کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 5 - مرجع - بخش 1

در اینجا شما واژگان از واحد 5 - مرجع - بخش 1 در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "expand"، "stake"، "gamble"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا
to lower [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex: He adjusted the thermostat to lower the temperature in the room .

او ترموستات را تنظیم کرد تا دمای اتاق را کاهش دهد.

contract [اسم]
اجرا کردن

قرارداد

Ex: The contract between the landlord and tenant specifies the rent and lease duration .

قرارداد بین صاحبخانه و مستاجر، اجاره و مدت اجاره را مشخص می‌کند.

to expand [فعل]
اجرا کردن

گسترش یافتن

Ex: As the economy improved , opportunities for employment expanded , offering hope to those seeking jobs .

با بهبود اقتصاد، فرص شغلی گسترش یافتند، به کسانی که به دنبال کار بودند امید دادند.

to extend [فعل]
اجرا کردن

بسط دادن

Ex: The artist was extending the canvas to create a larger painting .

هنرمند در حال گسترش بوم بود تا نقاشی بزرگتری ایجاد کند.

to reduce [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex: Cutting unnecessary expenses is one way to reduce financial stress .

کاهش هزینه‌های غیرضروری یکی از راه‌های کاهش استرس مالی است.

to shrink [فعل]
اجرا کردن

آب رفتن (لباس)

Ex: The label on the dress warns that it may shrink if not washed properly .

برچسب روی لباس هشدار می‌دهد که ممکن است در صورت شستشوی نادرست جمع شود.

to spread [فعل]
اجرا کردن

بسط دادن

Ex: His actions spread confusion during the meeting .

اقدامات او سردرگمی را در جلسه پخش کرد.

to stretch [فعل]
اجرا کردن

کش آوردن

Ex: The fitness trainer will guide you on how to stretch your muscles properly .

مربی تناسب اندام به شما راهنمایی می‌کند که چگونه عضلات خود را به درستی کشش دهید.

to risk [فعل]
اجرا کردن

به خطر انداختن

Ex: Building houses in flood-prone areas may risk property damage .

ساختن خانه‌ها در مناطق مستعد سیل می‌تواند خطر آسیب به اموال را داشته باشد.

gamble [اسم]
اجرا کردن

قمار

Ex: The entrepreneur 's gamble on developing innovative technology attracted many investors .

قمار کارآفرین در توسعه فناوری نوآورانه بسیاری از سرمایه‌گذاران را جذب کرد.

opportunity [اسم]
اجرا کردن

فرصت

Ex: The job opening at the company seemed like the perfect opportunity for career advancement .
chance [اسم]
اجرا کردن

احتمال

Ex: He missed his chance to meet the author when he arrived late to the book signing .
stake [اسم]
اجرا کردن

پول‌ سرمایه‌‌گذاری‌شده

Ex: He sold his stake in the technology company for a substantial profit after its successful IPO .

او سهم خود را در شرکت فناوری پس از عرضه اولیه موفقیت‌آمیز آن با سود قابل توجهی فروخت.

ambition [اسم]
اجرا کردن

آرزو

Ex: Their shared ambition was to open a small café in the countryside .

آرزوی مشترک آنها باز کردن یک کافه کوچک در روستا بود.

substantial [صفت]
اجرا کردن

قابل‌ توجه

Ex: The scientist made substantial progress in understanding the mechanism of the disease .

دانشمند پیشرفت قابل توجهی در درک مکانیسم بیماری داشت.

اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: Residents put up with the noise of city life for the conveniences it offers .

ساکنان تحمل می‌کنند سر و صدای زندگی شهری را به خاطر راحتی‌هایی که ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

به چیزی یا کسی رسیدگی کردن

Ex: Sometimes , we have to deal with things we do n't like .

گاهی اوقات، ما مجبوریم با چیزهایی که دوست نداریم سر و کار داشته باشیم.

to focus [فعل]
اجرا کردن

تمرکز کردن

Ex: She focused on studying for the upcoming exam .

او روی مطالعه برای امتحان آینده تمرکز کرد.

to endure [فعل]
اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: Patients enduring medical treatments demonstrate strength and resilience .

