کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 5 - مرجع - بخش 2
در اینجا واژگان از واحد 5 - مرجع - بخش 2 در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "عرض"، "دستکش"، "قطار"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
having a large distance between one side and another

پهن, عریض
باغچه 3 متر عرض داشت، که فضای کافی برای انواع گیاهان فراهم میکرد.
the distance between two sides of something

عرض
او عرض میز را اندازه گرفت تا ببیند آیا در اتاق جا میشود یا نه.
to become larger in scope or range

گسترده شدن, گستردن
وقتی موضوعات جدید معرفی شدند، گفتگو شروع به گسترش کرد.
having a relatively great vertical extent

بلند, مرتفع
او یک حصار بلند در اطراف باغش ساخت تا گوزنها را دور نگه دارد.
the distance from the top to the bottom of something or someone

ارتفاع
ارتفاع بلندترین ساختمان شهر چقدر است؟
to raise something above its current position

بالا بردن
هنرمند از یک پایه برای بالا بردن مجسمه استفاده کرد، تا مطمئن شود که در فضای گالری قابل مشاهده و تأثیرگذار است.
having a great distance from the surface to the bottom

عمیق, پرعمق
دره عمیق بود، با دیوارههای بلندی که به نظر میرسید بیپایان کشیده شدهاند.
the distance below the top surface of something

عمق
باستانشناسان تا عمق شش متری حفاری کردند تا اشیاء باستانی دفن شده در زیر زمین را کشف کنند.
to intensify or strengthen something, making it more significant or extreme

عمیق کردن, شدید شدن
تجربیات چالشبرانگیز عمق بخشید به انعطافپذیری او.
small or below average in degree, value, level, or amount

کم, پایین
این شیر کم چرب است.
a sport that involves using acrobatic movements to navigate obstacles and terrain, often in urban environments, with an emphasis on creativity and self-expression

دو آزاد
تیم فریرانینگ در طول مسابقه حرکات باورنکردنی انجام داد و جمعیت را به حیرت واداشت.
item of clothing for our hands with a separate space for each finger

دستکش
دستکشهای چرمی او به لباس رسمیاش ظرافتی اضافه کرد.
referring to a situation in which teams, players, etc. are trying to defeat their rivals

رقابتی
پذیرش در دانشگاه امسال بسیار رقابتی است.
(of a substance, activity, behavior, etc.) causing strong dependency, making it difficult for a person to stop using or engaging in it

اعتیادآور
بازی آنقدر اعتیادآور بود که او ساعتها بدون اینکه متوجه زمان شود آن را بازی کرد.
a person who takes part or engages in an activity or event

شرکتکننده
هر شرکت کننده باید از قوانین پیروی کند.
a person who watches sport competitions closely

تماشاگر, ناظر
به عنوان یک تماشاگر با تجربه، او تمام قوانین بازی را میدانست و اغلب میتوانست حرکات بعدی بازیکنان را پیشبینی کند.
to become the most successful, the luckiest, or the best in a game, race, fight, etc.

برنده شدن
علیرغم چالشها، آنها توانستند قرارداد را برنده شوند.
to get more points, votes, etc. than the other side, in a game, race, competition, etc. and win

شکست دادن, غلبه کردن
تیم بسکتبال به طور استثنایی بازی کرد و رقبای خود را شکست داد تا قهرمانی را به دست آورد.
to participate in something, such as an event or activity

شرکت کردن
to teach a specific skill or a type of behavior to a person or an animal through a combination of instruction and practice over a period of time

آموزش دادن, تعلیم دادن, یاد دادن
ماه گذشته، او کارمندان را در استفاده از نرمافزار جدید آموزش داد.
getting the results you hoped for or wanted

موفق, موفقیتآمیز
او در صنعت سینما یک کارنامه موفق داشت.
the action or process of reaching a particular thing

دستیابی
هنرمند جوان از دستاورد فروش اولین نقاشیاش سرشار از غرور شد.
to get information about something after actively trying to do so

پی بردن, خبردار شدن
میدانی جلسه چه زمانی شروع میشود؟ - مطمئن نیستم، اما پیگیری میکنم و به تو اطلاع میدهم.
to emerge as a particular outcome

معلوم شدن
آنها انتظار نداشتند که مردم زیادی بیایند. معلوم شد که شراب قدیمی بسیار بیشتر از آنچه که انتظار داشتند ارزش دارد.
to exercise in order to get healthier or stronger

ورزش کردن, تمرین کردن
ما باید زمانی را برای ورزش کردن با هم و انگیزه دادن به یکدیگر پیدا کنیم.
to no longer be friends with someone as a result of an argument

قطع ارتباط کردن, مشاجره کردن
سوءتفاهمها درباره یک پروژه باعث شد همکاران با هم اختلاف پیدا کنند و جداگانه کار کنند.
to distribute something among a group of individuals

توزیع کردن, پخش کردن
معلم کتابهای درسی را در ابتدای سال تحصیلی به دانشآموزان توزیع خواهد کرد.
to make something stop burning or shining

خاموش کردن (آتش یا شعله)
او به طور تصادفی شمع را خاموش کرد در حالی که تمیز میکرد.
to resolve a problem or difficulty by finding a solution or answer

حل کردن, هر چیزی را در جایش گذاشتن
مشاور برای کمک به شرکت در حل مسائل حقوقی پس از اختلاف قراردادی استخدام شد.
(of two points) having an above-average distance between them

طولانی (مسافت), دراز
استخر شنا جدید چقدر بلند است؟
the distance from one end to the other end of an object that shows how long it is

طول, قد
طول استخر شنا بیست و پنج متر است.
to increase the length or duration of something

طولانی کردن, بلند کردن
او با اضافه کردن یک حاشیه متضاد برای ظاهری شیک، دامنهایش را بلندتر میکند.
having a below-average distance between two points

کوتاه
بند سگ یک زنجیر کوتاه داشت، که او را در هنگام راه رفتن در مناطق شلوغ نزدیک نگه میداشت.
to decrease the length of something

کوتاه کردن
او پردهها را کوتاه کرد تا با پنجره جدید متناسب شوند.
having a large length from side to side

عریض, پهن
جاده عریض بود، که هم ماشینها و هم عابران پیاده را به راحتی در خود جای میداد.
the distance of something from side to side

عرض, پهنا
لطفاً قبل از خرید پرده، عرض پنجره را اندازه بگیرید.
to become wider or broader in dimension, extent, or scope

عریض شدن
فاصله بین دو ساختمان در طول سالها وسیعتر شده است.
to use the available supply of something, leaving too little or none

تمام شدن, کم آوردن
شهر کوچک ممکن است از لوازم پزشکی تمام شود اگر دوباره تأمین نشود.
