کتاب 'اینترچنج' متوسطه - واحد 6 - بخش 2

در اینجا واژگان از واحد 6 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "admit"، "buffet"، "madness" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' متوسطه
inside [قید]
اجرا کردن

داخل

Ex: Please come inside ; it 's starting to rain .

لطفاً داخل بیایید؛ باران شروع می‌شود.

outside [قید]
اجرا کردن

بیرون

Ex: The children played outside in the backyard all afternoon .

بچه‌ها تمام بعدازظهر را در حیاط خلوت بیرون بازی کردند.

stranger [اسم]
اجرا کردن

ناآشنا (با مکانی)

Ex: In a foreign country , a tourist can sometimes feel like a stranger .

در یک کشور خارجی، یک توریست گاهی اوقات می‌تواند مانند یک غریبه احساس کند.

balcony [اسم]
اجرا کردن

بالکن

Ex: During the summer , the family often hosted barbecues on their balcony , enjoying the warm weather .

در طول تابستان، خانواده اغلب باربیکیوها را در بالکن خود برگزار می‌کردند و از هوای گرم لذت می‌بردند.

can [فعل]
اجرا کردن

توانستن

Ex: The mechanic can fix a wide range of automobile issues .

مکانیک می‌تواند طیف گسترده‌ای از مشکلات خودرو را برطرف کند.

would [فعل]
اجرا کردن

[فعل کمکی برای بیان نصیحت]

Ex: I would suggest checking the schedule first.
to mind [فعل]
اجرا کردن

ناراحت شدن

Ex: She did n't mind waiting a few minutes for her friend to arrive .

او ناراحت نبود که چند دقیقه صبر کند تا دوستش برسد.

to keep [فعل]
اجرا کردن

نگه داشتن

Ex: Remember to keep a copy of your important documents in a secure location .

به یاد داشته باشید که یک کپی از اسناد مهم خود را در مکانی امن نگه دارید.

to park [فعل]
اجرا کردن

پارک کردن

Ex: The valet attendant quickly parked the guests ' cars in an organized row .

پارکینگ دار به سرعت ماشین‌های مهمانان را در یک ردیف منظم پارک کرد.

apology [اسم]
اجرا کردن

عذرخواهی

Ex: He made a public apology for the mistake that caused confusion among the audience .

او به خاطر اشتباهی که باعث سردرگمی در میان مخاطبان شد، عذرخواهی عمومی کرد.

to request [فعل]
اجرا کردن

درخواست کردن

Ex: She decided to request additional time to complete the project due to unforeseen circumstances .

او به دلیل شرایط پیش‌بینی نشده تصمیم گرفت زمان بیشتری برای تکمیل پروژه درخواست کند.

to admit [فعل]
اجرا کردن

اقرار کردن

Ex: By this time , she has already admitted to breaking the vase .

تا این زمان، او قبلاً به شکستن گلدان اعتراف کرده بود.

mistake [اسم]
اجرا کردن

اشتباه

Ex: Learning from past mistakes can help you avoid similar pitfalls in the future .
offer [اسم]
اجرا کردن

پیشنهاد

Ex: The offer of assistance came at the right moment .
weird [صفت]
اجرا کردن

عجیب

Ex: The magician did a weird trick that I still ca n't figure out .

شعبده باز یک حقه عجیب انجام داد که من هنوز نمی‌توانم بفهمم.

اجرا کردن

مصاحبه گرفتن

Ex: The hiring manager interviewed him extensively to gauge his skills and experience .

مدیر استخدام به طور گسترده با او مصاحبه کرد تا مهارت ها و تجربیاتش را ارزیابی کند.

to lend [فعل]
اجرا کردن

قرض دادن

Ex: Can you lend me your bicycle for a quick ride to the store ?

میتونی دوچرخه‌ات رو برای یه سواری سریع تا مغازه بهم قرض بدی؟

strawberry [اسم]
اجرا کردن

توت‌فرنگی

Ex: The strawberry plant in our garden is beginning to bear fruit .

گیاه توت فرنگی در باغ ما شروع به میوه دادن کرده است.

اجرا کردن

خواب ماندن

Ex:

او دیروز زیاد خوابید و کلاس صبحش را از دست داد.

buffet [اسم]
اجرا کردن

بوفه

Ex: The buffet included a salad bar , hot entrees , and a dessert station .

بوفه شامل یک سالاد بار، غذاهای گرم و یک ایستگاه دسر بود.

to gain [فعل]
اجرا کردن

به دست آوردن

Ex: She gained proficiency in multiple languages through intensive study and practice .

او از طریق مطالعه و تمرین فشرده در چندین زبان کسب مهارت کرد.

to snore [فعل]
اجرا کردن

خروپف کردن

Ex: Even the cat on the windowsill seemed to snore softly as it dozed in the sunlight .

حتی گربه روی طاقچه پنجره به نظر می‌رسید که در نور خورشید چرت می‌زند و آرام خروپف می‌کند.

patient [اسم]
اجرا کردن

بیمار

Ex: The doctor asked the patient to rest and drink plenty of water .

دکتر از بیمار خواست استراحت کند و آب زیاد بنوشد.

promise [اسم]
اجرا کردن

پتانسیل موفقیت

Ex:

تکنولوژی جدید وعده می‌دهد که شیوه ارتباط ما را متحول کند.

to realize [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex: She did n’t realize the impact of her words until she saw the reactions .

او تا زمانی که واکنش‌ها را ندید، متوجه تأثیر کلماتش نشد.

terribly [قید]
اجرا کردن

به‌طرز وحشتناکی

Ex: That meal was terribly prepared , dry and tasteless .

آن غذا به شدت بد تهیه شده بود، خشک و بی مزه.

public [صفت]
اجرا کردن

عمومی

Ex: The government implemented new policies to address public health concerns .

دولت سیاست‌های جدیدی را برای رسیدگی به نگرانی‌های سلامت عمومی اجرا کرد.

madness [اسم]
اجرا کردن

حماقت

Ex: The protesters ' attempt to storm the government building was described by officials as an act of madness .

تلاش معترضان برای حمله به ساختمان دولت توسط مقامات به عنوان عملی از دیوانگی توصیف شد.

اجرا کردن

متصدی پذیرش

Ex: The salon receptionist booked me an appointment with the stylist .

منشی سالن برایم یک قرار با آرایشگر رزرو کرد.

server [اسم]
اجرا کردن

پیشخدمت

Ex: Our server was very friendly and fast .

پیشخدمت بسیار خوش برخورد و سریع بود.

chef [اسم]
اجرا کردن

سرآشپز

Ex: During the cooking competition , each chef had to create a signature dish using only local ingredients .

در طول مسابقه آشپزی، هر سرآشپز باید یک غذای امضا با استفاده تنها از مواد محلی درست می‌کرد.

manager [اسم]
اجرا کردن

مدیر

Ex: The new manager introduced some effective strategies to improve sales .

مدیر جدید چند استراتژی مؤثر برای بهبود فروش معرفی کرد.

اجرا کردن

رضایت‌بخش

Ex: The quality of work met the company 's satisfactory standards .

کیفیت کار با استانداردهای رضایتبخش شرکت مطابقت داشت.

impossible [صفت]
اجرا کردن

غیرممکن

Ex: Running a marathon without training would be almost impossible .

دویدن ماراتن بدون تمرین تقریباً غیرممکن خواهد بود.