کتاب 'اینترچنج' متوسطه - واحد 4 - بخش 1

در اینجا واژگان از واحد 4 - بخش 1 در کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "ماجراجویانه"، "خاک رس"، "روش"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' متوسطه
barbecued [صفت]
اجرا کردن

کبابی‌شده

Ex:

سبزیجات کبابی با سس خانگی طعم فوق‌العاده‌ای دارند.

fish [اسم]
اجرا کردن

گوشت ماهی

Ex:

آشپز یک خورش خوشمزه از ماهی با سبزیجات و ادویه‌ها تهیه کرد.

rich [صفت]
اجرا کردن

غنی از (قند، چربی یا...)

Ex: The dish was so rich that a small portion was enough to satisfy her , thanks to its creamy and flavorful ingredients .

غذا آنقدر مغذی بود که یک قسمت کوچک برای راضی کردن او کافی بود، به لطف مواد خامه‌ای و خوش‌طعمش.

curry [اسم]
اجرا کردن

خورش کاری

Ex: We ordered a takeaway curry from our favorite Indian restaurant to enjoy with naan bread and rice at home .

ما یک کاری برای بیرون‌بر از رستوران هندی موردعلاقه‌مان سفارش دادیم تا در خانه با نان نان و برنج میل کنیم.

shellfish [اسم]
اجرا کردن

سخت‌پوست (دریایی)

Ex:

صدف‌داران دریایی نقش حیاتی در تصفیه آب و حفظ محیط‌های آبی سالم دارند.

اجرا کردن

شیر نارگیل

Ex: They made a smoothie with coconut milk and bananas .

آنها یک اسموتی با شیر نارگیل و موز درست کردند.

to try [فعل]
اجرا کردن

امتحان کردن

Ex:

او چندین لباس را امتحان کرد قبل از اینکه یکی را که دوست داشت پیدا کند.

traditional [صفت]
اجرا کردن

سنتی

Ex: They decorated the house with traditional holiday ornaments .

آنها خانه را با تزئینات سنتی تعطیلات آراستند.

South Korea [اسم]
اجرا کردن

کره جنوبی

Ex: South Korea is home to some of the world ’s largest tech companies , like Samsung and LG .

کره جنوبی خانه برخی از بزرگترین شرکت‌های فناوری جهان، مانند سامسونگ و ال‌جی است.

Brazil [اسم]
اجرا کردن

برزیل

Ex: Brazil is the largest country in South America , both in terms of land area and population .

برزیل بزرگترین کشور در آمریکای جنوبی است، هم از نظر مساحت و هم از نظر جمعیت.

lamb [اسم]
اجرا کردن

بره

Ex: The farmer took care of the newborn lambs in the barn .

کشاورز از بره‌های تازه متولد شده در انبار مراقبت کرد.

beef [اسم]
اجرا کردن

گوشت گاو

Ex: The recipe called for braising beef short ribs in red wine until they were fall-off-the-bone tender .

دستور پخت خواستار تفت دادن دنده‌های کوتاه گاو در شراب قرمز تا زمانی که به اندازه‌ای نرم شوند که از استخوان جدا شوند، بود.

meatball [اسم]
اجرا کردن

گوشت قلقلی

Ex: She baked turkey meatballs in the oven until golden brown and served them with a tangy barbecue glaze .

او کوفته‌های بوقلمون را در فر تا زمانی که طلایی شوند پخت و با یک لعاب باربیکیو تند سرو کرد.

yogurt [اسم]
اجرا کردن

ماست

Ex: He uses yogurt as a base for his smoothies , adding creaminess and a tangy flavor .

او از ماست به عنوان پایه اسموتی هایش استفاده می‌کند، که باعث کرمی شدن و طعم تند می‌شود.

spice [اسم]
اجرا کردن

ادویه

Ex: The recipe calls for a pinch of spice for added flavor .

دستور غذا به یک قاشق چای‌خوری ادویه برای افزودن طعم نیاز دارد.

clay [اسم]
اجرا کردن

خاک رس

Ex: He molded the soft clay with his hands .

او گل نرم را با دستانش شکل داد.

pot [اسم]
اجرا کردن

قابلمه

Ex: The chef used a stainless steel pot to prepare the sauce .

