کتاب 'اینترچنج' متوسطه - واحد 7 - بخش 2

اینجا شما واژگان از واحد ۷ - بخش ۲ در کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "گیک"، "انرژی خورشیدی"، "سودآور" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' متوسطه
to download [فعل]
اجرا کردن

دانلود کردن

Ex: The website allows users to download free music .

وب‌سایت به کاربران اجازه می‌دهد موسیقی رایگان دانلود کنند.

اجرا کردن

بین‌المللی

Ex: The international school offers a curriculum that is recognized worldwide .

مدرسه بین‌المللی برنامه‌ای ارائه می‌دهد که در سراسر جهان شناخته شده است.

phone call [اسم]
اجرا کردن

تماس تلفنی

Ex: He was surprised by the phone call he got from an old colleague after many years .

او از تماس تلفنی که پس از سال‌ها از یک همکار قدیمی دریافت کرد، متعجب شد.

solar power [اسم]
اجرا کردن

انرژی خورشیدی

Ex: Solar power is widely used in remote areas without access to the grid .

انرژی خورشیدی به طور گسترده در مناطق دورافتاده بدون دسترسی به شبکه استفاده می‌شود.

battery [اسم]
اجرا کردن

باتری

Ex: He always carries spare batteries for his camera during outdoor adventures .

او همیشه باتری یدکی برای دوربینش در ماجراجویی‌های فضای باز همراه دارد.

geek [اسم]
اجرا کردن

خوره (کامپیوتر و غیره)

Ex: As a geek , he spends hours coding and experimenting with new software .

به عنوان یک گیک، او ساعاتی را صرف کدنویسی و آزمایش با نرم‌افزارهای جدید می‌کند.

software [اسم]
اجرا کردن

نرم‌افزار

Ex: The software allows users to edit videos with professional-level tools .

نرم‌افزار به کاربران اجازه می‌دهد تا ویدیوها را با ابزارهای سطح حرفه‌ای ویرایش کنند.

bug [اسم]
اجرا کردن

اشکال نرم‌افزاری

Ex: During testing , they discovered a bug that prevented users from logging in to their accounts .
frozen [صفت]
اجرا کردن

بی‌عاطفه

Ex: He offered a frozen greeting , making it clear he was n't in the mood for small talk .

او یک سلام سرد ارائه داد، که مشخص کرد حال و حوصله گپ‌های کوچک را ندارد.

charger [اسم]
اجرا کردن

شارژر

Ex: The electric car comes with a fast charger that can refill the battery in just a few hours .

ماشین الکتریکی با یک شارژر سریع عرضه می‌شود که می‌تواند باتری را در عرض چند ساعت شارژ کند.

control [اسم]
اجرا کردن

دستگاه کنترل

Ex:

پنل کنترل ماشین لباسشویی تنظیمات مختلفی برای انواع مختلف لباس ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

دستگاه تهویه هوا

Ex: The air conditioner 's remote control allows you to adjust the temperature from a distance .

کنترل از راه دور کولر گازی به شما امکان می‌دهد دما را از راه دور تنظیم کنید.

اجرا کردن

حمل‌ونقل

Ex: Transportation costs increased this year .

هزینه‌های حمل و نقل امسال افزایش یافت.

antivirus [صفت]
اجرا کردن

آنتی ویروس

Ex:

اقدامات موثر امنیت سایبری شامل استفاده از رمزهای عبور قوی، فعال کردن فایروال‌ها و اجرای منظم بررسی‌های آنتی‌ویروس می‌شود.

to update [فعل]
اجرا کردن

به روز کردن

Ex: They updated the navigation system in the car to include the latest maps .

آنها سیستم ناوبری ماشین را برای شامل شدن جدیدترین نقشه‌ها به‌روزرسانی کردند.

to [make] sure [عبارت]
اجرا کردن

اطمینان حاصل کردن

Ex: Before starting the presentation , make sure all the equipment is working properly .
to remember [فعل]
اجرا کردن

به یاد آوردن

Ex: I 'll always remember our graduation day .

من همیشه روز فارغ‌التحصیلی‌مان را به یاد خواهم آورد.

to forget [فعل]
اجرا کردن

فراموش کردن

Ex: He tried to remember his childhood friend , but he had forgotten her name .

او سعی کرد دوست دوران کودکی خود را به یاد آورد، اما نامش را فراموش کرده بود.

to try [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: They are going to try to finish the project by Friday .

آنها قصد دارند تلاش کنند تا پروژه را تا جمعه تمام کنند.

اجرا کردن

یخچال

Ex:

درب یخچال یک نوار مغناطیسی برای نگه داشتن یادداشت ها و تصاویر دارد.

to share [فعل]
اجرا کردن

چیزی را با کسی شریک شدن

Ex: We agreed to share , as there were limited resources .

