کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط - واحد 15

در اینجا واژگان از واحد 15 در کتاب درسی Interchange Upper-Intermediate را خواهید یافت، مانند « سرقت ادبی », « ناکافی », « بحث‌برانگیز », و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط
to prohibit [فعل]
اجرا کردن

منع کردن

Ex: The new legislation prohibits the sale of alcohol within 500 meters of schools and places of worship .

قانون جدید منع می‌کند فروش الکل در فاصله 500 متری از مدارس و اماکن مذهبی.

law [اسم]
اجرا کردن

قانون

Ex: The company must comply with employment laws when hiring new employees .

شرکت باید هنگام استخدام کارمندان جدید از قوانین کار پیروی کند.

to pass [فعل]
اجرا کردن

تصویب کردن

Ex: In 1996 , Congress unanimously passed the Food Quality Protection Act .

در سال 1996، کنگره به اتفاق آرا قانون حفاظت از کیفیت مواد غذایی را تصویب کرد.

unmarried [صفت]
اجرا کردن

مجرد

Ex: The census data includes information about both married and unmarried individuals .

داده‌های سرشماری شامل اطلاعاتی درباره افراد متأهل و مجرد می‌شود.

parachuting [اسم]
اجرا کردن

چتربازی

Ex:

نظامی اغلب تمرینات پرش با چتر را به عنوان بخشی از آموزش خود برای استقرار سریع شامل می‌شود.

illegal [صفت]
اجرا کردن

غیرقانونی

Ex: Downloading copyrighted material without permission is illegal .

دانلود مطالب دارای حق چاپ بدون اجازه غیرقانونی است.

pigeon [اسم]
اجرا کردن

کبوتر

Ex: The pigeon 's soft cooing call is a familiar sound in urban environments , often heard in the early morning or at dusk .

صدای نرم کبوتر صدایی آشنا در محیط‌های شهری است که اغلب در صبح زود یا غروب شنیده می‌شود.

unattended [صفت]
اجرا کردن

به حال خود رها‌شده

Ex: He found an unattended dog wandering in the neighborhood and called animal control .

او یک سگ بدون مراقب را پیدا کرد که در محله پرسه می‌زد و کنترل حیوانات را خبر کرد.

vehicle [اسم]
اجرا کردن

وسیله نقلیه

Ex: Cars , buses , and trucks are all types of vehicles .

ماشین‌ها، اتوبوس‌ها و کامیون‌ها همه انواع وسیله نقلیه هستند.

to pretend [فعل]
اجرا کردن

تظاهر کردن

Ex: She pretended to be interested in the conversation to avoid hurting her friend 's feelings .

او تظاهر کرد که به گفتگو علاقه‌مند است تا از آزردن احساسات دوستش جلوگیری کند.

rule [اسم]
اجرا کردن

دستورالعمل

Ex: Rules ensure fairness in board games .
regulation [اسم]
اجرا کردن

قانون

Ex: The airline industry is subject to strict regulations regarding passenger safety and security .

صنعت هواپیمایی مشمول مقررات سختگیرانه در مورد ایمنی و امنیت مسافران است.

to install [فعل]
اجرا کردن

نصب کردن

Ex: The mechanic will install the new engine components to improve the car 's performance .

مکانیک قطعات جدید موتور را نصب خواهد کرد تا عملکرد ماشین را بهبود بخشد.

soundproof [صفت]
اجرا کردن

ضدصوت

Ex: They bought a soundproof door to keep noise from disturbing the neighbors .

آن‌ها یک در ضد صدا خریدند تا سر و صدا همسایه‌ها را آزار ندهد.

to permit [فعل]
اجرا کردن

اجازه دادن

Ex: She did n’t permit her children to watch the movie because it was rated R.

او به فرزندانش اجازه نداد فیلم را تماشا کنند زیرا درجه‌بندی R داشت.

owner [اسم]
اجرا کردن

مالک

Ex: The organization became the proud owner of several historic artifacts .

سازمان به مالک مفتخر چندین اثر تاریخی تبدیل شد.

leash [اسم]
اجرا کردن

قلاده

Ex: Dogs must be kept on a leash in public places for safety .

سگ‌ها باید در مکان‌های عمومی برای ایمنی با تسمه نگه داشته شوند.

litter [اسم]
اجرا کردن

زباله

Ex: The sign reads , No litter allowed , to keep the area clean .

تابلو می‌گوید، «انداختن زباله ممنوع»، برای تمیز نگه داشتن منطقه.

helmet [اسم]
اجرا کردن

کلاه ایمنی

Ex: She fastened the chin strap of her bike helmet before pedaling away .

او بند چانه کلاه ایمنی دوچرخه‌اش را قبل از رکاب زدن بست.

اجرا کردن

بحث‌برانگیز

Ex: Some of the controversial ideas in the article were challenged by experts .

برخی از ایده‌های جنجالی در مقاله توسط متخصصان به چالش کشیده شدند.

community [اسم]
اجرا کردن

اجتماع

Ex: The school is an important part of the community , providing education and resources .

مدرسه بخش مهمی از جامعه است که آموزش و منابع را فراهم می‌کند.

issue [اسم]
اجرا کردن

معضل

Ex: The software update aimed to fix the issue of frequent system crashes .
to bully [فعل]
اجرا کردن

قلدری کردن

Ex: It 's not right to bully others ; everyone deserves to feel safe and respected .

درست نیست که دیگران را قلدری کنیم؛ همه حق دارند احساس امنیت و احترام کنند.

