کتاب 'اینترچنج' متوسطه - واحد 6 - بخش 2
در اینجا واژگان از واحد 6 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "admit"، "buffet"، "madness" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
in or into a room, building, etc.

داخل, به داخل
تیم قبل از بازی داخل رختکن جمع شد.
in an open area surrounding a building

بیرون
او ترجیح میدهد یک کتاب در بیرون روی ایوان بخواند.
someone who is not familiar with a place because it is the first time they have ever been there

ناآشنا (با مکانی)
او در روستای کوچک مانند یک غریبه احساس میکرد.
a platform above the ground level and on the outside wall of a building that we can get into from the upper floor

بالکن
اتاق هتل یک بالکن خصوصی داشت که به اقیانوس مشرف بود و آن را به مکانی عالی برای تماشای غروب آفتاب تبدیل میکرد.
to be able to do somehing, make something, etc.

توانستن, قادر بودن
با استفاده از استعدادهای هنری خود، او میتواند مناظر زیبا نقاشی کند.
used to offer, suggest, or ask for advice politely
![[فعل کمکی برای بیان نصیحت]](https://api.langeek.co/v1/assets/flags/fa.png)
[فعل کمکی برای بیان نصیحت]
او پرسید که آیا من به او در آمادهسازی کمک میکنم.
(often used in negative or question form) to be upset, offended, or bothered by something

ناراحت شدن, آزار دیدن
او از سر و صدای کارهای ساختمانی کنار خانه ناراحت بود، زیرا تمرکز او را به هم میزد.
to have or continue to have something

نگه داشتن, داشتن
او یک کیف پول گم شده را در خیابان پیدا کرد و تصمیم گرفت آن را نگه دارد تا زمانی که صاحبش را پیدا کند.
to move a car, bus, etc. into an empty place and leave it there for a short time

پارک کردن
راننده اتوبوس با مهارت اتوبوس را در ایستگاه مشخص شده پارک کرد.
something that a person says or writes that shows they regret what they did to someone

عذرخواهی, پوزش
عذرخواهی صمیمانه او به ترمیم رابطه شکستهشان کمک کرد.
to ask for something politely or formally

درخواست کردن, تقاضا کردن
دکتر درخواست کرد که بیمار یک رژیم غذایی سخت و برنامه ورزشی را دنبال کند.
to agree with the truth of something, particularly in an unwilling manner

اقرار کردن, قبول کردن
مدیر اعتراف میکند که در پروژه فعلی چالشهایی وجود دارد.
an act or opinion that is wrong

اشتباه, خطا
مرتکب شدن اشتباه ارزش شما را تعریف نمیکند؛ این فرصتی برای یادگیری و بهبود است.
the action of presenting something verbally

پیشنهاد
من از پیشنهاد شما برای کمک به پروژه قدردانی کردم.
strange in a way that is difficult to understand

عجیب, غریب
او عادت عجیبی دارد که وقتی عصبی است با خودش صحبت میکند.
to ask someone questions to see whether they are qualified for a course of study, job, etc.

مصاحبه گرفتن
دانشگاه از دانشجویان احتمالی مصاحبه خواهد کرد تا اطمینان حاصل کند که آنها الزامات تحصیلی را برآورده میکنند.
to give someone something, like money, expecting them to give it back after a while

قرض دادن
او موافقت کرد که ماشینش را به دوستش برای آخر هفته قرض دهد.
a soft, red juicy fruit with small seeds on its surface

توتفرنگی
من یک توت فرنگی روی هر کاپ کیک برای تزئین گذاشتم.
to wake up later than one intended to

خواب ماندن
اگر کسی زیاد بخوابد، ممکن است یک جلسه یا قرار مهم را از دست بدهد.
a meal with many dishes from which people serve themselves at a table and then eat elsewhere

بوفه
میهمانان از بوفه غذای دریایی لذت بردند که شامل صدف تازه، میگو و پاهای خرچنگ بود.
to obtain something through one's own actions or hard work

به دست آوردن
او با موفقیت در امتحانات و فعالیتهای فوقبرنامه، به دست آورد پذیرش در دانشگاه رویایی خود را.
to breathe through one's nose and mouth in a noisy way while asleep

خروپف کردن, خرناس کشیدن
سگ روی فرش دراز کشیده بود، بعد از یک روز بازی در حیاط با رضایت خرخر میکرد.
someone who is receiving medical treatment, particularly in a hospital or from a doctor

بیمار
او از زمان حادثهاش یک بیمار در این بیمارستان بوده است.
an assurance or declaration indicating the possible success or occurrence of something in the future

پتانسیل موفقیت
پروژه تحقیقاتی وعده کشفیات انقلابی در پزشکی را میدهد.
to have a sudden or complete understanding of a fact or situation

پی بردن, متوجه شدن، فهمیدن
آنها فقط زمانی که خیلی دیر شده بود متوجه اهمیت جلسه شدند.
in a very unpleasant, poor, or painful manner

بهطرز وحشتناکی
ماشین در تصادف به شدت آسیب دید.
connected with the general people or society, especially in contrast to specific groups or elites

عمومی
سیاست جدید با در نظر گرفتن نیازهای عمومی طراحی شده است.
very stupid behavior that could develop into a dangerous situation

حماقت
دیوانگی است که بدون تجهیزات و آمادگی مناسب به تنهایی به پیادهروی در طبیعت وحشی بروید.
a person who greets and deals with people arriving at or calling a hotel, office building, doctor's office, etc.

متصدی پذیرش, منشی
منشی مهربان در نمایشگاه خودرو به من خوش آمد گفت و به من قهوه تعارف کرد.
someone whose job is to serve meals to customers in a restaurant

پیشخدمت, گارسون
من از پیشخدمت یک لیوان آب خواستم.
a highly trained cook who often cooks for hotels or restaurants

سرآشپز, آشپز
او سالها در مدرسه آشپزی آموزش دید تا یک سرآشپز حرفهای شود و به دنبال علاقهاش به آشپزی برود.
someone who is in charge of running a business or managing part or all of a company or organization

مدیر
او در عرض فقط یک سال از صندوقداری به مدیر فروشگاه ارتقا یافت.
good enough to meet the minimum standard or requirement

رضایتبخش
خدمات رضایتبخش بود، اگرچه به ویژه دوستانه نبود.
not able to occur, exist, or be done

غیرممکن
حتی برای سریعترین دونده، شکست دادن یک یوزپلنگ در مسابقه غیرممکن خواهد بود.
