کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 6 - مرجع

در اینجا واژگان واحد 6 - مرجع در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "مبهم"، "نوستالژیک"، "ناراحت" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا
nostalgic [صفت]
اجرا کردن

خاطره‌انگیز

Ex: The nostalgic song reminded him of his childhood summers spent at the beach .

آهنگ نوستالژیک تابستان‌های کودکی او را که در ساحل گذرانده بود به یادش آورد.

memorable [صفت]
اجرا کردن

به‌یادماندنی

Ex: The speech he gave at the graduation was so inspiring that it became the most memorable part of the ceremony .

سخنرانی که او در مراسم فارغ‌التحصیلی ایراد کرد چنان الهام‌بخش بود که به به یاد ماندنی‌ترین بخش مراسم تبدیل شد.

forgetful [صفت]
اجرا کردن

فراموشکار

Ex: I had to write everything down because I was feeling unusually forgetful .

من مجبور شدم همه چیز را بنویسم چون احساس می‌کردم به طور غیرعادی فراموشکار هستم.

memory [اسم]
اجرا کردن

حافظه

Ex: She has a great memory for faces .

او حافظه فوق‌العاده‌ای برای چهره‌ها دارد.

vivid [صفت]
اجرا کردن

واضح

Ex: The dream was so vivid that she could remember every detail clearly upon waking .

رویا آنقدر زنده بود که او می‌توانست هر جزئیات را به وضوح به یاد آورد هنگام بیدار شدن.

vague [صفت]
اجرا کردن

مبهم

Ex: His answers during the interview were vague , failing to provide concrete examples of his experience .

پاسخ‌های او در طول مصاحبه مبهم بود و نمونه‌های مشخصی از تجربیاتش ارائه نکرد.

memento [اسم]
اجرا کردن

یادگاری

Ex: The signed jersey was a memento of the championship game .

ژرسی امضا شده یک یادگاری از بازی قهرمانی بود.

souvenir [اسم]
اجرا کردن

سوغاتی

Ex: She bought a keychain souvenir from the gift shop to remember her trip to Paris .

او یک سوغاتی کلید زنجیری از فروشگاه هدیه خرید تا سفرش به پاریس را به یاد بیاورد.

mnemonic [صفت]
اجرا کردن

حفظی

Ex: The teacher introduced a mnemonic phrase for spelling difficult words .

معلم یک عبارت یادآور برای هجی کردن کلمات دشوار معرفی کرد.

اجرا کردن

به خاطر آوردن

Ex: The retired couple often sits on the porch , reminiscing about their life together .

زوج بازنشسته اغلب روی ایوان می‌نشینند و به یاد زندگی مشترک خود می‌افتند.

اجرا کردن

کسی را یاد گذشته انداختن

Ex:

منظره اقیانوس آنها را به گذشته برد و به سفر ماه عسلشان بازگرداند.

to remind [فعل]
اجرا کردن

یادآوری کردن

Ex: The teacher reminded the students to submit their assignments on time .

معلم به دانش‌آموزان یادآوری کرد که تکالیف خود را به موقع تحویل دهند.

to remember [فعل]
اجرا کردن

به یاد آوردن

Ex: I 'll always remember our graduation day .

من همیشه روز فارغ‌التحصیلی‌مان را به یاد خواهم آورد.

اجرا کردن

یاد کسی آوردن

Ex: Reading through his notes helped jog his memory before the exam .
straight [صفت]
اجرا کردن

(مو) لخت

Ex:

پس از درمان، موهای او برای هفته‌ها صاف باقی ماند.

curly [صفت]
اجرا کردن

فرفری

Ex: My friend has beautiful curly hair that bounces when she walks .

دوستم موهای فر زیبایی دارد که وقتی راه می‌رود می‌پرد.

wavy [صفت]
اجرا کردن

موج‌دار (مو)

Ex: The little girl 's wavy hair danced in the breeze as she played outside .

موهای موجدار دختر کوچک در نسیم میرقصید در حالی که بیرون بازی میکرد.

bald [صفت]
اجرا کردن

کچل

Ex: His head became completely bald after years of shaving it clean .

