کتاب 'اینترچنج' متوسطه - واحد 7 - بخش 1

در اینجا شما واژگان از واحد 7 - بخش 1 در کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "جریان"، "تکلیف"، "گجت"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' متوسطه
to use [فعل]
اجرا کردن

استفاده کردن

Ex: The sharp blade makes the knife easy to use for chopping vegetables .

تیغه تیز چاقو را برای خرد کردن سبزیجات آسان برای استفاده می‌کند.

smartphone [اسم]
اجرا کردن

تلفن هوشمند

Ex: The smartphone 's camera quality rivaled that of a professional camera .

کیفیت دوربین تلفن هوشمند با دوربین حرفه‌ای رقابت می‌کرد.

اجرا کردن

دوربین دیجیتال

Ex: They bought a lightweight digital camera for their vacation .

آن‌ها یک دوربین دیجیتال سبک برای تعطیلاتشان خریدند.

اجرا کردن

اینترنت

Ex: The Internet has transformed how we connect , work , and entertain ourselves .

اینترنت روش ارتباط، کار و سرگرمی ما را دگرگون کرده است.

e-reader [اسم]
اجرا کردن

کتابخوان الکترونیک

Ex: He downloaded a new novel onto his e-reader .

او یک رمان جدید را روی کتابخوان الکترونیکی خود دانلود کرد.

tablet [اسم]
اجرا کردن

تبلت

Ex: Many artists use a tablet with a stylus to create digital artwork and illustrations .

بسیاری از هنرمندان از یک تبلت با قلم برای خلق آثار هنری دیجیتال و تصاویر استفاده می‌کنند.

computer [اسم]
اجرا کردن

کامپیوتر

Ex: She uses a computer to create digital art .

او از یک کامپیوتر برای خلق هنر دیجیتال استفاده می‌کند.

to stream [فعل]
اجرا کردن

آنلاین شنیدن یا دیدن

Ex: She set up her computer to stream live sports events from around the world .

او کامپیوترش را برای پخش زنده رویدادهای ورزشی از سراسر جهان تنظیم کرد.

robot [اسم]
اجرا کردن

ربات

Ex: The new robot can navigate complex environments and complete tasks independently .

ربات جدید می‌تواند در محیط‌های پیچیده حرکت کند و وظایف را به صورت مستقل انجام دهد.

3-D [اسم]
اجرا کردن

فیلم سه‌بعدی

Ex: The 3-D was impressive , making the scenes look realistic .

3-D چشمگیر بود و صحنه‌ها را واقعی نشان می‌داد.

printer [اسم]
اجرا کردن

دستگاه چاپ

Ex: The printer ran out of ink , so we need to replace the cartridge .

پرینتر جوهرش تمام شد، بنابراین باید کارتریج را تعویض کنیم.

اجرا کردن

وسیله نقلیه خودران

Ex: The driverless car smoothly navigated the busy intersection without any issues .

ماشین بدون راننده به راحتی از تقاطع شلوغ بدون هیچ مشکلی عبور کرد.

technology [اسم]
اجرا کردن

فناوری

Ex: The impact of technology on daily life is undeniable .

تأثیر فناوری بر زندگی روزمره انکارناپذیر است.

drone [اسم]
اجرا کردن

پهپاد

Ex: During the search and rescue mission , drones provided crucial aerial views of the disaster zone .

در طول ماموریت جستجو و نجات، پهپادها دید هوایی حیاتی از منطقه فاجعه ارائه دادند.

often [قید]
اجرا کردن

اغلب

Ex: She often volunteers at the community center .

او اغلب در مرکز جامعه داوطلب می‌شود.

sometimes [قید]
اجرا کردن

گاهی

Ex: We sometimes have a barbecue in the backyard .

ما گاهی در حیاط خلوت باربیکیو داریم.

hardly ever [قید]
اجرا کردن

به‌ندرت

Ex: They hardly ever travel during the winter .

آنها به ندرت در زمستان سفر می‌کنند.

never [قید]
اجرا کردن

هرگز

Ex: He never learned to swim , even though he grew up near the ocean .

او هرگز شنا یاد نگرفت، با اینکه در نزدیکی اقیانوس بزرگ شد.

اجرا کردن

رسانه‌‌های اجتماعی

Ex: He is concerned about privacy issues related to social media .

او نگران مسائل مربوط به حریم خصوصی در شبکه‌های اجتماعی است.

assignment [اسم]
اجرا کردن

کار محول شده

Ex: She worked late to finish the urgent assignment .

