کتاب 'اینترچنج' متوسطه - واحد 4 - بخش 3

اینجا شما واژگان از واحد ۴ - بخش ۳ در کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "combine"، "flesh"، "adapt" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' متوسطه
اجرا کردن

با قاشق بیرون آوردن

Ex: With a plastic shovel , the child scooped out sand for the castle .

با بیلچه پلاستیکی، کودک برای قلعه ماسه برداشت.

flesh [اسم]
اجرا کردن

گوشت (جانداران)

Ex: She marinated the chicken breasts overnight to infuse the flesh with flavor before grilling them .

او سینه‌های مرغ را یک شبانه‌روز مزه‌دار کرد تا گوشت را با طعم آغشته کند قبل از کباب کردنشان.

fork [اسم]
اجرا کردن

چنگال

Ex: The children used a plastic fork to eat their pasta .

کودکان از یک چنگال پلاستیکی برای خوردن پاستای خود استفاده کردند.

to squeeze [فعل]
اجرا کردن

فشردن

Ex: The bartender squeezed the orange to extract fresh juice for a cocktail .

بارتندر پرتقال را فشرد تا آب تازه برای کوکتل استخراج کند.

to combine [فعل]
اجرا کردن

ترکیب کردن

Ex: The artist combined different colors to create a beautiful and harmonious painting .

هنرمند رنگ‌های مختلف را ترکیب کرد تا یک نقاشی زیبا و هماهنگ خلق کند.

ingredient [اسم]
اجرا کردن

مواد تشکیل‌دهنده

Ex: She bought organic ingredients for the salad .
pizza [اسم]
اجرا کردن

پیتزا

Ex: The pizza crust was thin and crispy , just the way I like it .

پوسته پیتزا نازک و ترد بود، دقیقاً همانطور که دوست دارم.

society [اسم]
اجرا کردن

جامعه

Ex: The organization aims to address social issues and improve the well-being of marginalized groups in our society .

سازمان به دنبال رسیدگی به مسائل اجتماعی و بهبود رفاه گروه‌های حاشیه‌نشین در جامعه ما است.

to grow [فعل]
اجرا کردن

افزایش یافتن

Ex: The team has grown in number this year .

تیم امسال از نظر تعداد رشد کرده است.

process [اسم]
اجرا کردن

فرآیند

Ex: Following the proper process ensures consistency in quality .

پیروی از فرآیند صحیح، ثبات در کیفیت را تضمین می‌کند.

knowledge [اسم]
اجرا کردن

دانش

Ex: Experience working in the field provided Sarah with valuable knowledge about environmental conservation .

تجربه کار در این زمینه به سارا دانش ارزشمندی در مورد حفاظت از محیط زیست ارائه داد.

to fit [فعل]
اجرا کردن

اندازه بودن

Ex: I need to find a hat that fits comfortably on my head .

من باید کلاهی پیدا کنم که به راحتی مناسب سر من باشد.

local [صفت]
اجرا کردن

محلی

Ex: The local community center offers various programs and activities for residents .

مرکز جامعه محلی برنامه‌ها و فعالیت‌های مختلفی را برای ساکنان ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

با موفقیت

Ex: He applied for the job and successfully secured a position with the company .

او برای شغل درخواست داد و با موفقیت یک موقعیت در شرکت به دست آورد.

اجرا کردن

شناختن

Ex: I immediately recognized her voice on the phone .

من بلافاصله صدای او را تلفنی شناختم.

to appear [فعل]
اجرا کردن

ظاهر شدن

Ex: The magician appeared on stage in a puff of smoke , stunning the audience .

شعبده‌باز در یک ابر دود روی صحنه ظاهر شد، تماشاگران را متحیر کرد.

اجرا کردن

خانواده سلطنتی

Ex: The wedding of a member of the royal family was watched by millions across the globe .

عروسی یکی از اعضای خانواده سلطنتی توسط میلیون‌ها نفر در سراسر جهان تماشا شد.