آشپز از یک قابلمه استیل ضد زنگ برای تهیه سس استفاده کرد.

frog [اسم]
اجرا کردن

قورباغه

Ex: He was fascinated by the way the frog changed color when it was stressed .

او مجذوب روشی شد که قورباغه هنگام استرس رنگ عوض می‌کرد.

butter [اسم]
اجرا کردن

کره

Ex: Spread some melted butter on warm toast for a simple and comforting breakfast .

کمی کره ذوب شده را روی نان تست گرم پخش کنید تا یک صبحانه ساده و دلچسب داشته باشید.

اجرا کردن

سس سیر

Ex: Garlic sauce adds a rich flavor to kebabs .

سس سیر طعمی غنی به کباب‌ها می‌افزاید.

appetizer [اسم]
اجرا کردن

پیش‌غذا

Ex: The waiter recommended the cheese platter as an excellent appetizer to pair with our wine .

پیشخدمت پنیر پلاتر را به عنوان یک پیش غذا عالی برای همراهی با شراب ما توصیه کرد.

snail [اسم]
اجرا کردن

حلزون

Ex: Gardeners often encounter snails munching on their plants , their slow pace making them easy to spot .

باغبان‌ها اغلب با حلزون‌ها مواجه می‌شوند که در حال جویدن گیاهانشان هستند، سرعت کم آنها باعث می‌شود به راحتی دیده شوند.

adventurous [صفت]
اجرا کردن

ماجراجو

Ex: The adventurous entrepreneur launched a series of innovative startups , unafraid to take calculated risks in the business world .

کارآفرین ماجراجو یک سری استارتاپ های نوآورانه را راه اندازی کرد، بدون ترس از پذیرش ریسک های محاسبه شده در دنیای کسب و کار.

to eat [فعل]
اجرا کردن

خوردن

Ex: It 's essential to eat a balanced diet for overall health .

خوردن یک رژیم غذایی متعادل برای سلامت کلی ضروری است.

to try [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: They are going to try to finish the project by Friday .

آنها قصد دارند تلاش کنند تا پروژه را تا جمعه تمام کنند.

to grill [فعل]
اجرا کردن

کباب‌پز کردن

Ex: The chef suggests grilling the steak for a smoky flavor .

سرآشپز پیشنهاد می‌کند که استیک را برای طعم دودی کباب کنید.

to like [فعل]
اجرا کردن

دوست داشتن

Ex: They have never liked horror movies .

آنها هرگز فیلم‌های ترسناک را دوست نداشتند.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: The family planned to go several hundred miles to reach their vacation destination .

خانواده برنامه ریزی کردند که چند صد مایل بروند تا به مقصد تعطیلات خود برسند.

sugar cane [اسم]
اجرا کردن

نیشکر

Ex: Processing sugar cane involves crushing the stalks to obtain the sweet juice .

فرآوری نیشکر شامل خرد کردن ساقه‌ها برای به دست آوردن آب شیرین می‌شود.

vegetarian [اسم]
اجرا کردن

گیاه‌خوار

Ex: As a vegetarian , she prefers to cook with plant-based ingredients such as tofu , beans , and lentils .

به عنوان یک گیاهخوار، او ترجیح می‌دهد با مواد گیاهی مانند توفو، لوبیا و عدس آشپزی کند.

unusual [صفت]
اجرا کردن

غیر معمول

Ex: His quiet behavior at the party was unusual .

رفتار آرام او در مهمانی غیرعادی بود.

flavor [اسم]
اجرا کردن

مزه

Ex: The cheese had a creamy flavor that complimented the wine .

پنیر طعمی خامه‌ای داشت که با شراب همخوانی داشت.

method [اسم]
اجرا کردن

متد

Ex: The actor 's method of preparing for roles involves immersive research and character analysis .

روش بازیگر برای آماده شدن برای نقش‌ها شامل تحقیق عمیق و تحلیل شخصیت می‌شود.

to bake [فعل]
اجرا کردن

پختن

Ex: The recipe calls for baking the potatoes until they are tender .

دستور پخت نیاز به پختن سیب‌زمینی‌ها تا زمانی که نرم شوند دارد.

to boil [فعل]
اجرا کردن

آب‌پز کردن

Ex: We will boil the vegetables for dinner .

ما سبزیجات را برای شام می‌جوشانیم.