کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 5 - واژگان

در اینجا کلمات از واحد 5 - واژگان در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "استراتژی"، "بلند مدت"، "سطحی"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا
low-risk [صفت]
اجرا کردن

کم‌ریسک

Ex: The new procedure has been shown to be low-risk with minimal side effects .

روش جدید نشان داده است که کم خطر است و عوارض جانبی کمی دارد.

high-risk [صفت]
اجرا کردن

پرریسک

Ex: The project was labeled as high-risk due to its ambitious timeline and uncertain market conditions .

این پروژه به دلیل برنامه زمانی بلندپروازانه و شرایط نامشخص بازار به عنوان پرریسک برچسب خورد.

strategy [اسم]
اجرا کردن

راهبرد

Ex: A strong strategy is needed to expand the business .
long-term [صفت]
اجرا کردن

بلند‌مدت

Ex:

این پروژه با هدف پرداختن به نگرانی‌های زیست‌محیطی بلندمدت طراحی شده بود.

short-term [صفت]
اجرا کردن

کوتاه‌مدت

Ex: They secured a short-term lease while searching for a permanent residence .

آن‌ها یک اجاره‌نامه کوتاه‌مدت را در حالی که به دنبال یک اقامتگاه دائمی بودند، تضمین کردند.

plan [اسم]
اجرا کردن

برنامه

Ex: Emily shared her plan for organizing a successful charity event .

امیلی طرح خود را برای سازماندهی یک رویداد خیریه موفق به اشتراک گذاشت.

local [صفت]
اجرا کردن

محلی

Ex: The local community center offers various programs and activities for residents .

مرکز جامعه محلی برنامه‌ها و فعالیت‌های مختلفی را برای ساکنان ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

تماس از راه دور

Ex: The company offers discounted rates for long-distance calls .

شرکت نرخ‌های تخفیف‌دار برای تماس‌های راه‌دور ارائه می‌دهد.

shortcut [اسم]
اجرا کردن

میان‌بر

Ex: We took a shortcut through the park to reach our destination faster .

ما یک مسیر کوتاه‌تر از میان پارک بردیم تا سریع‌تر به مقصد برسیم.

اجرا کردن

آزادمنش

Ex: Being broad-minded , he easily accepts different cultural traditions .

با ذهن باز بودن، او به راحتی سنت‌های فرهنگی مختلف را می‌پذیرد.

اجرا کردن

کوته‌فکر

Ex: The politician 's narrow-minded policies failed to address the needs of the diverse population .

سیاست‌های کوته‌فکرانه سیاستمدار نتوانست نیازهای جمعیت متنوع را برآورده کند.

skinny [صفت]
اجرا کردن

پوست‌واستخوان

Ex: The skinny model walked down the catwalk with confidence .

مدل لاغر با اعتماد به نفس روی راهرو مد راه رفت.

slim [صفت]
اجرا کردن

ظریف

Ex: The slim dancer moved with grace and precision .

رقاص لاغر با ظرافت و دقت حرکت کرد.

shallow [صفت]
اجرا کردن

سطحی

Ex: He was criticized for being a shallow person who only cared about appearances .

او به دلیل اینکه فردی سطحی بود که فقط به ظواهر اهمیت می‌داد مورد انتقاد قرار گرفت.

deep [صفت]
اجرا کردن

آب‌زیرکاه

Ex: He was a deep individual , hiding his feelings behind a calm exterior .

او فردی عمیق بود، احساساتش را پشت ظاهری آرام پنهان می‌کرد.

long [صفت]
اجرا کردن

طولانی (مسافت)

Ex:

مار نزدیک به شش فوت درازا بود، که آن را به صحنه‌ای کاملاً چشمگیر تبدیل می‌کرد.

length [اسم]
اجرا کردن

طول

Ex: Please provide the length of the box so I can choose the right packaging .

لطفاً طول جعبه را ارائه دهید تا بتوانم بسته‌بندی مناسب را انتخاب کنم.

to lengthen [فعل]
اجرا کردن

طولانی‌ کردن

Ex: The tailor recommended lengthening the trousers to ensure they reached the proper hemline .

خیاط توصیه کرد که شلوار را بلندتر کنید تا مطمئن شوید که به خط دامن مناسب می‌رسد.

wide [صفت]
اجرا کردن

عریض

Ex: The road was wide , accommodating both cars and pedestrians comfortably .

جاده عریض بود، که هم ماشین‌ها و هم عابران پیاده را به راحتی در خود جای می‌داد.

short [صفت]
اجرا کردن

کوتاه

Ex: She wore a shirt with short sleeves to stay cool in the summer heat.

او یک پیراهن با آستین‌های کوتاه پوشید تا در گرمای تابستان خنک بماند.

to shorten [فعل]
اجرا کردن

کوتاه کردن

Ex: She shortened the dress to make it fit better .

