هنرها و صنایع دستی - صنایع دستی الیاف و نساجی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به صنایع دستی فیبر و منسوجات مانند "مکرامه"، "لایه‌گذاری" و "بافندگی" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
هنرها و صنایع دستی
knotting [اسم]
اجرا کردن

گره‌زنی (تکنیکی برای ساخت پارچه یا زیور)

batik [اسم]
اجرا کردن

چاپ کلاقه‌ای

Ex: Students in the workshop practiced the delicate art of batik , learning to create intricate patterns .

دانش‌آموزان در کارگاه هنر ظریف باتیک را تمرین کردند، یاد گرفتند که الگوهای پیچیده ایجاد کنند.

lucet [اسم]
اجرا کردن

ابزار قیطان‌بافی

millinery [اسم]
اجرا کردن

کلاه‌دوزی

Ex: Enrolled in a course on millinery , Sarah learned various techniques for making hats , from blocking to embellishing with feathers and lace .

ثبت‌نام کرده در یک دوره کلاهدوزی، سارا تکنیک‌های مختلفی برای ساخت کلاه یاد گرفت، از قالب‌گیری تا تزئین با پر و توری.

to spin [فعل]
اجرا کردن

ریسیدن

Ex: With a drop spindle , she skillfully spun cotton fibers into fine threads .

با یک دوک ریسندگی، او با مهارت الیاف پنبه را به نخ‌های نازک ریسید.

distaff [اسم]
اجرا کردن

دشکی

Ex: The spinner balanced the distaff against her shoulder as she worked .

دوک دوک را روی شانه‌اش متعادل نگه می‌داشت در حالی که کار می‌کرد.

loom [اسم]
اجرا کردن

جولایی

Ex: The loom clattered rhythmically as the fabric took shape .

دستگاه بافندگی با ضرباهنگی منظم صدا می‌کرد در حالی که پارچه شکل می‌گرفت.

to weave [فعل]
اجرا کردن

بافتن

Ex: The loom was set up to weave a batch of fine silk fabric .

دستگاه بافندگی برای بافتن یک دسته پارچه ابریشمی نصب شده بود.

wicker [اسم]
اجرا کردن

تکنیک بافت حصیری