ما توافق کردیم که تقسیم کنیم، چون منابع محدود بودند.

economy [اسم]
اجرا کردن

اقتصاد

Ex: Government policies play a crucial role in shaping the direction and stability of the economy .
ordinary [صفت]
اجرا کردن

معمولی

Ex: His taste in clothing was ordinary , preferring simple and casual attire .

سلیقه او در لباس معمولی بود، لباس‌های ساده و غیررسمی را ترجیح می‌داد.

rent [اسم]
اجرا کردن

اجاره‌بها

Ex: The landlord increased the rent by ten percent at the end of the lease .

صاحب‌خانه اجاره را در پایان اجاره‌نامه ده درصد افزایش داد.

profitable [صفت]
اجرا کردن

سودآور

Ex: The merger between the two tech giants resulted in a more profitable enterprise with a larger market share .

ادغام بین دو غول فناوری منجر به یک شرکت سودآور تر با سهم بازار بزرگتر شد.

choice [اسم]
اجرا کردن

انتخاب

Ex: This coat is a great choice for cold weather .

این کت یک انتخاب عالی برای هوای سرد است.

private [صفت]
اجرا کردن

خصوصی

Ex: The school has private classrooms for tutoring sessions .

مدرسه کلاس‌های خصوصی برای جلسات تدریس خصوصی دارد.

effect [اسم]
اجرا کردن

تأثیر

Ex: The teacher 's praise had a great effect on the student 's confidence .

ستایش معلم تأثیر بزرگی بر اعتماد به نفس دانش آموز داشت.

industry [اسم]
اجرا کردن

صنعت

Ex:

صنعت مد روندهایی را تعیین می‌کند که ترجیحات مصرف‌کننده را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

wide [صفت]
اجرا کردن

عریض

Ex: The road was wide , accommodating both cars and pedestrians comfortably .

جاده عریض بود، که هم ماشین‌ها و هم عابران پیاده را به راحتی در خود جای می‌داد.

salary [اسم]
اجرا کردن

حقوق و دستمزد

Ex: The average salary in this industry has increased .

حقوق متوسط در این صنعت افزایش یافته است.

tax [اسم]
اجرا کردن

مالیات

Ex: The company hired a tax consultant to ensure compliance with the latest tax laws and regulations .

شرکت یک مشاور مالیاتی استخدام کرد تا اطمینان حاصل کند که با آخرین قوانین و مقررات مالیاتی مطابقت دارد.

government [اسم]
اجرا کردن

دولت

Ex: The government provided disaster relief funds to help communities affected by the recent flood .

دولت برای کمک به جوامع آسیب دیده از سیل اخیر، کمک های مالی برای امداد رسانی در بلایا ارائه کرد.

employee [اسم]
اجرا کردن

کارمند

Ex: The factory employee was eating lunc in the cafeteria .

کارمند کارخانه در کافه تریا ناهار می‌خورد.

fee [اسم]
اجرا کردن

شهریه

Ex: The doctor 's fee is covered by your health insurance .

حق الزحمه دکتر توسط بیمه سلامت شما پوشش داده می‌شود.

kind [صفت]
اجرا کردن

مهربان

Ex: She 's always kind to everyone she meets .

او همیشه با همه کسانی که ملاقات می‌کند مهربان است.

to trust [فعل]
اجرا کردن

اعتماد داشتن

Ex: I trust her when it comes to making important decisions .

من به او اعتماد دارم وقتی نوبت به گرفتن تصمیم‌های مهم می‌رسد.

risky [صفت]
اجرا کردن

مخاطره‌آمیز

Ex: Starting a business during an economic downturn is risky but can also be rewarding .

شروع یک کسب و کار در دوران رکود اقتصادی پرریسک است اما می‌تواند پاداش‌دهنده نیز باشد.

regulation [اسم]
اجرا کردن

قانون

Ex: The airline industry is subject to strict regulations regarding passenger safety and security .

صنعت هواپیمایی مشمول مقررات سختگیرانه در مورد ایمنی و امنیت مسافران است.

worth [صفت]
اجرا کردن

ارزش (داشتن)

Ex: The concert was worth attending , even with the high ticket prices .

کنسرت ارزش شرکت کردن را داشت، حتی با قیمت‌های بالای بلیط.

fair [صفت]
اجرا کردن

منصف

Ex: They reached a fair agreement that benefited both sides equally .

آنها به یک توافق عادلانه رسیدند که به نفع هر دو طرف به طور مساوی بود.

to remain [فعل]
اجرا کردن

ماندن

Ex: The mystery surrounding the disappearance of the artifact will remain unsolved .

معمای ناپدید شدن اثر باستانی باقی خواهد ماند حل نشده.