کتاب 'اینترچنج' متوسطه - واحد 5 - بخش 1

در اینجا واژگان از واحد 5 - بخش 1 در کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "ضرورت"، "جو"، "دیدار"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' متوسطه
to [hit] the road [عبارت]
اجرا کردن

سفر کردن

Ex: The touring band was ready to hit the road , bringing their music to different cities and venues .
stall [اسم]
اجرا کردن

دکه

Ex: A book stall at the festival offered rare first editions .

یک غرفه کتاب در جشنواره، نسخه‌های اولیه نادر ارائه می‌داد.

tap water [اسم]
اجرا کردن

آب لوله‌کشی

Ex: The tap water in the area is safe to drink after filtration .

آب لوله‌کشی در این منطقه پس از تصفیه برای نوشیدن ایمن است.

to fly [فعل]
اجرا کردن

پرواز کردن

Ex: Kites fly higher on windy days .

بادبادک‌ها در روزهای بادی بالاتر پرواز می‌کنند.

license [اسم]
اجرا کردن

مجوز

Ex: He showed his business license to prove his company was registered .

او مجوز کسب و کار خود را نشان داد تا ثابت کند شرکتش ثبت شده است.

to carry [فعل]
اجرا کردن

حمل کردن

Ex: The delivery truck will carry the goods to the warehouse .

کامیون تحویل کالاها را به انبار حمل خواهد کرد.

necessity [اسم]
اجرا کردن

نیاز

Ex: Learning to communicate effectively is a necessity for building strong relationships in both personal and professional settings .

یادگیری ارتباط موثر یک ضرورت برای ایجاد روابط قوی در هر دو محیط شخصی و حرفه‌ای است.

suggestion [اسم]
اجرا کردن

پیشنهاد

Ex: After listening to everyone 's suggestions , they finally agreed on a restaurant for dinner .

بعد از گوش دادن به پیشنهادات همه، آنها در نهایت بر روی یک رستوران برای شام توافق کردند.

must [فعل]
اجرا کردن

باید

Ex: Guests must follow the established dress code for the formal event .

مهمانان باید از کد لباس تعیین شده برای مراسم رسمی پیروی کنند.

to need [فعل]
اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: The car needs a new battery to start .

ماشین نیاز به باتری جدید دارد تا روشن شود.

have to [فعل]
اجرا کردن

باید

Ex: They have to study hard for their exams next week .

آن‌ها باید برای امتحانات هفته آینده سخت مطالعه کنند.

should [فعل]
اجرا کردن

باید

Ex: As a responsible pet owner , you should ensure your pets receive proper care .

به عنوان یک صاحب حیوان خانگی مسئول، شما باید اطمینان حاصل کنید که حیوانات خانگی شما مراقبت مناسب دریافت می‌کنند.

safe [صفت]
اجرا کردن

امن

Ex: He always checks the locks twice to ensure his home is safe before leaving .

او همیشه قفل‌ها را دو بار بررسی می‌کند تا مطمئن شود خانه‌اش امن است قبل از ترک کردن.

glad [صفت]
اجرا کردن

خوشحال

Ex: He was glad for the chance to try something new and exciting .

او از فرصت امتحان کردن چیزی جدید و هیجان‌انگیز خوشحال بود.

east [اسم]
اجرا کردن

شرق

Ex: We traveled toward the east to explore the ancient ruins .

ما به سمت شرق سفر کردیم تا ویرانه‌های باستانی را کاوش کنیم.

west [اسم]
اجرا کردن

غرب

Ex: The west is where the day ends and the night begins .

غرب جایی است که روز به پایان می‌رسد و شب آغاز می‌شود.

north [اسم]
اجرا کردن

شمال

Ex:

سوزن قطب نما همیشه به سمت شمال اشاره می‌کند.

south [اسم]
اجرا کردن

جنوب

Ex: The wind is coming from the south today .

باد امروز از جنوب می‌آید.

adventure [اسم]
اجرا کردن

ماجراجویی

Ex: The children 's book series follows the young protagonists on magical adventures in faraway lands .

مجموعه کتاب کودکان، شخصیت‌های جوان را در ماجراهای جادویی در سرزمین‌های دور دنبال می‌کند.

اجرا کردن

محل سکونت

Ex: Due to the high demand for accommodation during the festival , many hotels were fully booked .

به دلیل تقاضای بالا برای اسکان در طول جشنواره، بسیاری از هتل‌ها کاملاً رزرو شده بودند.

atmosphere [اسم]
اجرا کردن

فضای یک محیط

Ex: His stern lecture created an atmosphere of unease in the classroom .

سخنرانی سختگیرانه او یک جو ناراحتی در کلاس درس ایجاد کرد.

tasty [صفت]
اجرا کردن

خوشمزه

Ex: His barbecue sauce added a tasty tang to the grilled chicken .