سر او پس از سال‌ها تراشیدن کاملاً طاس شد.

mousy [صفت]
اجرا کردن

قهوه‌ای کم‌رنگ (مو)

Ex: The girl ’s mousy hair gave her a shy appearance .

موهای موش مانند دختر به او ظاهری خجالتی می‌داد.

spiky [صفت]
اجرا کردن

سیخ‌سیخی (مو)

Ex:

موهای خاردار او اولین چیزی بود که مردم در مورد سبکش متوجه شدند.

dyed [صفت]
اجرا کردن

رنگ‌شده

Ex:

هنرمند از ابریشم رنگ‌شده برای پس‌زمینه نقاشی استفاده کرد.

wrinkle [اسم]
اجرا کردن

چروک

Ex: With each passing year , more wrinkles appeared on her face , but she embraced them as a reflection of her life experiences .

با هر سالی که می‌گذشت، چین‌وچروکهای بیشتری روی صورتش ظاهر می‌شد، اما او آنها را به عنوان بازتابی از تجربیات زندگی‌اش پذیرفت.

اجرا کردن

شش‌تیغه

Ex: A clean-shaven face often gives a more youthful appearance .

صورت تمیز تراشیده اغلب ظاهری جوان‌تر می‌دهد.

round [صفت]
اجرا کردن

گرد

Ex: The round moon shone brightly in the night sky , casting a soft glow .

ماه گرد در آسمان شب به روشنی می‌درخشید و نوری نرم می‌پراکند.

beard [اسم]
اجرا کردن

ریش

Ex: The stylish hipster had a perfectly groomed beard .

هیپستر شیک یک ریش کاملاً آراسته داشت.

muscular [صفت]
اجرا کردن

هیکلی

Ex: The bodybuilder had a muscular physique sculpted from hours spent lifting weights at the gym .

بدنساز بدنی عضلانی داشت که با ساعت‌ها بلند کردن وزنه در باشگاه شکل گرفته بود.

stocky [صفت]
اجرا کردن

قدکوتاه ولی چارشانه

Ex: His stocky frame made it difficult to find clothes that fit well off the rack .

قاب تنومند او پیدا کردن لباس‌هایی که مستقیماً از قفسه به خوبی اندازه شوند را دشوار می‌کرد.

a bit [قید]
اجرا کردن

کمی

Ex:

پس از ارتقا، نرم‌افزار باید کمی سریع‌تر و کارآمدتر اجرا شود.

overweight [صفت]
اجرا کردن

چاق

Ex: Sarah 's cat is overweight because she feeds it too many treats .

گربه سارا اضافه وزن دارد چون او به آن بیش از حد تشویقی می‌دهد.

fat [صفت]
اجرا کردن

چاق

Ex: The rude kids teased him for being fat , which made him feel insecure .

بچه‌های بی‌ادب به خاطر چاق بودنش او را مسخره کردند، که باعث شد احساس ناامنی کند.

slim [صفت]
اجرا کردن

ظریف

Ex: The slim dancer moved with grace and precision .

رقاص لاغر با ظرافت و دقت حرکت کرد.

skinny [صفت]
اجرا کردن

پوست‌واستخوان

Ex: The skinny model walked down the catwalk with confidence .

مدل لاغر با اعتماد به نفس روی راهرو مد راه رفت.

اجرا کردن

خوش‌تیپ

Ex: The handsome young man caught the attention of everyone in the room with his good-looking appearance .

مرد جوان خوش‌تیپ با ظاهر خوش‌منظر خود توجه همه را در اتاق به خود جلب کرد.

scruffy [صفت]
اجرا کردن

با ریش بلند

Ex: The young man 's scruffy chin contrasted sharply with his neatly styled hair .

چانه ژولیده مرد جوان به شدت با موهای مرتب او تضاد داشت.

elegant [صفت]
اجرا کردن

شیک

Ex: The bride looked stunning in her elegant wedding dress , radiating grace and charm as she walked down the aisle .

