هنرها و صنایع دستی - صنایع دستی سرامیک و شیشه

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به صنایع دستی سرامیک و شیشه مانند "سفالگری"، "بیسک" و "حباب نگاری" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
هنرها و صنایع دستی
pottery [اسم]
اجرا کردن

سفالگری

Ex: Pottery involves molding and firing clay to create durable kitchenware .

سفالگری شامل شکل‌دهی و پختن خاک رس برای ایجاد ظروف آشپزخانه بادوام است.

ceramics [اسم]
اجرا کردن

سفالگری

Ex: The ceramics workshop offered classes on glazing techniques to enhance pottery finishes .

کارگاه سرامیک کلاس‌هایی در مورد تکنیک‌های لعاب‌کاری برای بهبود پرداخت‌های سفالگری ارائه می‌داد.

fire [اسم]
اجرا کردن

آتش‌

Ex: We enjoyed sitting by the fire , telling stories and staying warm .

ما از نشستن کنار آتش، گفتن داستان‌ها و گرم ماندن لذت بردیم.

kiln [اسم]
اجرا کردن

کوره (سفال، سرامیک و...)

Ex: The brick factory uses a large kiln to bake the bricks before they are ready for construction .

کارخانه آجر از یک کوره بزرگ برای پخت آجرها قبل از آماده شدن برای ساخت و ساز استفاده می‌کند.

to knead [فعل]
اجرا کردن

ورز دادن

Ex: The chef demonstrated how to knead the pasta dough for a perfect texture .

آشپز نشان داد که چگونه خمیر پاستا را برای بافتی عالی ورز دهد.

slip [اسم]
اجرا کردن

مخلوط مایع خاک رس

azulejo [اسم]
اجرا کردن

نوعی کاشی‌‌کاری اسپانیایی و پرتغالی

glass [اسم]
اجرا کردن

شیشه

Ex: Antique glass vases often have tiny bubbles in the material .

گلدان‌های شیشه‌ای عتیقه اغلب حباب‌های ریز در ماده دارند.

glassware [اسم]
اجرا کردن

ظروف شیشه‌ای

Ex:

این فروشگاه در ظروف شیشه‌ای دست‌ساز تخصص داشت و طرح‌های منحصر به فردی ارائه می‌داد که هم کاربردی و هم هنری بودند.

porcelain [اسم]
اجرا کردن

پرسلان (ظروف)

Ex: The store specializes in antique porcelain .

فروشگاه در چینی‌آلات عتیقه تخصص دارد.

stoneware [اسم]
اجرا کردن

سنگینه (سرامیک‌افزار)

earthenware [اسم]
اجرا کردن

سفال

Ex: The rustic charm of the earthenware plates added a unique touch to the dinner table setting .

زیبایی روستایی بشقاب‌های سفالی، حال و هوای منحصر به فردی به چیدمان میز شام بخشید.

tile [اسم]
اجرا کردن

کاشی

Ex: The interior designer recommended subway tiles for the backsplash in the modern kitchen renovation .

طراح داخلی کاشی‌های مترو را برای پشت‌کار در بازسازی آشپزخانه مدرن توصیه کرد.

clay [اسم]
اجرا کردن

خاک رس

Ex: He molded the soft clay with his hands .

او گل نرم را با دستانش شکل داد.

coiling [اسم]
اجرا کردن

تکنیک پیچیدن گل سفال

bisque [اسم]
اجرا کردن

پخت اول خاک رس در دمای نسبتاً پایین

cullet [اسم]
اجرا کردن

خرده شیشه بازیافتی (شیشه‌گری)