کلمات انگلیسی برای "صنایع دستی کاغذ و گیاه"

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به صنایع دستی کاغذ و گیاهان مانند "خوشنویسی"، "اوریگامی" و "ایکبانا" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
هنرها و صنایع دستی
ATC [اسم]
اجرا کردن

کارت هنری تبادلی

calligraphy [اسم]
اجرا کردن

خوش‌نویسی

Ex: Calligraphy has been practiced for centuries across various cultures , each with its unique style and techniques .

خوشنویسی برای قرن‌ها در فرهنگ‌های مختلف تمرین شده است، هر کدام با سبک و تکنیک‌های منحصر به فرد خود.

collage [اسم]
اجرا کردن

کلاژ

Ex: The kindergarten class made collages with glitter , feathers , and recycled materials .

کلاس مهدکودک با استفاده از برق، پر و مواد بازیافتی کلاژ درست کرد.

froissage [اسم]
اجرا کردن

تکنیک هنری تا کردن و مچاله‌سازی کاغذ

اجرا کردن

تکنیک تا کردن کاغذ با الگویی مارپیچی

origami [اسم]
اجرا کردن

اوریگامی

Ex: The origami workshop attracted participants of all ages eager to learn the ancient folding techniques .

کارگاه اوریگامی شرکت‌کنندگان همه سنین را که مشتاق یادگیری تکنیک‌های تا کردن باستانی بودند، جذب کرد.

bonsai [اسم]
اجرا کردن

هنر پرورش درختان مینیاتوری

bricolage [اسم]
اجرا کردن

ساختن چیزی از مواد در دسترس

Ex: She decorated her apartment using a bricolage of vintage furniture , thrift store finds , and handmade crafts , giving each room a unique and eclectic style .

او آپارتمان خود را با استفاده از یک بریکولاژ از مبلمان قدیمی، یافته‌های فروشگاه‌های دست دوم و صنایع دستی تزئین کرد، به هر اتاق یک سبک منحصر به فرد و التقاطی بخشید.

cartography [اسم]
اجرا کردن

نقشه‌نگاری

Ex: He studied cartography to improve his map-making skills .

او کارتوگرافی را مطالعه کرد تا مهارت‌های نقشه‌کشی خود را بهبود بخشد.

pastiche [اسم]
اجرا کردن

اثر تقلیدی

Ex: The novel was a clever pastiche of classic detective stories , incorporating familiar tropes and characters with a humorous twist .

رمان یک پاستیش هوشمندانه از داستان‌های کارآگاهی کلاسیک بود که با چرخشی طنزآمیز، تروپ‌ها و شخصیت‌های آشنا را در خود جای داده بود.

topiary [اسم]
اجرا کردن

درخت‌آرایی

Ex: He studied topiary techniques to sculpt hedges into elegant designs .

او تکنیک‌های تزیین گیاهی را برای مجسمه‌سازی پرچین‌ها به طرح‌های زیبا مطالعه کرد.