بیمارانی که درمان‌های پزشکی را تحمل می‌کنند، قدرت و انعطاف‌پذیری نشان می‌دهند.

challenge [اسم]
اجرا کردن

چالش

Ex: The mountain climb posed a physical and mental challenge for the hikers .

صعود به کوه یک چالش فیزیکی و ذهنی برای کوهنوردان بود.

to battle [فعل]
اجرا کردن

مبارزه کردن

Ex: Individuals battling addiction require support and resilience to overcome it .

افرادی که با اعتیاد می‌جنگند برای غلبه بر آن به حمایت و انعطاف‌پذیری نیاز دارند.

effort [اسم]
اجرا کردن

تلاش

Ex: His effort to climb the mountain was rewarded with a breathtaking view from the summit .
campaign [اسم]
اجرا کردن

کمپین

Ex: The fundraising campaign exceeded its goal , thanks to generous donations from the community .

کمپین جمع‌آوری کمک‌های مالی به لطف کمک‌های سخاوتمندانه جامعه از هدف خود فراتر رفت.

white water [اسم]
اجرا کردن

آب خروشان

Ex: Experienced rafters enjoy navigating through white water .

قایقرانان با تجربه از حرکت در آب سفید لذت می‌برند.

rafting [اسم]
اجرا کردن

رودگردی

Ex: White-water rafting is a popular adventure sport .

رافتینگ در آب‌های خروشان یک ورزش ماجراجویانه محبوب است.

اجرا کردن

صخره‌نوردی

Ex: He practiced rock climbing on a steep cliff .

او صخره‌نوردی را روی یک صخره شیبدار تمرین کرد.

اجرا کردن

مسابقه اسب‌سواری

Ex: Horse riding requires a lot of skill , balance , and coordination .

سواری اسب به مهارت، تعادل و هماهنگی زیادی نیاز دارد.

off-road [صفت]
اجرا کردن

خارج‌جاده‌ای (اتومبیل)

Ex:

SUV برای رانندگی هم در شهر و هم خارج از جاده طراحی شده است.

اجرا کردن

دوچرخه‌سواری در کوهستان

Ex: Mountain biking requires skill and proper equipment .

دوچرخه سواری کوهستان به مهارت و تجهیزات مناسب نیاز دارد.

rugby [اسم]
اجرا کردن

راگبی

Ex: They train for rugby three times a week .

آنها سه بار در هفته برای راگبی تمرین می‌کنند.

archery [اسم]
اجرا کردن

تیراندازی با کمان

Ex: Archery requires precision and steady hands .

تیراندازی با کمان به دقت و دستان ثابت نیاز دارد.

helmet [اسم]
اجرا کردن

کلاه ایمنی

Ex: She fastened the chin strap of her bike helmet before pedaling away .

او بند چانه کلاه ایمنی دوچرخه‌اش را قبل از رکاب زدن بست.

harness [اسم]
اجرا کردن

هارنس

Ex: She adjusted the harness to avoid strain on her shoulders .

او زین را تنظیم کرد تا از فشار بر شانه‌هایش جلوگیری کند.

swimsuit [اسم]
اجرا کردن

مایو

Ex: She put on her swimsuit and jumped into the pool .

او مایوی خود را پوشید و به داخل استخر پرید.

wetsuit [اسم]
اجرا کردن

تن‌پوش غواصی

Ex: The diver donned a wetsuit before plunging into the depths of the reef .

غواص قبل از شیرجه زدن به اعماق صخره، یک لباس غواصی پوشید.

life jacket [اسم]
اجرا کردن

جلیقه نجات

Ex: The life jacket was bright orange , making it easy to spot in the water .

جلیقه نجات به رنگ نارنجی روشن بود، که دیدن آن را در آب آسان می‌کرد.

trainer [اسم]
اجرا کردن

کفش کتانی

Ex: After a long day of walking , her trainers provided the cushioning she needed to avoid sore feet .

پس از یک روز طولانی پیاده‌روی، کفش‌های ورزشی او بالشتک مورد نیاز برای جلوگیری از درد پا را فراهم کردند.

goggles [اسم]
اجرا کردن

عینک ایمنی

Ex: The astronaut ’s suit included special goggles for protection in space .

لباس فضانورد شامل عینک محافظ ویژه‌ای برای محافظت در فضا بود.