او لباس را کوتاه کرد تا بهتر اندازه شود.

width [اسم]
اجرا کردن

عرض

Ex: The width of the car is too wide to fit into the narrow alley .

عرض ماشین برای جای گرفتن در کوچه تنگ بیش از حد زیاد است.

to widen [فعل]
اجرا کردن

عریض شدن

Ex: The road gradually widens to allow for more lanes .

جاده به تدریج عریض می‌شود تا امکان خطوط بیشتری فراهم شود.

breadth [اسم]
اجرا کردن

عرض

Ex: The architect considered the breadth of the hallway to ensure it was n't too narrow .

معمار عرض راهرو را در نظر گرفت تا مطمئن شود که خیلی باریک نیست.

broad [صفت]
اجرا کردن

پهن

Ex: The table was 4 feet broad , making it perfect for large family dinners .

میز پهن 4 فوت بود، که آن را برای شام‌های خانوادگی بزرگ عالی می‌کرد.

to broaden [فعل]
اجرا کردن

گسترده شدن

Ex: As the company grows , its influence within the industry is expected to broaden .

با رشد شرکت، انتظار می‌رود که نفوذ آن در صنعت گسترش یابد.

high [صفت]
اجرا کردن

بلند

Ex: She climbed to a high branch to get a better view of the sunset .

او به یک شاخه بلند بالا رفت تا منظره بهتری از غروب آفتاب داشته باشد.

height [اسم]
اجرا کردن

ارتفاع

Ex: The height of the basketball hoop is ten feet .

ارتفاع حلقه بسکتبال ده پا است.

to heighten [فعل]
اجرا کردن

بالا بردن

Ex: In order to meet safety standards , the dam was heightened to better withstand potential flooding .

برای رعایت استانداردهای ایمنی، سد بالا برده شد تا در برابر سیلاب‌های احتمالی مقاومت بهتری داشته باشد.

deep [صفت]
اجرا کردن

عمیق

Ex: The canyon was deep , with towering walls that seemed to stretch endlessly .

دره عمیق بود، با دیواره‌های بلندی که به نظر می‌رسید بی‌پایان کشیده شده‌اند.

depth [اسم]
اجرا کردن

عمق

Ex: The bookshelf 's depth was insufficient to hold the larger books , so they had to be stored horizontally .

عمق قفسه کتاب برای نگهداری کتاب‌های بزرگتر کافی نبود، بنابراین مجبور شدند آنها را به صورت افقی ذخیره کنند.

to deepen [فعل]
اجرا کردن

عمیق کردن

Ex: The road crew deepened the ditches along the highway to improve drainage during heavy rainfall .

تیم راهسازی گودال‌های کنار بزرگراه را عمیق‌تر کرد تا زهکشی را در هنگام بارندگی‌های سنگین بهبود بخشد.

low [صفت]
اجرا کردن

کم

Ex: The town has a low crime rate .

شهر نرخ جرم پایینی دارد.

to lower [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex: He adjusted the thermostat to lower the temperature in the room .

او ترموستات را تنظیم کرد تا دمای اتاق را کاهش دهد.

to expand [فعل]
اجرا کردن

گسترش یافتن

Ex: As the economy improved , opportunities for employment expanded , offering hope to those seeking jobs .

با بهبود اقتصاد، فرص شغلی گسترش یافتند، به کسانی که به دنبال کار بودند امید دادند.

to extend [فعل]
اجرا کردن

بسط دادن

Ex: The artist was extending the canvas to create a larger painting .

هنرمند در حال گسترش بوم بود تا نقاشی بزرگتری ایجاد کند.

to grow [فعل]
اجرا کردن

بزرگ شدن

Ex: Children need proper nutrition to grow healthy and strong .

کودکان به تغذیه مناسب برای رشد سالم و قوی نیاز دارند.

to stretch [فعل]
اجرا کردن

کش آوردن

Ex: The fitness trainer will guide you on how to stretch your muscles properly .

مربی تناسب اندام به شما راهنمایی می‌کند که چگونه عضلات خود را به درستی کشش دهید.

to spread [فعل]
اجرا کردن

گسترش یافتن

Ex: The flu virus can easily spread in crowded places .

ویروس آنفلوانزا می‌تواند به راحتی در مکان‌های شلوغ پخش شود.

to shrink [فعل]
اجرا کردن

آب رفتن (لباس)

Ex: The label on the dress warns that it may shrink if not washed properly .

برچسب روی لباس هشدار می‌دهد که ممکن است در صورت شستشوی نادرست جمع شود.

to reduce [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex: Cutting unnecessary expenses is one way to reduce financial stress .

کاهش هزینه‌های غیرضروری یکی از راه‌های کاهش استرس مالی است.