اجرا کردن

بی‌خانمانی

Ex: Addressing homelessness requires both immediate relief and long-term solutions such as affordable housing .

رسیدگی به بی‌خانمانی هم به کمک فوری و هم به راه‌حل‌های بلندمدت مانند مسکن مقرون‌به‌صرفه نیاز دارد.

inadequate [صفت]
اجرا کردن

نا‌کافی

Ex: The lecture notes were inadequate for exam preparation .
irregular [صفت]
اجرا کردن

نامنظم

Ex: The irregular intervals between the train departures made it difficult for passengers to plan their trips .

فواصل نامنظم بین حرکت قطارها برنامه‌ریزی سفر را برای مسافران دشوار کرد.

اجرا کردن

جمع‌آوری زباله

Ex:

قرار گرفتن طولانی مدت در معرض آلودگی صوتی می‌تواند به شنوایی آسیب برساند.

lack [اسم]
اجرا کردن

کمبود

Ex: She felt a lack of motivation to complete the project .

او احساس کمبود انگیزه برای تکمیل پروژه را داشت.

affordable [صفت]
اجرا کردن

مقرون‌به‌صرفه

Ex: The university offers affordable tuition rates for students from diverse socioeconomic backgrounds .

دانشگاه نرخ‌های شهریه مقرون‌به‌صرفه را برای دانشجویان از زمینه‌های اجتماعی-اقتصادی مختلف ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

آلودگی صوتی

Ex: Noise pollution affects both humans and wildlife .

آلودگی صوتی هم بر انسان‌ها و هم بر حیات وحش تأثیر می‌گذارد.

overcrowded [صفت]
اجرا کردن

بیش از حد شلوغ

Ex: During the festival , the overcrowded streets were filled with music and laughter .

در طول جشنواره، خیابان‌های شلوغ پر از موسیقی و خنده بودند.

stray [صفت]
اجرا کردن

(حیوان) ولگرد

crime [اسم]
اجرا کردن

جرم

Ex: He was convicted of a white-collar crime and sentenced to prison .

او به جرم یقه سفید محکوم شد و به زندان محکوم شد.

vandalism [اسم]
اجرا کردن

تخریب اموال یا اماکن

Ex: He was arrested for vandalism after being caught spray-painting graffiti on a building wall .

او به دلیل تخریب پس از اینکه در حال اسپری کردن گرافیتی روی دیوار یک ساختمان دستگیر شد، بازداشت شد.

mayor [اسم]
اجرا کردن

شهردار

Ex: He criticized the mayor for failing to address traffic issues .
persuasive [صفت]
اجرا کردن

متقاعدکننده

Ex: She offered a persuasive reason for changing the team 's strategy .

او دلیلی متقاعدکننده برای تغییر استراتژی تیم ارائه داد.

plagiarism [اسم]
اجرا کردن

دزدی ادبی

Ex: The professor detected plagiarism in several essays .

استاد سرقت ادبی را در چندین مقاله تشخیص داد.

aside [قید]
اجرا کردن

به‌کنار

Ex:

او کنار رفت تا ماشین عبور کند.

to suspect [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: She suspects there 's more to the story than he 's telling her .

او شک دارد که بیشتر از آنچه که به او می‌گوید در داستان وجود دارد.

available [صفت]
اجرا کردن

در دسترس

Ex: The new product will soon be available in stores nationwide .

محصول جدید به زودی در فروشگاه‌های سراسر کشور در دسترس خواهد بود.

to commit [فعل]
اجرا کردن

(جرم یا خلاف) مرتکب شدن

Ex: He was found guilty of committing embezzlement , misusing company funds for personal gain .
various [صفت]
اجرا کردن

گوناگون

Ex: They tried various methods to solve the problem but none worked .

آنها مختلف روش‌ها را برای حل مشکل امتحان کردند اما هیچکدام جواب نداد.

article [اسم]
اجرا کردن

مقاله

Ex: The newspaper published an article about the local community event .

روزنامه یک مقاله درباره رویداد محلی جامعه منتشر کرد.

property [اسم]
اجرا کردن

دارایی

Ex: He inherited a vast amount of property from his ancestors .

او مقدار زیادی اموال از اجدادش به ارث برد.

source [اسم]
اجرا کردن

منبع

Ex: He found a rare source in the library archives that supported his theory .

او یک منبع نادر در آرشیو کتابخانه پیدا کرد که از نظریه‌اش حمایت می‌کرد.

to combine [فعل]
اجرا کردن

ترکیب شدن

Ex:

وقتی مولکول‌های هیدروژن و اکسیژن ترکیب می‌شوند، آب را تشکیل می‌دهند.

to approach [فعل]
اجرا کردن

نزدیک شدن

Ex: The cat approached cautiously , curious about the new visitor .

گربه با احتیاط نزدیک شد، کنجکاو در مورد مهمان جدید.

consequence [اسم]
اجرا کردن

پیامد

Ex: He was unprepared for the financial consequences of his spending habits .
childcare [اسم]
اجرا کردن

نگهداری از کودک

Ex: Finding reliable childcare is a challenge for many families .

یافتن مراقبت از کودک قابل اعتماد برای بسیاری از خانواده‌ها چالش برانگیز است.

healthcare [اسم]
اجرا کردن

خدمات درمانی

Ex: The hospital is known for providing excellent healthcare to its patients .

بیمارستان به دلیل ارائه مراقبت‌های بهداشتی عالی به بیمارانش شناخته شده است.