کتاب 'اینترچنج' متوسطه - واحد 1 - بخش 2

در اینجا واژگان واحد 1 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "تراژدی"، "رنج بردن"، "سرنوشت" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' متوسطه
painting [اسم]
اجرا کردن

نقاشی (تصویر)

Ex: The painting of the countryside evokes feelings of serenity and peace

نقاشی از روستا احساس آرامش و صلح را برمی‌انگیزد.

painter [اسم]
اجرا کردن

نقاش

Ex: The painter 's work is influenced by cubism , a style made famous by Picasso .

کار نقاش تحت تأثیر کوبیسم است، سبکی که توسط پیکاسو مشهور شد.

talented [صفت]
اجرا کردن

بااستعداد

Ex: The talented writer crafts engaging stories that captivate readers from beginning to end .

نویسنده بااستعداد داستان‌های جذابی می‌سازد که خوانندگان را از ابتدا تا انتها مجذوب خود می‌کند.

courage [اسم]
اجرا کردن

شهامت

Ex: He lacked the courage to confront his problems head-on .

او شجاعت روبرو شدن با مشکلاتش را نداشت.

tragedy [اسم]
اجرا کردن

فاجعه

Ex: The tragedy left many people homeless .

تراژدی بسیاری از مردم را بی خانمان کرد.

hope [اسم]
اجرا کردن

امید

Ex: We should never lose hope , even in the face of adversity .

ما هرگز نباید امید را از دست بدهیم، حتی در مواجهه با سختی‌ها.

polio [اسم]
اجرا کردن

فلج اطفال

Ex:

دانشمندان سال‌ها برای توسعه یک درمان برای فلج اطفال کار کردند.

to develop [فعل]
اجرا کردن

توسعه یافتن

Ex: The small startup has the potential to develop into a leading technology company .

استارتاپ کوچک این پتانسیل را دارد که به یک شرکت پیشرو در فناوری تبدیل شود.

illness [اسم]
اجرا کردن

بیماری

Ex:

بسیاری از مردم در سکوت با بیماری دست و پنجه نرم می‌کنند.

damaged [صفت]
اجرا کردن

صدمه‌‌دیده

Ex: He suffered from a damaged knee after the sports injury .

او از یک زانوی آسیب‌دیده پس از آسیب ورزشی رنج می‌برد.

forever [قید]
اجرا کردن

برای همیشه

Ex: He will be remembered forever for his contributions to science .
strong [صفت]
اجرا کردن

قوی

Ex: The strong muscles of the tiger enabled it to bring down its prey with ease .

عضلات قوی ببر به آن اجازه داد تا با آسانی شکار خود را زمین بزند.

destiny [اسم]
اجرا کردن

سرنوشت

Ex: They met by chance , or perhaps it was destiny .

آنها به طور تصادفی ملاقات کردند، یا شاید این سرنوشت بود.

injury [اسم]
اجرا کردن

آسیب

Ex: The car crash caused multiple injuries .

تصادف ماشین باعث چندین آسیب شد.

to refuse [فعل]
اجرا کردن

امتناع کردن

Ex: She decided to refuse the job offer because it did n't align with her career goals .

او تصمیم گرفت پیشنهاد کار را رد کند زیرا با اهداف شغلی او همخوانی نداشت.

alone [قید]
اجرا کردن

تنها

Ex: I chose to stay alone at home during the holidays .

من انتخاب کردم که در تعطیلات تنها در خانه بمانم.

to suffer [فعل]
اجرا کردن

رنج کشیدن

Ex: Last year , the region suffered a severe drought .

سال گذشته، این منطقه از خشکسالی شدیدی رنج برد.

health [اسم]
اجرا کردن

وضع عمومی (جسمی یا روحی)

Ex: The government launched a campaign to promote health awareness in the community .

دولت کمپینی را برای ترویج آگاهی سلامت در جامعه راه اندازی کرد.

rest [اسم]
اجرا کردن

باقی‌مانده

Ex: The teacher divided the candy among the students and kept the rest for herself .

