هنرها و صنایع دستی - عناصر و اصول هنر

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به عناصر و اصول هنر مانند "بافت"، "چشم انداز" و "تم" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
هنرها و صنایع دستی
balance [اسم]
اجرا کردن

توازن (هنری)

Ex: Photographers consider balance when arranging subjects within a frame .

عکاسان هنگام چیدمان سوژه‌ها در قاب، تعادل را در نظر می‌گیرند.

line [اسم]
اجرا کردن

خط

Ex:

جاده خطوط سفیدی داشت که خطوط را تقسیم می‌کرد.

shape [اسم]
اجرا کردن

شکل

Ex: The architect envisioned a modern building with innovative and dynamic shapes that would stand out in the cityscape .

معمار یک ساختمان مدرن با اشکال نوآورانه و پویا را تصور کرد که در چشم‌انداز شهری برجسته می‌شد.

form [اسم]
اجرا کردن

فرم

Ex: She captured the dog 's form in her drawing , focusing on its distinct features .

او فرم سگ را در نقاشی خود به تصویر کشید، با تمرکز بر ویژگی‌های متمایز آن.

color [اسم]
اجرا کردن

رنگ

Ex: The rainbow in the sky was a beautiful display of color .

رنگین‌کمان در آسمان نمایش زیبایی از رنگ بود.

space [اسم]
اجرا کردن

فضا

Ex:

باغ فضای باز زیادی برای بازی کودکان داشت.

value [اسم]
اجرا کردن

میزان پررنگی یا کم‌رنگی

Ex: She adjusted the value of the background to make the subject stand out .

او مقدار پس‌زمینه را تنظیم کرد تا موضوع برجسته شود.

hue [اسم]
اجرا کردن

فام

Ex: Each hue in the rainbow blended seamlessly into the next .

هر رنگ در رنگین کمان به طور یکپارچه با رنگ بعدی آمیخته می‌شد.

brightness [اسم]
اجرا کردن

پررنگی

Ex: The painting 's brightness made it the focal point of the room .

روشنی نقاشی آن را به نقطه کانونی اتاق تبدیل کرد.

shade [اسم]
اجرا کردن

سایه

Ex:

هنرمند از سایه‌های مختلف سبز برای ثبت شاخ و برگ سرسبز و مناظر پر جنب و جوش در نقاشی‌های خود استفاده کرد.

tone [اسم]
اجرا کردن

سایه‌روشن

Ex: Different tones of green appear in the forest .
point [اسم]
اجرا کردن

نقطه

Ex: The designer used a series of points to create a dotted line on the page .

طراح از یک سری نقطه برای ایجاد یک خط نقطه‌چین در صفحه استفاده کرد.

pattern [اسم]
اجرا کردن

طرح

Ex: The intricate pattern on the rug depicted scenes from ancient mythology .

الگو پیچیده روی فرش صحنه‌هایی از اساطیر باستانی را به تصویر می‌کشید.

composition [اسم]
اجرا کردن

ترکیب‌بندی (نقاشی، تصویر)

Ex: Artists experiment with composition to evoke different emotions .
harmony [اسم]
اجرا کردن

هماهنگی

Ex: Her interior design showcased a harmony of textures , combining smooth surfaces with tactile fabrics .

طراحی داخلی او یک هماهنگی از بافت‌ها را به نمایش گذاشت، که سطوح صاف را با پارچه‌های لمسی ترکیب می‌کرد.

perspective [اسم]
اجرا کردن

ژرفانمایی (هنر)

Ex: Renaissance artists mastered perspective to bring their scenes to life .

هنرمندان رنسانس بر پرسپکتیو تسلط یافتند تا صحنه‌های خود را زنده کنند.

similarity [اسم]
اجرا کردن

شباهت

Ex: Their cultures have many similarities despite being far apart .

فرهنگ‌های آنها علیرغم فاصله زیاد، شباهت‌های بسیاری دارند.

contrast [اسم]
اجرا کردن

کنتراست

Ex: The artist utilized contrast to draw attention to the focal point of the composition .

هنرمند از کنتراست برای جلب توجه به نقطه کانونی ترکیب استفاده کرد.

rhythm [اسم]
اجرا کردن

ریتم هنری

Ex: Designers often use rhythm to create dynamic layouts .
symmetry [اسم]
اجرا کردن

تقارن

Ex: Humans find facial symmetry aesthetically pleasing .

انسان‌ها تقارن چهره را از نظر زیبایی‌شناسی خوشایند می‌یابند.

asymmetry [اسم]
اجرا کردن

نامتقارنی

Ex: The asymmetry in the design made the building unique .

عدم تقارن در طراحی، ساختمان را منحصر به فرد کرد.

emphasis [اسم]
اجرا کردن

تأکید

Ex: In her closing argument , the lawyer underscored the emphasis that should be given to the eyewitness testimony over other alleged evidence .

در استدلال پایانی خود، وکیل بر تأکیدی که باید به شهادت شاهدان عینی بیش از سایر ادعاهای شواهد داده شود، تأکید کرد.

scale [اسم]
اجرا کردن

مقیاس

Ex: The interior designer used various furniture pieces to establish a sense of scale in the spacious living room .

طراح داخلی از قطعات مبلمان مختلفی برای ایجاد حس مقیاس در اتاق نشیمن بزرگ استفاده کرد.

proportion [اسم]
اجرا کردن

نسبت

Ex: The designer adjusted the font sizes to improve the proportion of text to images .

طراح اندازه‌های فونت را تنظیم کرد تا نسبت متن به تصاویر را بهبود بخشد.