سس باربیکیو او یک طعم خوشمزه به مرغ کبابی اضافه کرد.

pleasant [صفت]
اجرا کردن

دلپذیر

Ex: The picnic by the river was a pleasant way to spend the afternoon .

پیک نیک کنار رودخانه روشی لذت بخش برای گذراندن بعدازظهر بود.

boring [صفت]
اجرا کردن

خسته‌کننده

Ex: The movie was boring and I fell asleep halfway through it .

فیلم خسته‌کننده بود و من وسط آن خوابم برد.

excitement [اسم]
اجرا کردن

هیجان

Ex: The prospect of finally solving the complex puzzle filled him with renewed excitement , eager to crack the code .

چشم انداز حل نهایی پازل پیچیده او را با هیجان تازه ای پر کرد، مشتاق برای شکستن کد.

vacation [اسم]
اجرا کردن

تعطیلات

Ex: They are going on a vacation to the beach for two weeks .

آنها به مدت دو هفته به تعطیلات به ساحل می‌روند.

road [اسم]
اجرا کردن

جاده

Ex: The old town is accessible by a charming narrow cobblestone road .

شهر قدیمی از طریق یک جاده باریک و دلنشین سنگفرش قابل دسترسی است.

to visit [فعل]
اجرا کردن

دیدن کردن

Ex: He made it a point to visit the beach at least once a month to relax and unwind .

او به دیدار از ساحل حداقل یک بار در ماه برای استراحت و آرامش اهمیت ویژه‌ای داد.

foreign [صفت]
اجرا کردن

خارجی

Ex: The ambassador discussed foreign investments with local officials .

سفیر در مورد سرمایه‌گذاری‌های خارجی با مقامات محلی بحث کرد.

country [اسم]
اجرا کردن

کشور

Ex: The country celebrated its independence with a grand parade and fireworks .

کشور استقلال خود را با رژه بزرگ و آتش بازی جشن گرفت.

to travel [فعل]
اجرا کردن

سفر کردن

Ex:

ما هیجان‌زده هستیم که به سفر برویم تا در عروسی دوستمان در ایالتی دیگر شرکت کنیم.

own [صفت]
اجرا کردن

خود

Ex: The little girl loves to read her own books .

دختر کوچک دوست دارد کتاب‌های خودش را بخواند.

photography [اسم]
اجرا کردن

عکاسی

Ex: She took a course to learn the basics of photography .

او برای یادگیری اصول اولیه عکاسی یک دوره گذراند.

course [اسم]
اجرا کردن

دوره (درسی)

Ex: The online course includes video lectures , quizzes , and assignments .

دوره آنلاین شامل سخنرانی‌های ویدئویی، آزمون‌ها و تکالیف می‌شود.

to hang out [فعل]
اجرا کردن

با دیگران بیرون رفتن

Ex: They often hang out by the beach during the summer .

آنها اغلب در تابستان وقت می‌گذرانند در کنار ساحل.

to host [فعل]
اجرا کردن

میزبانی کردن

Ex: Event planners have recently hosted successful conferences .

برنامه‌ریزان رویداد اخیراً کنفرانس‌های موفقی را میزبانی کرده‌اند.

reunion [اسم]
اجرا کردن

اتحاد مجدد

Ex: A military reunion was arranged for veterans to share their experiences .

یک دیدار نظامی برای کهنه‌سربازان ترتیب داده شد تا تجربیات خود را به اشتراک بگذارند.

camping [اسم]
اجرا کردن

کمپینگ

Ex:

او کمپینگ در کمپ را به جای طبیعت وحشی ترجیح می‌دهد.

to relax [فعل]
اجرا کردن

استراحت کردن

Ex: She went to the spa to relax and get a massage .

او به اسپا رفت تا آرامش پیدا کند و ماساژ بگیرد.

beach [اسم]
اجرا کردن

ساحل

Ex: The beach was crowded with people enjoying the sun and surf .

ساحل پر از افرادی بود که از آفتاب و موج لذت می‌بردند.

to guess [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: He tried to guess the mystery ingredient in the dish .

او سعی کرد ماده‌ی مرموز در غذا را حدس بزند.

probably [قید]
اجرا کردن

احتمالاً

Ex: The package will probably be delivered by the end of the week .

بسته احتمالاً تا پایان هفته تحویل داده خواهد شد.

maybe [قید]
اجرا کردن

شاید

Ex: Thinking of taking that course , but it could be too hard for me , maybe I 'll start with something easier .

دارم به گذروندن اون دوره فکر می‌کنم، اما ممکنه برام خیلی سخت باشه، شاید با یه چیز آسون‌تر شروع کنم.