کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط - واحد 16

اینجا شما واژگان از واحد ۱۶ در کتاب درسی Interchange Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند «مانع»، «حفظ کردن»، «اوج گرفتن» و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط
to reach [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: Over half the candidates failed to reach the expected standard .

بیش از نیمی از نامزدها نتوانستند به استاندارد مورد انتظار برسند.

goal [اسم]
اجرا کردن

هدف

Ex: He worked tirelessly to achieve his lifelong goal of climbing Mount Everest .

او بی‌وقفه کار کرد تا به هدف عمر خود برای صعود به کوه اورست برسد.

common [صفت]
اجرا کردن

عادی

Ex: It was a common day at the office with no surprises .

این یک روز معمولی در دفتر بدون هیچ غافلگیری بود.

dream [اسم]
اجرا کردن

رؤیا

Ex: He often kept a journal by his bed to write down his dream each morning .

او اغلب یک دفتر خاطرات در کنار تخت خود نگه می‌داشت تا هر صبح رویای خود را بنویسد.

to win [فعل]
اجرا کردن

برنده شدن

Ex: The underdog managed to win the match against the reigning champion .

تیم ضعیف موفق شد در مسابقه مقابل قهرمان حاکم پیروز شود.

competition [اسم]
اجرا کردن

رقابت

Ex: The competition for the best home-made cake is tomorrow .

مسابقه برای بهترین کیک خانگی فردا برگزار می‌شود.

promotion [اسم]
اجرا کردن

ترفیع

Ex: She was thrilled to receive a promotion at work .

او از دریافت ترفیع در محل کار بسیار هیجان زده بود.

famous [صفت]
اجرا کردن

مشهور

Ex: The famous actor won numerous awards for his performances in blockbuster movies .

بازیگر معروف برای بازی‌هایش در فیلم‌های پرفروش جوایز زیادی کسب کرد.

to [travel] light [عبارت]
اجرا کردن

سبک‌ سفر کردن

Ex: They traveled light during their road trip , taking only the basics for the journey .
marathon [اسم]
اجرا کردن

ماراتن

Ex: The city hosts an annual marathon every spring .

شهر هر بهار یک ماراتن سالانه برگزار می‌کند.

able [صفت]
اجرا کردن

توانا

Ex: Despite her injury , she was able to finish the marathon .

علیرغم مصدومیتش، او توانست ماراتن را به پایان برساند.

respected [صفت]
اجرا کردن

مورد احترام

Ex: The respected artist 's work was celebrated for its innovation and beauty .

کار هنرمند محترم به دلیل نوآوری و زیبایی آن جشن گرفته شد.

healthy [صفت]
اجرا کردن

سالم

Ex: The healthy students were separated from the ones who had the flu .

دانش‌آموزان سالم از کسانی که آنفلوانزا داشتند جدا شدند.

lifestyle [اسم]
اجرا کردن

سبک زندگی

Ex: His bohemian lifestyle reflects his love for art , music , and unconventional ways of living .

سبک زندگی بوهمی او عشق او به هنر، موسیقی و روش‌های زندگی غیرمتعارف را منعکس می‌کند.

to plant [فعل]
اجرا کردن

کاشتن

Ex: To attract butterflies , you should plant some milkweed in your garden .

برای جذب پروانه‌ها، باید در باغ خود مقداری علف شیر بکارید.

اجرا کردن

دستاورد

Ex: Overcoming adversity and starting her own business was a remarkable accomplishment for Jane .

غلبه بر سختی‌ها و شروع کسب و کار خودش یک دستاورد قابل توجه برای جین بود.

amateur [اسم]
اجرا کردن

تازه‌کار

Ex: The workshop was designed for amateurs to learn basic cooking techniques .

کارگاه برای آماتورها طراحی شده بود تا تکنیک‌های پایه آشپزی را یاد بگیرند.

athlete [اسم]
اجرا کردن

ورزشکار

Ex: The athlete 's resilience and perseverance inspired many young sports enthusiasts .

انعطاف‌پذیری و پشتکار ورزشکار بسیاری از علاقه‌مندان جوان به ورزش را الهام بخشید.

blogger [اسم]
اجرا کردن

وبلاگ‌نویس

Ex: As a lifestyle blogger , she shared her passion for cooking by posting delicious recipes and cooking tips on her blog .

به عنوان یک وبلاگ نویس سبک زندگی، او عشق خود به آشپزی را با انتشار دستور العمل‌های خوشمزه و نکات آشپزی در وبلاگش به اشتراک گذاشت.

musician [اسم]
اجرا کردن

نوازنده

Ex: The musician 's passion for music shines through in his performances .

اشتیاق موسیقیدان به موسیقی در اجراهایش می‌درخشد.

obstacle [اسم]
اجرا کردن

مانع

Ex: Fear of failure was the main obstacle to her success .
اجرا کردن

الهام‌بخش

Ex: His inspirational leadership style motivated the team to achieve their goals .

سبک رهبری الهام‌بخش او تیم را برای دستیابی به اهدافشان تشویق کرد.

pleasure [اسم]
اجرا کردن

لذت

Ex: Her eyes sparkled with pleasure when she saw the surprise party .