اجرا کردن

(به نام کسی یا چیزی) نام‌گذاری کردن

Ex:

کمیته تصمیم خواهد گرفت که ساختمان را به نام خیرخواه نامگذاری کند.

to adapt [فعل]
اجرا کردن

سازگار شدن

Ex: After moving abroad , he had to quickly adapt to the local culture .

پس از نقل مکان به خارج از کشور، او مجبور شد به سرعت با فرهنگ محلی خو بگیرد.

journey [اسم]
اجرا کردن

سفر

Ex: The family embarked on a road trip , making stops at various landmarks and attractions during their journey .

خانواده به یک سفر جاده‌ای رفتند و در طول سفر خود در نقاط دیدنی و جاذبه‌های مختلف توقف کردند.

popular [صفت]
اجرا کردن

محبوب

Ex: She 's the most popular student in her grade .

او محبوب‌ترین دانش‌آموز در کلاس خود است.

to discover [فعل]
اجرا کردن

کشف کردن

Ex: The explorers discovered a previously unknown island while navigating the vast ocean .

کاشفان در حالی که در اقیانوس وسیع در حال ناوبری بودند، جزیره‌ای را که قبلاً ناشناخته بود کشف کردند.

incredible [صفت]
اجرا کردن

فوق‌العاده

Ex: His incredible strength enabled him to lift heavy objects with ease .

قدرت باورنکردنی او به او اجازه داد تا اشیاء سنگین را به راحتی بلند کند.

peanut [اسم]
اجرا کردن

بادام‌زمینی

Ex:

او یک کیسه کوچک از بادام زمینی برای سفر جاده‌ای خود بسته‌بندی کرد.

nation [اسم]
اجرا کردن

ملت

Ex: Nations often celebrate Independence Day to commemorate their freedom and sovereignty .
octopus [اسم]
اجرا کردن

اختاپوس

Ex: Some species of octopus exhibit remarkable problem-solving abilities , navigating mazes and opening jars to access food .

برخی از گونه‌های اختاپوس توانایی‌های قابل توجهی در حل مسئله نشان می‌دهند، از جمله حرکت در پیچ‌وخم‌ها و باز کردن شیشه‌ها برای دسترسی به غذا.

squid [اسم]
اجرا کردن

اسکویید (نوعی غذای ایتالیایی)

seaweed [اسم]
اجرا کردن

جلبک دریایی

Ex:

جلبک دریایی یک ماده اصلی در بسیاری از غذاهای آسیایی است که اغلب در سوپ ها و سالادها استفاده می شود.

topping [اسم]
اجرا کردن

روکش

Ex: The salad had a crispy bacon topping .

سالاد با یک تاپینگ بیکن ترد سرو شده بود.

kangaroo [اسم]
اجرا کردن

کانگورو

Ex: Female kangaroos carry their young , called joeys , in their pouches , providing warmth and protection until they are fully developed .

کنگوروهای ماده فرزندان خود را که جویی نامیده می‌شوند در کیسه‌های خود حمل می‌کنند و تا زمانی که کاملاً رشد کنند، گرما و محافظت فراهم می‌کنند.

crocodile [اسم]
اجرا کردن

کروکدیل

Ex: The crocodile silently approached its prey in the water .

تمساح بی‌صدا به شکار خود در آب نزدیک شد.

mango [اسم]
اجرا کردن

انبه

Ex:

انبه و شیر نارگیل مواد اصلی در اسموتی گرمسیری مورد علاقه من هستند.

popularity [اسم]
اجرا کردن

محبوبیت

Ex: The restaurant ’s popularity is due to its unique menu and cozy atmosphere .

محبوبیت رستوران به دلیل منوی منحصر به فرد و فضای دنج آن است.

related [صفت]
اجرا کردن

مرتبط

Ex: She studied related subjects , such as biology and chemistry .

او موضوعات مرتبط، مانند زیست‌شناسی و شیمی را مطالعه کرد.

slice [اسم]
اجرا کردن

برش

Ex: He enjoyed a slice of cheese with his wine .

او از یک برش پنیر با شرابش لذت برد.