او دیروقت کار کرد تا تکلیف فوری را تمام کند.

to send [فعل]
اجرا کردن

فرستادن

Ex: Please send the invoice to our accounting department for processing .

لطفاً فاکتور را برای پردازش به بخش حسابداری ما ارسال کنید.

to watch [فعل]
اجرا کردن

تماشا کردن

Ex: The circus act was impressive and entertaining to watch .

نمایش سیرک چشمگیر و سرگرم‌کننده برای تماشا بود.

to take [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: Please take my hand as we cross the street .

لطفاً، هنگام عبور از خیابان دستم را بگیر.

paper clip [اسم]
اجرا کردن

گیره کاغذ

Ex:

یک کاغذ گیر از میز او به زمین افتاد.

webcam [اسم]
اجرا کردن

وب‌کم

Ex: She used a webcam for her video conference with colleagues , making it easier to communicate face-to-face remotely .

او از یک وبکم برای کنفرانس ویدیویی خود با همکارانش استفاده کرد، که ارتباط چهره به چهره از راه دور را آسان‌تر کرد.

pencil [اسم]
اجرا کردن

مداد

Ex: She sharpens her pencil before starting her math homework .

او مداد خود را قبل از شروع تکالیف ریاضی تیز می‌کند.

invisible [صفت]
اجرا کردن

نامرئی

Ex: The virus was invisible in the microscope , requiring advanced techniques to study its structure .

ویروس در میکروسکوپ نامرئی بود، که نیاز به تکنیک‌های پیشرفته برای مطالعه ساختار آن داشت.

tape [اسم]
اجرا کردن

نوار (کاست)

Ex: The studio 's collection of vintage tapes holds rare recordings of jazz legends from the past century .
old [صفت]
اجرا کردن

قدیمی

Ex: She had old photographs of her parents displayed on the wall .

او عکس‌های قدیمی والدینش را روی دیوار آویزان کرده بود.

to plug in [فعل]
اجرا کردن

به برق وصل کردن

Ex:

لامپ کار نمی‌کرد چون کسی تصادفی آن را از برق کشیده بود؛ من دوباره آن را به برق وصل می‌کنم.

gadget [اسم]
اجرا کردن

ابزارک

Ex: The mechanic used a specialized gadget to diagnose the issue with the car ’s engine .

مکانیک از یک گجت تخصصی برای تشخیص مشکل موتور ماشین استفاده کرد.

device [اسم]
اجرا کردن

ابزار

Ex: The teacher used an interactive device to engage students in the lesson .

معلم از یک دستگاه تعاملی برای درگیر کردن دانش‌آموزان در درس استفاده کرد.

flash drive [اسم]
اجرا کردن

فلش مموری

Ex: The flash drive is small enough to fit in your pocket , making it convenient for carrying data on the go .

فلش درایو به اندازه‌ای کوچک است که در جیب شما جای می‌گیرد، که آن را برای حمل داده‌ها در حال حرکت مناسب می‌سازد.

crash [اسم]
اجرا کردن

(سیستم، کامپیوتر، یا نرم‌افزار) ازکارافتادگی

Ex: The server crash affected thousands of users .

کراش سرور هزاران کاربر را تحت تأثیر قرار داد.

whiz [اسم]
اجرا کردن

نابغه

Ex: The finance whiz gave excellent investment advice .

نابغه مالی توصیه‌های سرمایه‌گذاری عالی ارائه داد.

hacker [اسم]
اجرا کردن

هکر

Ex: Companies invest in cybersecurity measures to protect their systems from hackers .

شرکت‌ها در اقدامات امنیت سایبری سرمایه‌گذاری می‌کنند تا سیستم‌های خود را از هکرها محافظت کنند.

to edit [فعل]
اجرا کردن

تدوین کردن

Ex: The independent filmmaker spent months editing her debut feature film .
اجرا کردن

سرقت هویت

Ex: The company offered free credit monitoring to customers affected by the identity theft breach .
flight [اسم]
اجرا کردن

پرواز

Ex: She missed her flight and had to book another one .

او پرواز خود را از دست داد و مجبور شد یکی دیگر رزرو کند.

television [اسم]
اجرا کردن

تلویزیون

Ex: We bought a new television with 4 K resolution .

ما یک تلویزیون جدید با وضوح 4K خریدیم.