کتاب 'اینترچنج' متوسطه - واحد 6 - بخش 1

در اینجا واژگان از واحد 6 - بخش 1 در کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "شکایت"، "بحث کردن"، "خواربار" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' متوسطه
sure [صفت]
اجرا کردن

مطمئن

Ex: She was sure that she had locked the front door before leaving the house .

او مطمئن بود که در ورودی را قبل از ترک خانه قفل کرده است.

complaint [اسم]
اجرا کردن

شکایت

Ex: The company takes customer complaints seriously and has a dedicated team to address any issues that arise .

شرکت به شکایات مشتریان اهمیت می‌دهد و تیمی اختصاصی برای رسیدگی به هرگونه مشکل پیش‌آمده دارد.

to argue [فعل]
اجرا کردن

جروبحث کردن

Ex:

من از بحث کردن با والدینم متنفرم، اما این بار آنها اشتباه می‌کردند.

اجرا کردن

انتقاد کردن

Ex: As a teacher , it 's important to criticize students ' work in a way that helps them learn and grow .

به عنوان یک معلم، مهم است که کار دانش‌آموزان را به گونه‌ای انتقاد کنید که به آن‌ها در یادگیری و رشد کمک کند.

to respect [فعل]
اجرا کردن

احترام گذاشتن

Ex: The students respect their teacher for her passion and commitment to education .

دانش‌آموزان به خاطر اشتیاق و تعهد معلمشان به آموزش، به او احترام می‌گذارند.

nervous [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex: She fidgeted with her pen , clearly nervous about the upcoming test .

او با خودکارش بازی می‌کرد، واضح بود که از آزمون پیش رو نگران است.

اجرا کردن

رد کردن

Ex: The landlord turned down the rent increase , mindful of tenant affordability .

صاحبخانه با توجه به توانایی مالی مستاجر، افزایش اجاره را رد کرد.

to turn off [فعل]
اجرا کردن

خاموش کردن

Ex: Don't forget to turn off the TV when you're finished watching it.

فراموش نکنید که تلویزیون را خاموش کنید وقتی تماشای آن تمام شد.

to turn on [فعل]
اجرا کردن

روشن کردن

Ex:

میتوانید به من کمک کنید تلویزیون را روشن کنم؟ کنترل از راه دور را پیدا نمیکنم.

to pick up [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: The kids have to pick up their toys before bedtime .

بچه‌ها باید قبل از خواب اسباب‌بازی‌هایشان را بردارند.

to hang up [فعل]
اجرا کردن

قطع کردن (تلفن)

Ex: He always forgets to hang up the phone , so the battery drains quickly .

او همیشه فراموش می‌کند که تلفن را قطع کند، بنابراین باتری سریع خالی می‌شود.

to take off [فعل]
اجرا کردن

درآوردن (لباس، کفش و غیره)

Ex: Please take off your shoes before entering the house .

لطفاً قبل از ورود به خانه کفش‌های خود را درآورید.

to clean up [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن

Ex:

بعد از مهمانی، همه برای تمیز کردن تزئینات و غذای باقی مانده کمک کردند.

to take out [فعل]
اجرا کردن

درآوردن

Ex: I will take the books out of the box.

من کتاب‌ها را از جعبه خارج خواهم کرد.

to let out [فعل]
اجرا کردن

شامل نشدن

Ex:

اظهارات شاهد برائت دوست را ثابت می‌کند، زیرا تأیید می‌کند که او در زمان سرقت در کتابخانه بوده است.

to put away [فعل]
اجرا کردن

دور انداختن

Ex:

باقیمانده غذا برای مدت خیلی طولانی در یخچال مانده بود، بنابراین ما آن را دور ریختیم.

boot [اسم]
اجرا کردن

پوتین

Ex: The fashionable boots added a trendy touch to her outfit .

چکمه‌های شیک، جلوه‌ای مد روز به لباسش اضافه کرد.

sock [اسم]
اجرا کردن

جوراب

Ex: She lost one of her socks in the laundry and could n't find it .

او یکی از جوراب‌هایش را در لباس‌شویی گم کرد و نتوانست آن را پیدا کند.

light [اسم]
اجرا کردن

منبع نور

Ex: She replaced the old light with a more energy-efficient LED model .

او نور قدیمی را با یک مدل LED با مصرف انرژی کمتر جایگزین کرد.

jacket [اسم]
اجرا کردن

کاپشن

Ex: The jacket has multiple pockets , perfect for storing small items .

ژاکت چندین جیب دارد، که برای ذخیره‌سازی وسایل کوچک عالی است.

magazine [اسم]
اجرا کردن

مجله

Ex: The magazine features interviews with musicians and reviews of new albums .

مجله شامل مصاحبه‌هایی با موزیسین‌ها و بررسی آلبوم‌های جدید است.

cat [اسم]
اجرا کردن

گربه

Ex: My little cat is chasing a butterfly .

گربه کوچک من در حال تعقیب یک پروانه است.

music [اسم]
اجرا کردن

موسیقی

Ex: The soothing music helped everyone relax after a long day .

موسیقی آرامش‌بخش به همه کمک کرد تا پس از یک روز طولانی استراحت کنند.

trash [اسم]
اجرا کردن

زباله

Ex:

کوچه به دلیل سطل‌های زباله زباله سرریز شده بوی وحشتناکی می‌داد.

yard [اسم]
اجرا کردن

حیاط

Ex: The children played games in the yard .

بچه‌ها در حیاط بازی کردند.

housework [اسم]
اجرا کردن

کار خانه (نظافت، آشپزی و غیره)

Ex: After a long week at work , she finds it satisfying to tackle the housework on the weekends .

پس از یک هفته طولانی کار، او انجام کارهای خانه در آخر هفته را رضایتبخش می‌یابد.

garbage [اسم]
اجرا کردن

زباله

Ex: He complained about the pile of garbage in the alley .

او از توده زباله در کوچه شکایت کرد.

grocery [اسم]
اجرا کردن

خواربار

Ex: After the shopping trip , they unpacked the groceries in the kitchen .

بعد از خرید، آنها مواد غذایی را در آشپزخانه باز کردند.

mess [اسم]
اجرا کردن

آشفتگی

Ex: The child 's room is such a mess that it 's hard to walk through .

اتاق کودک آنقدر به هم ریخته است که راه رفتن در آن سخت است.

towel [اسم]
اجرا کردن

حوله

Ex:

او بعد از دوش گرفتن خود را در یک حوله حمام گرم پیچید.

microwave [اسم]
اجرا کردن

ماکروفر

Ex: Always be careful when removing items from the microwave , as they can be very hot .

همیشه هنگام خارج کردن وسایل از مایکروویو مراقب باشید، زیرا می‌توانند بسیار داغ باشند.

coat [اسم]
اجرا کردن

پالتو

Ex: My little daughter wears a fluffy coat that makes her look like a teddy bear .

دختر کوچکم یک کت کرکی پوشیده که او را شبیه یک خرس عروسکی می‌کند.

laptop [اسم]
اجرا کردن

لپ‌تاپ

Ex: My brother uses his laptop for studying and online classes .

برادرم از لپتاپ خود برای مطالعه و کلاس‌های آنلاین استفاده می‌کند.

chore [اسم]
اجرا کردن

کارهای روزمره

Ex: The kids are assigned specific chores to help teach them responsibility .

به کودکان کارهای مشخصی محول می‌شود تا مسئولیت‌پذیری را به آن‌ها بیاموزند.

television [اسم]
اجرا کردن

تلویزیون

Ex: We bought a new television with 4 K resolution .

ما یک تلویزیون جدید با وضوح 4K خریدیم.