peace [اسم]
اجرا کردن

صلح

Ex: The community worked together to maintain peace and prevent violence .

جامعه برای حفظ صلح و جلوگیری از خشونت با هم کار کرد.

success [اسم]
اجرا کردن

موفقیت

Ex: Despite initial setbacks , the team 's collaborative efforts ultimately culminated in a resounding success .

علیرغم مشکلات اولیه، تلاش‌های مشترک تیم در نهایت به یک موفقیت چشمگیر منجر شد.

luck [اسم]
اجرا کردن

شانس

Ex: Winning the lottery is often seen as a stroke of luck , as it relies entirely on chance rather than skill or hard work .

برنده شدن در قرعه‌کشی اغلب به عنوان ضربه‌ای از شانس دیده می‌شود، زیرا کاملاً به شانس بستگی دارد نه به مهارت یا کار سخت.

envelope [اسم]
اجرا کردن

پاکت نامه

Ex: She handed me an envelope with a note inside .

او به من یک پاکت داد که داخلش یک یادداشت بود.

to contain [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The file contains the documents we need for the meeting .

فایل شامل اسنادی است که برای جلسه نیاز داریم.

to destroy [فعل]
اجرا کردن

خراب کردن

Ex: The earthquake destroyed several buildings in the city center .

زلزله چندین ساختمان در مرکز شهر را نابود کرد.

dummy [اسم]
اجرا کردن

مانکن

Ex: Tailors use a dummy to fit clothes perfectly .

خیاط ها از مانکن استفاده می کنند تا لباس ها را کاملاً اندازه کنند.

sawdust [اسم]
اجرا کردن

خاک اره

Ex: He smelled fresh sawdust in the woodworking shop .

او بوی خاک اره تازه را در کارگاه نجاری احساس کرد.

to burn [فعل]
اجرا کردن

سوختن

Ex: The old photographs burned in the house fire , lost forever in the flames .

عکس‌های قدیمی در آتش‌سوزی خانه سوختند، برای همیشه در شعله‌ها گم شدند.

event [اسم]
اجرا کردن

اتفاق

Ex: The sports event drew a large crowd of enthusiastic fans .

رویداد ورزشی جمعیت زیادی از طرفداران مشتاق را به خود جذب کرد.

اجرا کردن

بزرگداشت (به یاد کسی) بر پا کردن

Ex: A special event was organized to commemorate the scientist 's groundbreaking discovery .

یک رویداد ویژه برای یادبود کشف انقلابی دانشمند سازماندهی شد.

ancestor [اسم]
اجرا کردن

جد

Ex: He was proud to learn that his ancestor had been a renowned artist .

او مغرور بود که فهمید نیاکانش هنرمند مشهوری بوده‌اند.

grave [اسم]
اجرا کردن

قبر

Ex: The family visited the grave to pay their respects on the anniversary of his passing .

خانواده برای ادای احترام در سالگرد درگذشتش به قبر سر زدند.

lantern [اسم]
اجرا کردن

فانوس

Ex: They hung a lantern outside the tent .

آنها یک فانوس را خارج از چادر آویزان کردند.

to float [فعل]
اجرا کردن

شناور بودن

Ex: The feather , caught by the breeze , began to float in the air .

پر، که توسط نسیم گرفته شده بود، شروع به شناور شدن در هوا کرد.

ceremony [اسم]
اجرا کردن

مراسم

Ex: She participated in an ancient ceremony to celebrate the harvest season .

او در یک مراسم باستانی برای جشن گرفتن فصل برداشت شرکت کرد.

bright [صفت]
اجرا کردن

روشن

Ex: The candlelit room felt warm and bright on a cold winter evening .

اتاق روشن شده با شمع در یک عصر سرد زمستانی گرم و روشن احساس می‌شد.

to skip [فعل]
اجرا کردن

انجام ندادن کاری

Ex: He decided to skip his daily coffee ritual and opted for a herbal tea instead .

او تصمیم گرفت مراسم روزانه قهوه خود را حذف کند و به جای آن چای گیاهی انتخاب کرد.

groom [اسم]
اجرا کردن

داماد

Ex: The groom exchanged heartfelt vows with his bride , sealing their commitment to each other .

داماد با عروسش وعده‌های صمیمی رد و بدل کرد و تعهدشان به یکدیگر را محکم‌تر کرد.

bride [اسم]
اجرا کردن

عروس

Ex: After the ceremony , the groom lifted his bride 's veil and kissed her tenderly , sealing their vows of love and commitment .

پس از مراسم، داماد حجاب عروس خود را بالا زد و او را با مهربانی بوسید، و اینگونه عهدهای عشق و تعهدشان را مهر کرد.

to steal [فعل]
اجرا کردن

دزدیدن

Ex: Last night , someone stole my bicycle from the front yard .

دیشب، کسی دوچرخه‌ام را از حیاط جلو دزدید.

when [حرف ربط]
اجرا کردن

زمانی که

Ex: The alarm clock rings when it 's time to wake up .

زنگ هشدار به صدا درمی‌آید وقتی وقت بیدار شدن است.

after [قید]
اجرا کردن

بعد از

Ex: The store closes at 9 PM , but customers can still exit after .

فروشگاه ساعت 9 شب بسته می‌شود، اما مشتریان می‌توانند بعد از آن خارج شوند.

before [قید]
اجرا کردن

قبلاً

Ex: I read that book before .
to engage [فعل]
اجرا کردن

نامزد کردن

Ex: He nervously waited for her answer when he asked her to engage .

او با اضطراب منتظر پاسخ او بود وقتی از او خواست نامزد شود.

to marry [فعل]
اجرا کردن

ازدواج کردن

Ex: They married in a small , intimate ceremony with only family and close friends .

آنها در یک مراسم کوچک و صمیمی فقط با خانواده و دوستان نزدیک ازدواج کردند.

striking [اسم]
اجرا کردن

ضربه

Ex: The lightning 's striking of the tree caused it to catch fire .

برخورد صاعقه به درخت باعث آتش گرفتن آن شد.

to wish [فعل]
اجرا کردن

آرزو داشتن

Ex: I ca n’t help but wish my dog could speak , even though I know it ’s a fantasy .

من نمی‌توانم کمک کنم اما آرزو کنم که سگم بتواند صحبت کند، حتی اگر می‌دانم این یک خیال است.