معلم آب نبات را بین دانش‌آموزان تقسیم کرد و بقیه را برای خودش نگه داشت.

unusual [صفت]
اجرا کردن

غیر معمول

Ex: His quiet behavior at the party was unusual .

رفتار آرام او در مهمانی غیرعادی بود.

achievement [اسم]
اجرا کردن

دستاورد

Ex: Completing her Ph.D. dissertation was a major academic achievement for the researcher .

تکمیل پایان‌نامه دکترای او یک دستاورد بزرگ علمی برای محقق بود.

marriage [اسم]
اجرا کردن

ازدواج

Ex: Legal documents are often required to validate a marriage .

اسناد قانونی اغلب برای اعتبارسنجی یک ازدواج مورد نیاز هستند.

by far [قید]
اجرا کردن

با اختلاف زیاد

Ex: This exam was by far more difficult than the last one .

این امتحان به مراتب سخت‌تر از قبلی بود.

pregnant [صفت]
اجرا کردن

باردار

Ex: David 's pregnant wife experienced cravings and mood swings as her body adjusted to the changes of pregnancy .

همسر باردار دیوید در حالی که بدنش به تغییرات بارداری عادت می‌کرد، هوس‌ها و نوسانات خلقی را تجربه کرد.

اجرا کردن

متأسفانه

Ex: The team played well , but unfortunately , they lost the championship match by a narrow margin .

تیم خوب بازی کرد، اما متأسفانه، آنها بازی قهرمانی را با اختلاف کمی باختند.

poor [صفت]
اجرا کردن

فقیر

Ex: The poor worker earned minimum wage and could n't afford to save money .

کارگر فقیر حداقل دستمزد را کسب می‌کرد و نمی‌توانست پس‌انداز کند.

braid [اسم]
اجرا کردن

موی بافته‌شده

Ex: Soldiers often keep their hair in a tight braid for convenience .
thick [صفت]
اجرا کردن

ضخیم

Ex: The tree trunk was thick , requiring multiple people to wrap their arms around it .

تنه درخت ضخیم بود، به طوری که چند نفر برای در آغوش گرفتن آن نیاز بودند.

naturally [قید]
اجرا کردن

طبیعتاً

Ex: She naturally excelled in mathematics due to her strong analytical skills .
to notice [فعل]
اجرا کردن

متوجه شدن

Ex: Please let me know if you notice any unusual behavior in the software .

لطفاً اگر متوجه رفتار غیرعادی در نرم‌افزار شدید به من اطلاع دهید.

beauty [اسم]
اجرا کردن

زیبایی

Ex:

عکاسی او زیبایی خام طبیعت را ثبت کرد.

to amaze [فعل]
اجرا کردن

شگفت‌زده کردن

Ex: The magician 's tricks amazed the children at the birthday party .

حقه‌های جادوگر بچه‌ها را در جشن تولد شگفت‌زده کرد.

honesty [اسم]
اجرا کردن

صداقت

Ex: She values honesty above all else and always speaks her mind .

او بیش از هر چیز به صداقت ارزش می‌دهد و همیشه نظر خود را می‌گوید.

to destroy [فعل]
اجرا کردن

خراب کردن

Ex: The earthquake destroyed several buildings in the city center .

زلزله چندین ساختمان در مرکز شهر را نابود کرد.

attention [اسم]
اجرا کردن

توجه

Ex: The speaker struggled to hold the audience 's attention during the long lecture .

گوینده در حفظ توجه مخاطبان در طول سخنرانی طولانی تلاش کرد.

traditional [صفت]
اجرا کردن

سنتی

Ex: They decorated the house with traditional holiday ornaments .

آنها خانه را با تزئینات سنتی تعطیلات آراستند.

اجرا کردن

شناختن

Ex: I immediately recognized her voice on the phone .

من بلافاصله صدای او را تلفنی شناختم.