هنرها و صنایع دستی - انواع هنرهای تجسمی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به انواع هنرهای بصری مانند "پرتره"، "گرافیتی" و "مینیاتور" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
هنرها و صنایع دستی
اجرا کردن

تابلوی رنگ روغن

Ex: He admired the texture of brushstrokes in the oil painting .
allegory [اسم]
اجرا کردن

تمثیل

Ex: The film 's dystopian setting is an allegory for modern surveillance culture .

فضای دیستوپیایی فیلم یک تمثیل برای فرهنگ نظارت مدرن است.

bodegon [اسم]
اجرا کردن

نقاشی از اشیاء بی‌جان

portrait [اسم]
اجرا کردن

تک‌چهره

Ex: She decided to commission a portrait of her parents for their anniversary .

او تصمیم گرفت که یک پرتره از والدینش برای سالگردشان سفارش دهد.

still life [اسم]
اجرا کردن

نقاشی طبیعت بی‌جان

Ex: He practiced sketching still life compositions to improve his understanding of form , proportion , and perspective .

او طراحی ترکیب‌بندی‌های طبیعت بی‌جان را تمرین کرد تا درک خود از فرم، تناسب و پرسپکتیو را بهبود بخشد.

veduta [اسم]
اجرا کردن

نقاشی دقیق از چشم‌انداز

abstract [صفت]
اجرا کردن

انتزاعی (هنر)

Ex: The film incorporated abstract imagery and surreal elements to convey the protagonist 's inner emotional journey .

فیلم از تصاویر انتزاعی و عناصر سوررئال برای انتقال سفر عاطفی درونی شخصیت اصلی استفاده کرد.

inset [اسم]
اجرا کردن

تصویر کوچک درون تصویری بزرگ

miniature [اسم]
اجرا کردن

مینیاتور

Ex: He specializes in painting miniatures , capturing elaborate scenes on a tiny canvas .

او در نقاشی مینیاتور تخصص دارد، صحنه‌های پیچیده را روی بوم کوچکی به تصویر می‌کشد.

mural [اسم]
اجرا کردن

نقاشی دیواری

Ex: The graffiti artist gained recognition for their striking murals that appeared overnight on city walls , sparking conversations about urban art .

هنرمند گرافیتی به خاطر نقاشی‌های دیواری چشمگیرش که یک شبه روی دیوارهای شهر ظاهر شدند، مورد توجه قرار گرفت و گفتگوهایی درباره هنر شهری برانگیخت.

nude [اسم]
اجرا کردن

پیکرِ برهنه

projection [اسم]
اجرا کردن

نمایش تصویر با پروژکتور

اجرا کردن

خودنگاره

Ex: He hung his self-portrait in the hallway , where it drew compliments from visitors .

او پرتره خود را در راهرو آویزان کرد، جایی که مورد تحسین بازدیدکنندگان قرار گرفت.

silhouette [اسم]
اجرا کردن

سایه‌نما

Ex: His collection of silhouette drawings featured portraits of historical figures , each meticulously crafted to highlight their distinctive profiles .

مجموعه‌ی او از نقاشی‌های سیلوئت شامل پرتره‌هایی از چهره‌های تاریخی بود که هر یک با دقت طراحی شده‌اند تا پروفایل متمایزشان را برجسته کنند.

tableau [اسم]
اجرا کردن

مجسمه‌های زنده

Ex: At the art gallery , visitors marveled at a tableau inspired by Greek mythology , featuring gods and goddesses lounging on Mount Olympus amidst swirling clouds and golden light .

در گالری هنری، بازدیدکنندگان از یک تابلو الهام‌گرفته از اساطیر یونانی شگفت‌زده شدند، که خدایان و الهه‌ها را در حال استراحت بر کوه المپ در میان ابرهای چرخان و نور طلایی به تصویر می‌کشید.

tracing [اسم]
اجرا کردن

کپی کردن با کاغذ پوستی

view [اسم]
اجرا کردن

تصویر

Ex: Tourists often take a view of landmarks .

گردشگران اغلب یک نمای از نشانه‌ها می‌گیرند.

watercolor [اسم]
اجرا کردن

نقاشی آب‌رنگ

Ex: He spent the afternoon working on a watercolor of his garden , capturing the vivid blossoms and lush greenery with fluid brushstrokes .

او بعد از ظهر را صرف کار روی یک آبرنگ از باغش کرد، با ضربه‌های قلمو روان، شکوفه‌های زنده و سبزی‌های سرسبز را به تصویر کشید.

animation [اسم]
اجرا کردن

ساخت انیمیشن

Ex: She studied animation to learn how to create engaging and dynamic characters for films .

او انیمیشن را مطالعه کرد تا یاد بگیرد چگونه شخصیت‌های جذاب و پویا برای فیلم‌ها ایجاد کند.

cartoon [اسم]
اجرا کردن

کاریکاتور

Ex: She collects cartoons that reflect political and social issues .

او کاریکاتورهایی را جمع‌آوری می‌کند که مسائل سیاسی و اجتماعی را منعکس می‌کنند.

graffiti [اسم]
اجرا کردن

دیوارنگاری

Ex: She admired the graffiti mural that celebrated the history and culture of the local community .

او از نقاشی دیواری گرافیتی که تاریخ و فرهنگ جامعه محلی را جشن می‌گرفت، تحسین کرد.

اجرا کردن

تصویر

Ex: The manual included an illustration to show how the parts fit together .

دفترچه راهنما شامل یک تصویر بود تا نشان دهد چگونه قطعات به هم متصل می‌شوند.

engraving [اسم]
اجرا کردن

اثر حکاکی‌شده

Ex: The jeweler worked on a silver engraving of the family crest .
comic book [اسم]
اجرا کردن

کتاب داستان مصور

Ex: He spent hours reading his favorite comic book series .

او ساعت‌ها وقت صرف کرد تا مجموعه کمیک‌بوک مورد علاقه‌اش را بخواند.