کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 5 - واژگان
در اینجا کلمات از واحد 5 - واژگان در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "استراتژی"، "بلند مدت"، "سطحی"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
having a very minimal likelihood of experiencing or causing danger, injury, harm, or death

کمریسک
شنا در قسمت کمعمق استخر یک فعالیت کمخطر برای کودکان خردسال است.
very likely to become or behave in a highly dangerous or harmful way

پرریسک
به دلیل رفتار بیپروای او، او توسط شرکتهای بیمه به عنوان راننده پرریسک در نظر گرفته میشود.
an organized plan made to achieve a goal

راهبرد, استراتژی
مربی قبل از مسابقه یک استراتژی جدید را مورد بحث قرار داد.
continuing or taking place over a relatively extended duration of time

بلندمدت, طولانیمدت، درازمدت
شرکت یک استراتژی بلندمدت برای رشد پایدار توسعه داد.
intended to last for a brief or limited period of time

کوتاهمدت
او یک پروژه کوتاهمدت را بر عهده گرفت که انتظار میرفت در عرض یک ماه به پایان برسد.
a chain of actions that will help us reach our goals

برنامه, تدبیر
ما نیاز به تدوین یک طرح استراتژیک برای گسترش حضور خود در بازار داریم.
related or belonging to a particular area or place that someone lives in or mentions

محلی
او از خرید در بازار محلی کشاورزان برای محصولات تازه لذت میبرد.
a telephone call made between different cities, regions, or countries

تماس از راه دور
او یک تماس راهدور از دوستش در ایالت دیگر دریافت کرد.
a quicker or more direct way of reaching a destination

میانبر
با استفاده از میانبرهای نقشه، توانستیم زمان سفرمان را به طور قابل توجهی کاهش دهیم.
able to consider and accept a wide range of opinions and beliefs

آزادمنش, روشنفکر
یک رویکرد ذهن باز میتواند محیطی فراگیرتر و متنوعتر را تقویت کند.
not open to new ideas, opinions, etc.

کوتهفکر, کوتاهنظر
رویکرد کوتهفکرانه شرکت به نوآوری، خلاقیت را در میان کارکنانش خفه کرد.
having a very low amount of body fat

پوستواستخوان, لاغر
او ترجیح میداد لباسهای گشاد بپوشد تا اندام لاغر خود را پنهان کند.
thin in an attractive way

ظریف, باریکاندام
او وضعیتی لاغر و زیبا دارد.
lacking depth of character, seriousness, mindful thinking, or real understanding

سطحی, بیمایه
شخصیت سطحی او تشکیل روابط معنادار را برایش دشوار میکرد.
(of a person) difficult to fully understand or get close to, often refraining from sharing their true feelings or ideas with others

آبزیرکاه, تودار
او حتی با نزدیکترین دوستانش نیز عمیق و محتاط باقی ماند.
(of two points) having an above-average distance between them

طولانی (مسافت), دراز
استخر شنا جدید چقدر بلند است؟
the distance from one end to the other end of an object that shows how long it is

طول, قد
طول استخر شنا بیست و پنج متر است.
to increase the length or duration of something

طولانی کردن, بلند کردن
او با اضافه کردن یک حاشیه متضاد برای ظاهری شیک، دامنهایش را بلندتر میکند.
having a large length from side to side

عریض, پهن
جاده عریض بود، که هم ماشینها و هم عابران پیاده را به راحتی در خود جای میداد.
having a below-average distance between two points

کوتاه
بند سگ یک زنجیر کوتاه داشت، که او را در هنگام راه رفتن در مناطق شلوغ نزدیک نگه میداشت.
to decrease the length of something

کوتاه کردن
او پردهها را کوتاه کرد تا با پنجره جدید متناسب شوند.
the distance of something from side to side

عرض, پهنا
لطفاً قبل از خرید پرده، عرض پنجره را اندازه بگیرید.
to become wider or broader in dimension, extent, or scope

عریض شدن
فاصله بین دو ساختمان در طول سالها وسیعتر شده است.
the distance between two sides of something

عرض
او عرض میز را اندازه گرفت تا ببیند آیا در اتاق جا میشود یا نه.
having a large distance between one side and another

پهن, عریض
باغچه 3 متر عرض داشت، که فضای کافی برای انواع گیاهان فراهم میکرد.
to become larger in scope or range

گسترده شدن, گستردن
وقتی موضوعات جدید معرفی شدند، گفتگو شروع به گسترش کرد.
having a relatively great vertical extent

بلند, مرتفع
او یک حصار بلند در اطراف باغش ساخت تا گوزنها را دور نگه دارد.
the distance from the top to the bottom of something or someone

ارتفاع
ارتفاع بلندترین ساختمان شهر چقدر است؟
to raise something above its current position

بالا بردن
هنرمند از یک پایه برای بالا بردن مجسمه استفاده کرد، تا مطمئن شود که در فضای گالری قابل مشاهده و تأثیرگذار است.
having a great distance from the surface to the bottom

عمیق, پرعمق
دره عمیق بود، با دیوارههای بلندی که به نظر میرسید بیپایان کشیده شدهاند.
the distance below the top surface of something

عمق
باستانشناسان تا عمق شش متری حفاری کردند تا اشیاء باستانی دفن شده در زیر زمین را کشف کنند.
to increase the depth or distance between the surface and a particular point or object, often through digging, cutting, or excavation

عمیق کردن
کشاورز کانالهای آبیاری را عمیقتر کرد تا مطمئن شود آب به ریشه محصولات به طور مؤثرتری میرسد.
small or below average in degree, value, level, or amount

کم, پایین
این شیر کم چرب است.
to reduce something in degree, amount, quality, or strength

کاهش دادن, کم کردن، پایین آوردن
دولت اقداماتی را برای کاهش نرخ بیکاری در کشور اجرا کرد.
to become something greater in quantity, importance, or size

گسترش یافتن, افزایش یافتن
با گذشت زمان، علایق او از ادبیات گسترش یافت تا فلسفه، هنر و موسیقی را نیز شامل شود.
to enlarge or lengthen something

بسط دادن, گسترش دادن
کارگران ساختمانی در حال گسترش جاده برای بهبود جریان ترافیک هستند.
to get larger and taller and become an adult over time

بزرگ شدن, رشد کردن، بالغ شدن
همانطور که رشد میکنند، تولهسگها به مراقبت و توجه زیادی نیاز دارند.
to make something longer, looser, or wider, especially by pulling it

کش آوردن
در حالی که میدوخت، او با دقت کمربند را کش میداد تا اندازهای راحت باشد.
to extend or increase in influence or effect over a larger area or group of people

گسترش یافتن, شیوع یافتن، پخش شدن
در حال حاضر، نگرانیها درباره همهگیری در سراسر جهان در حال گسترش است.
