کلمات انگلیسی برای "انواع هنرهای بصری"

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به انواع هنرهای بصری مانند "پرتره"، "گرافیتی" و "مینیاتور" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
هنرها و صنایع دستی
اجرا کردن

تابلوی رنگ روغن

Ex: She sold her first oil painting at a local art fair .

او اولین نقاشی رنگ روغن خود را در یک نمایشگاه هنری محلی فروخت.

allegory [اسم]
اجرا کردن

تمثیل

Ex: His poem functions as an allegory for the cycle of life and death .

شعر او به عنوان یک تمثیل برای چرخه زندگی و مرگ عمل می‌کند.

bodegon [اسم]
اجرا کردن

نقاشی از اشیاء بی‌جان

portrait [اسم]
اجرا کردن

تک‌چهره

Ex: He admired the portrait of his grandmother that hung in the living room .

او از پرتره مادربزرگش که در اتاق نشیمن آویزان بود تحسین می‌کرد.

still life [اسم]
اجرا کردن

نقاشی طبیعت بی‌جان

Ex: She set up a composition of books and a teapot for her still life drawing , focusing on the textures and shapes of each item .

او یک ترکیب از کتاب‌ها و یک قوری برای طراحی طبیعت بی‌جان خود تنظیم کرد و بر روی بافت‌ها و شکل‌های هر شیء تمرکز کرد.

veduta [اسم]
اجرا کردن

نقاشی دقیق از چشم‌انداز

abstract [صفت]
اجرا کردن

انتزاعی (هنر)

Ex: The artist used bold strokes and vibrant colors to create an abstract composition that evoked a sense of energy and movement .

هنرمند از ضربه‌های جسورانه و رنگ‌های پرجنب‌وجوش برای خلق یک ترکیب‌بندی انتزاعی استفاده کرد که حس انرژی و حرکت را برمی‌انگیخت.

inset [اسم]
اجرا کردن

تصویر کوچک درون تصویری بزرگ

miniature [اسم]
اجرا کردن

مینیاتور

Ex: She admired the artist ’s skill in creating such lifelike details in the miniature .

او از مهارت هنرمند در خلق جزئیاتی چنان زنده در مینیاتور تحسین کرد.

mural [اسم]
اجرا کردن

نقاشی دیواری

Ex: The school 's courtyard was transformed by a colorful mural painted by students and community members during a weekend art event .

حیاط مدرسه با یک نقاشی دیواری رنگارنگ که توسط دانش‌آموزان و اعضای جامعه در یک رویداد هنری آخر هفته نقاشی شده بود، دگرگون شد.

nude [اسم]
اجرا کردن

پیکرِ برهنه

projection [اسم]
اجرا کردن

نمایش تصویر با پروژکتور

اجرا کردن

خودنگاره

Ex: She decided to challenge herself by creating a self-portrait for her next project .

او تصمیم گرفت با خلق یک خودنگاره برای پروژه بعدی خود، خود را به چالش بکشد.

silhouette [اسم]
اجرا کردن

سایه‌نما

Ex: The artist specialized in creating intricate paper-cut silhouettes , using sharp scissors to craft detailed profiles against a white background .

هنرمند در خلق سیلوئت‌های پیچیده بریده کاغذ تخصص داشت، از قیچی تیز برای ساخت پروفیل‌های دقیق در برابر پس‌زمینه سفید استفاده می‌کرد.

tableau [اسم]
اجرا کردن

مجسمه‌های زنده

Ex: In the town square , a tableau commemorated the legendary battle of Troy , showcasing warriors and gods frozen in dramatic poses amid the chaos of war .

در میدان شهر، یک تابلو نبرد افسانه‌ای تروا را گرامی می‌داشت و جنگجویان و خدایان را در حالتی یخ‌زده در ژست‌های دراماتیک در میان آشوب جنگ به نمایش می‌گذاشت.

tracing [اسم]
اجرا کردن

کپی کردن با کاغذ پوستی

view [اسم]
اجرا کردن

تصویر

Ex: He bought a postcard with a view of the mountains .

او یک کارت پستال با منظره کوه‌ها خرید.

watercolor [اسم]
اجرا کردن

نقاشی آب‌رنگ

Ex: She loved painting landscapes in watercolor , enjoying the way the colors flowed and mingled on the paper .

او عاشق نقاشی مناظر با آبرنگ بود، از نحوه جریان و آمیختن رنگ‌ها روی کاغذ لذت می‌برد.

animation [اسم]
اجرا کردن

ساخت انیمیشن

Ex: She studied animation to learn how to create engaging and dynamic characters for films .

او انیمیشن را مطالعه کرد تا یاد بگیرد چگونه شخصیت‌های جذاب و پویا برای فیلم‌ها ایجاد کند.

cartoon [اسم]
اجرا کردن

کاریکاتور

Ex: The newspaper 's cartoon poked fun at the recent political debate .

کارتون روزنامه به بحث سیاسی اخیر طعنه زد.

graffiti [اسم]
اجرا کردن

دیوارنگاری

Ex: Some consider graffiti a form of street art , while others see it as vandalism that defaces public property .

برخی گرافیتی را شکلی از هنر خیابانی می‌دانند، در حالی که دیگران آن را وندالیسمی می‌بینند که اموال عمومی را تخریب می‌کند.

اجرا کردن

تصویر

Ex: Each chapter of the novel began with a beautiful illustration .

هر فصل از رمان با یک تصویرسازی زیبا آغاز می‌شد.

engraving [اسم]
اجرا کردن

اثر حکاکی‌شده

Ex: The museum displayed a 17th-century wood engraving.

موزه یک حکاکی چوبی قرن هفدهم را به نمایش گذاشت.

comic book [اسم]
اجرا کردن

کتاب داستان مصور

Ex: His comic book collection includes rare editions from the 90s .

مجموعه کمیک بوک او شامل نسخه‌های نادر از دهه 90 است.