عروس در لباس عروسی زیبا خود خیره کننده به نظر می‌رسید، در حالی که در راهرو راه می‌رفت، از لطف و جذابیت می‌درخشید.

tanned [صفت]
اجرا کردن

برنزه

Ex:

چهره کوهنوردان از آفتاب ارتفاع بالا برنزه شده بود.

confused [صفت]
اجرا کردن

گیج

Ex: She felt confused about her feelings towards her friend .

او درباره احساساتش نسبت به دوستش سردرگم بود.

suspicious [صفت]
اجرا کردن

مشکوک

Ex: The manager became suspicious when he noticed discrepancies in the financial reports .

مدیر وقتی که ناهمخوانی‌هایی در گزارش‌های مالی مشاهده کرد مشکوک شد.

uneasy [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex: They were uneasy about the sudden change in plans , feeling unsettled by the lack of communication .
curious [صفت]
اجرا کردن

کنجکاو

Ex: The curious traveler immerses themselves in local culture and customs wherever they go .

مسافر کنجکاو در هر کجا که برود، در فرهنگ و آداب و رسوم محلی غوطه‌ور می‌شود.

annoyed [صفت]
اجرا کردن

آزرده

Ex: I 'm annoyed that they canceled at the last minute .
excited [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌زده

Ex: The crowd was excited to watch the fireworks display on New Year 's Eve .

جمعیت برای تماشای نمایش آتش‌بازی در شب سال نو هیجان‌زده بود.

اجرا کردن

بی‌اشتیاق

Ex: Despite her friend ’s excitement about the movie , she remained uninterested and decided to stay home .

علیرغم هیجان دوستش درباره فیلم، او بی‌علاقه باقی ماند و تصمیم گرفت در خانه بماند.

optimistic [صفت]
اجرا کردن

خوشبین

Ex: Even in the face of adversity , he maintained an optimistic outlook , focusing on potential solutions rather than dwelling on problems .

حتی در مواجهه با سختی‌ها، او نگرشی خوشبینانه حفظ کرد، بر راه‌حل‌های بالقوه تمرکز کرد به جای اینکه بر مشکلات تمرکز کند.

shocked [صفت]
اجرا کردن

حیرت‌زده

Ex: The shocked expression on her face revealed her disbelief at the announcement .

چهره شوکه‌شده او ناباوری‌اش را در برابر این اعلامیه نشان داد.

relieved [صفت]
اجرا کردن

تسکین یافته (از درد یا غم)

Ex:

او پس از اتمام پروژه بزرگش در محل کار، احساس آسودگی کرد.

cold fish [اسم]
اجرا کردن

شخص بی‌عاطفه

Ex: When he heard the sad news , he remained a cold fish , not showing any emotion or offering sympathy .

وقتی خبر غمگین را شنید، یک ماهی سرد باقی ماند، هیچ احساسی نشان نداد و همدردی نکرد.

اجرا کردن

پوست‌کلفت

Ex: The CEO 's negotiation skills were legendary ; she was as hard as nails and always managed to secure the best deals for her company .
اجرا کردن

مایه آزار

Ex: She 's always complaining and finding faults with everything ; she can be such a pain in the neck to be around .
high-flyer [اسم]
اجرا کردن

بلندپرواز

Ex: Many high-flyers aim for executive positions early in their careers .

بسیاری از پروازهای بلند به دنبال موقعیت‌های اجرایی در اوایل حرفه‌شان هستند.

loner [اسم]
اجرا کردن

فرد انزواطلب

Ex: Despite being a loner , he is kind to those who reach out to him .

علیرغم اینکه یک تنها است، با کسانی که به او مراجعه می‌کنند مهربان است.

skeptical [صفت]
اجرا کردن

دیرباور

Ex: Mary was skeptical of the online reviews and decided to investigate the product herself .

مری نسبت به نظرات آنلاین شکاک بود و تصمیم گرفت خودش محصول را بررسی کند.

اجرا کردن

فرد ایرادگیر

Ex: The mechanic dealt with a tough customer who refused to pay .

مکانیک با یک مشتری سختگیر که از پرداخت امتناع کرد، برخورد کرد.