کتاب 'اینترچنج' متوسطه - واحد 8 - بخش 1
در اینجا واژگان از واحد 8 - بخش 1 در کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "اسکلت"، "استقلال"، "سالانه" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the quantity that is measured in seconds, minutes, hours, etc. using a device like clock

زمان, وقت
من همیشه دیر میکنم، باید روی مدیریت بهتر زمانم کار کنم.
to do something special such as dancing or drinking that shows one is happy for an event

جشن گرفتن
جامعه جشن میگیرد جشنواره محلی را با رژهها و رویدادهای فرهنگی.
a day fixed by law when we do not have to go to school or work, usually because of a religious or national celebration

روز تعطیل, تعطیلی
هر تعطیلات روز استقلال در شهر ما یک رژه بزرگ برگزار میشود.
not alive anymore

مرده
پدربزرگ او ده سال است که مرده است.
the structure of bones supporting the body of an animal or a person

استخوانبندی, اسکلت
باستانشناسان اسکلت باستانی را به دقت بررسی کردند.
a solid figure or object made as a work of art by shaping and carving wood, clay, stone, etc.

مجسمه
بازدیدکنندگان از مجسمه برنزی بلندی که در ورودی موزه ایستاده بود متحیر شدند.
(usually plural) a small thing containing explosive powder that produces bright colors and a loud noise when it explodes or burns, mostly used at celebrations

وسیله آتشبازی, ترقه
کودکان با حیرت تماشا میکردند که آتشبازیهای رنگارنگ در بالای سرشان منفجر میشد.
a fictional, large winged animal with a long tail that is usually able to breathe fire

اژدها
در داستان، شوالیه با یک اژدهای وحشی جنگید تا روستا را نجات دهد.
the beginning of a new calendar year, often celebrated with parties and traditions

سال نو
شهر یک رژه بزرگ برای استقبال از سال نو برگزار کرد.
a national holiday in the US and Canada when families gather and have a special meal to give thanks to God

روز شکرگزاری
بوقلمون غذای سنتی اصلی در وعده غذایی Thanksgiving است.
a procedure or approach used to achieve something

روش, راه، نحوه
او یک روش غیرمعمول برای نقاشی دارد که توجه را جلب میکند.
to put food into the mouth, then chew and swallow it

خوردن
او به دلیل جلسات پشت سر هم برای خوردن ناهار خیلی مشغول بود.
to hand a thing to a person to look at, use, or keep

چیزی را به کسی دادن
او به من یک کلید برای دسترسی به انبار داد.
to move over a particular distance

رفتن, طی کردن
در تور دوچرخهسواری خود، آنها هر روز چندین مایل میرفتند، از مناظر در طول مسیر لذت میبردند.
to hold or own something

در اختیار داشتن
خانواده دارای یک کسب و کار سودآور املاک است.
to enjoy yourself and do things for fun, like children

بازی کردن, تفریح کردن
بچهها با بادکنکهای آبی در باغ بازی میکردند.
to have a person, letter, or package physically delivered from one location to another, specifically by mail

فرستادن, ارسال کردن
آیا میتوانید بسته را به جای دفتر به آدرس خانه من بفرستید؟
to go somewhere because we want to spend time with someone

دیدوبازدید کردن, ملاقات کردن
برادر من هر بار که در شهر است به من سر می زند.
to look at a thing or person and pay attention to it for some time

تماشا کردن, نگاه کردن
او روی نیمکت پارک نشست و به بچههایی که در زمین بازی بازی میکردند نگاه کرد.
to have something such as clothes, shoes, etc. on your body

بهتن داشتن
او برای ایجاد تأثیر خوب در مصاحبه شغلی، کت و شلوار و کراوات پوشید.
something given to someone as a sign of appreciation or on a special occasion

هدیه, کادو
کتابی که برای کریسمس به من دادی هدیهای عالی بود؛ من از آن بسیار لذت بردهام.
a gathering or event where people come together to honor someone or something, often with food, music, and dancing

جشن, جشنگرفتن
خانوادهها در پارک برای یک جشن پیکنیک جمع شدند، همراه با بازی و خنده.
an item added to make something look attractive or festive

وسیله تزیینی
درخت کریسمس پر از تزئینات است.
a ceremony or event where two people are married

عروسی
او در عروسی خواهرش یک لباس خیره کننده پوشید.
an event where people get together and enjoy themselves by talking, dancing, eating, drinking, etc.

مهمانی, جشن
من مشتاقانه منتظر مهمانی کریسمس دفتر امسال هستم.
an occasion when we pack food and take it to eat outdoors, typically in the countryside

پیکنیک, گردش
در سفر جادهای خود، برای یک پیکنیک در کنار یک نقطه دیدنی توقف کردیم.
an area of sand or small stones next to a sea or a lake

ساحل
من دوست دارم در امتداد ساحل قدم بزنم، شن نرم را بین انگشتان پاهایم احساس کنم.
a block or stick of wax with a string inside that can be lit to produce light

شمع
به عنوان بخشی از مراسم، هر کدام یک شمع روشن کردند تا نماد وحدت و امید باشد.
a family member who is related to us by blood or marriage

خویشاوند, فامیل
ما همه بستگان خود را به گردهمایی خانوادگی دعوت کردیم.
a friend that one has a strong relationship with

دوست نزدیک
داشتن یک دوست نزدیک که مشکلاتم را درک میکند و همیشه برای ارائه حمایت و تشویق حاضر است، آرامشبخش است.
pieces of clothing worn by actors or performers for a role, or worn by someone to look like another person or thing

لباس (بازیگر و غیره)
رقصندگان باله بیوقفه تمرین کردند، حرکات خود را در حالی که با لباسهای ظریف آراسته شده بودند که زیبایی اجراهایشان را افزایش میداد، کامل کردند.
a written or spoken request to someone, asking them to attend a party or event

دعوتنامه
این زوج دعوتنامههای عروسی شیک را به تمام خانواده و دوستانشان فرستادند.
the state of being free from the control of others

استقلال
استقلال مالی یکی از اهداف بلندمدت او است.