چشمانش از لذت برق می‌زد وقتی که مهمانی غافلگیرکننده را دید.

achievement [اسم]
اجرا کردن

دست‌یابی

Ex: With the achievement of financial independence , Sarah was finally able to pursue her dream of traveling the world .

با دست یابی به استقلال مالی، سارا بالاخره توانست رویای سفر به دور دنیا را دنبال کند.

development [اسم]
اجرا کردن

رشد

Ex: Urban development in the area led to new housing and businesses .

توسعه شهری در منطقه منجر به مسکن و کسب‌وکارهای جدید شد.

positive [صفت]
اجرا کردن

مثبت

Ex: They took a positive stance on the proposed changes .

آن‌ها موضع مثبتی در برابر تغییرات پیشنهادی گرفتند.

to review [فعل]
اجرا کردن

نقد کردن

Ex: She enjoys reviewing classic films on her channel .

او از بررسی فیلم‌های کلاسیک در کانالش لذت می‌برد.

remote [صفت]
اجرا کردن

دور

Ex: The remote location of the research station made it difficult to reach .

موقعیت دورافتاده ایستگاه تحقیقاتی، دسترسی به آن را دشوار کرد.

worker [اسم]
اجرا کردن

کارگر

Ex: He hired several workers to help with the construction project .

او چندین کارگر را برای کمک به پروژه ساخت و ساز استخدام کرد.

tropical [صفت]
اجرا کردن

استوایی

Ex:

طوفان‌های گرمسیری، مانند طوفان‌ها و توفان‌ها، می‌توانند باران‌های سنگین و بادهای شدید به همراه داشته باشند.

reason [اسم]
اجرا کردن

دلیل

Ex: One possible reason for the increase in temperature is global warming .

یک دلیل ممکن برای افزایش دما، گرمایش جهانی است.

to soar [فعل]
اجرا کردن

شدیدا افزایش یافتن

Ex: As the temperature soared , people flocked to the beach to cool off in the water .

همانطور که دما به شدت افزایش یافت، مردم برای خنک شدن در آب به ساحل هجوم آوردند.

combination [اسم]
اجرا کردن

ترکیب

Ex: The design team used a combination of traditional and modern elements in the new building .

تیم طراحی از ترکیبی از عناصر سنتی و مدرن در ساختمان جدید استفاده کرد.

اجرا کردن

عزم

Ex: His determination to improve inspired others around him .

عزم او برای بهبود، الهام‌بخش اطرافیانش بود.

plenty [ضمیر]
اجرا کردن

مقدار زیاد

Ex: There are plenty of reasons to visit the national park , including the beautiful scenery and hiking trails .

دلایل زیادی برای بازدید از پارک ملی وجود دارد، از جمله مناظر زیبا و مسیرهای پیاده‌روی.

اجرا کردن

سرگرمی

Ex: Television is a major source of entertainment for many people .

تلویزیون منبع اصلی سرگرمی برای بسیاری از مردم است.

to qualify [فعل]
اجرا کردن

واجد شرایط بودن

Ex: In order to compete in the tournament , athletes must qualify by meeting specific performance standards .
to switch [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: She used to be a waitress before switching to law .

قبل از تغییر به حقوق، پیشخدمت بود.

اجرا کردن

اشکال

Ex: Her inability to speak the local language was a major disadvantage during the job interview .

ناتوانی او در صحبت کردن به زبان محلی یک ضعف بزرگ در مصاحبه شغلی بود.

financial [صفت]
اجرا کردن

مالی

Ex: The government introduced new financial regulations to stabilize the economy .

دولت مقررات مالی جدیدی را برای تثبیت اقتصاد معرفی کرد.

altitude [اسم]
اجرا کردن

ارتفاع (جغرافیا)

Ex: The city 's altitude affects its climate , with cooler temperatures at higher elevations .

ارتفاع شهر بر آب و هوای آن تأثیر می‌گذارد، با دمای خنک‌تر در ارتفاعات بالاتر.

steam [اسم]
اجرا کردن

بخار

Ex: The steam fogged up the bathroom mirror during her hot shower .

بخار آینه حمام را در هنگام دوش آب گرم او بخار گرفت.

opportunity [اسم]
اجرا کردن

فرصت

Ex: The job opening at the company seemed like the perfect opportunity for career advancement .
اجرا کردن

مقام یا عنوان قهرمانی

Ex: The team ’s goal is to defend their championship title next season .

هدف تیم دفاع از عنوان قهرمانی خود در فصل آینده است.

proud [صفت]
اجرا کردن

مفتخر

Ex: They were proud of their new home after years of hard work to afford it .

آنها از خانه جدیدشان مغرور بودند پس از سال‌ها کار سخت برای تأمین آن.

to preserve [فعل]
اجرا کردن

حفظ کردن

Ex: Conservation efforts work to preserve natural ecosystems and biodiversity .

تلاش‌های حفاظتی برای حفظ اکوسیستم‌های طبیعی و تنوع زیستی کار می‌کنند.

global [صفت]
اجرا کردن

جهانی

Ex: The United Nations works to address global challenges such as poverty , hunger , and human rights violations .

سازمان ملل متحد برای مقابله با چالش‌های جهانی مانند فقر، گرسنگی و نقض حقوق بشر کار می‌کند.