کتاب 'اینترچنج' متوسطه - واحد 8 - بخش 1

در اینجا واژگان از واحد 8 - بخش 1 در کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "اسکلت"، "استقلال"، "سالانه" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' متوسطه
time [اسم]
اجرا کردن

زمان

Ex:

اتوبوس به موقع خواهد رسید.

اجرا کردن

جشن گرفتن

Ex: The team is celebrating their victory with a champagne toast .

تیم با یک نان تست شامپاین پیروزی خود را جشن می‌گیرد.

holiday [اسم]
اجرا کردن

روز تعطیل

Ex: We have a long weekend because Monday is a holiday .

ما یک آخر هفته طولانی داریم چون دوشنبه تعطیل است.

dead [صفت]
اجرا کردن

مرده

Ex: The soldier was confirmed dead at the scene .

سرباز در محل حادثه مرده تأیید شد.

skeleton [اسم]
اجرا کردن

استخوان‌بندی

Ex: The doctor showed an image of the skeleton during the lecture .

پزشک در طول سخنرانی تصویری از اسکلت نشان داد.

sculpture [اسم]
اجرا کردن

مجسمه

Ex: The public art installation featured a series of abstract sculptures that sparked conversation and contemplation among passersby .

نصب هنری عمومی شامل مجموعه‌ای از مجسمه‌های انتزاعی بود که گفتگو و تأمل را در میان رهگذران برانگیخت.

firework [اسم]
اجرا کردن

وسیله آتش‌بازی

Ex:

نمایش آتش‌بازی بیست دقیقه به طول انجامید و جمعیت را خیره کرد.

dragon [اسم]
اجرا کردن

اژدها

Ex: They read a book about a dragon that could breathe fire and fly .

آنها کتابی درباره یک اژدها خواندند که می‌توانست آتش بدمد و پرواز کند.

New Year [اسم]
اجرا کردن

سال نو

Ex: She traveled abroad to celebrate the New Year .

او برای جشن گرفتن سال نو به خارج سفر کرد.

اجرا کردن

روز شکرگزاری

Ex: Thanksgiving is a time to reflect on gratitude and togetherness .

روز شکرگزاری زمانی برای تأمل در مورد قدردانی و همبستگی است.

way [اسم]
اجرا کردن

روش

Ex: Meditation is one way to reduce stress .

مدیتیشن یک راه برای کاهش استرس است.

to eat [فعل]
اجرا کردن

خوردن

Ex: It 's essential to eat a balanced diet for overall health .

خوردن یک رژیم غذایی متعادل برای سلامت کلی ضروری است.

to give [فعل]
اجرا کردن

چیزی را به کسی دادن

Ex: The manager gave employees access cards to enter the secured area .

مدیر به کارمندان کارت‌های دسترسی داد تا وارد منطقه امن شوند.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: The family planned to go several hundred miles to reach their vacation destination .

خانواده برنامه ریزی کردند که چند صد مایل بروند تا به مقصد تعطیلات خود برسند.

to have [فعل]
اجرا کردن

در اختیار داشتن

Ex: I have their email .

من دارای ایمیل آنها هستم.

to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن

Ex:

زمانی برای جدی بودن و زمانی برای بازی کردن وجود دارد.

to send [فعل]
اجرا کردن

فرستادن

Ex: Please send the invoice to our accounting department for processing .

لطفاً فاکتور را برای پردازش به بخش حسابداری ما ارسال کنید.

to visit [فعل]
اجرا کردن

دیدوبازدید کردن

Ex: They visit their cousins during the holidays .

آن‌ها در تعطیلات از پسرعموهایشان دیدن می‌کنند.

to watch [فعل]
اجرا کردن

تماشا کردن

Ex: The circus act was impressive and entertaining to watch .

نمایش سیرک چشمگیر و سرگرم‌کننده برای تماشا بود.

to wear [فعل]
اجرا کردن

به‌تن داشتن

Ex: I 'm not sure what to wear to the party tonight .

مطمئن نیستم امشب به مهمانی چه بپوشم.

present [اسم]
اجرا کردن

هدیه

Ex: The children were thrilled with their presents from Santa Claus on Christmas morning .

بچه‌ها از هدیه‌های بابانوئل در صبح کریسمس بسیار هیجان‌زده بودند.

celebration [اسم]
اجرا کردن

جشن‌

Ex: After months of hard work , the team enjoyed a well-deserved celebration at their favorite restaurant .
wedding [اسم]
اجرا کردن

عروسی

Ex: After the wedding , the couple left for their honeymoon in Italy .

بعد از عروسی، زوج برای ماه عسل به ایتالیا رفتند.

party [اسم]
اجرا کردن

مهمانی

Ex: They decorated the house beautifully for the party .

آن‌ها خانه را برای مهمانی زیبا تزئین کردند.

picnic [اسم]
اجرا کردن

پیک‌نیک

Ex: The picnic basket was filled with fresh fruits and homemade cookies .

سبد پیکنیک پر از میوه‌های تازه و کلوچه‌های خانگی بود.

beach [اسم]
اجرا کردن

ساحل

Ex: The beach was crowded with people enjoying the sun and surf .

ساحل پر از افرادی بود که از آفتاب و موج لذت می‌بردند.

candle [اسم]
اجرا کردن

شمع

Ex: The sweet aroma of vanilla filled the air as the candle burned slowly on the coffee table .

عطر شیرین وانیلا هوا را پر کرد در حالی که شمع به آرامی روی میز قهوه می‌سوخت.

relative [اسم]
اجرا کردن

خویشاوند

Ex: In times of need , relatives often come together to support one another .

در زمان نیاز، خویشاوندان اغلب برای حمایت از یکدیگر گرد هم می‌آیند.

اجرا کردن

دوست نزدیک

Ex: A close friend can often provide a different perspective on problems , helping you see things in a new light .

یک دوست نزدیک اغلب می‌تواند دیدگاه متفاوتی در مورد مشکلات ارائه دهد، به شما کمک می‌کند تا چیزها را در نور جدیدی ببینید.

costume [اسم]
اجرا کردن

لباس (بازیگر و غیره)

Ex: Halloween is the perfect opportunity to get creative and put together a unique costume that reflects your personality or favorite character .

هالووین فرصت مناسبی برای خلاقیت و تهیه یک لباس منحصر به فرد است که شخصیت یا شخصیت مورد علاقه شما را منعکس می‌کند.

invitation [اسم]
اجرا کردن

دعوت‌نامه

Ex: They extended a warm invitation to their neighbors to join them for a backyard barbecue .

آنها یک دعوت گرم به همسایگان خود برای پیوستن به آنها در یک باربیکیو حیاط خلوت ارسال کردند.

اجرا کردن

استقلال

Ex: Independence allows individuals to pursue their dreams without external restrictions .

استقلال به افراد اجازه می‌دهد تا بدون محدودیت‌های خارجی به دنبال رویاهای خود بروند.

entry [اسم]
اجرا کردن

ورودی

Ex: He stood at the entry , unsure if he was in the right place .

او در ورودی ایستاده بود، مطمئن نبود که در جای درست است.

annual [صفت]
اجرا کردن

سالانه

Ex: He attended the annual charity gala to support a good cause .

او در گالای خیریه سالانه شرکت کرد تا از یک هدف خوب حمایت کند.