هنرها و صنایع دستی - تجهیزات هنر

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به تجهیزات هنری مانند "بوم"، "سه پایه" و "پالت" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
هنرها و صنایع دستی
canvas [اسم]
اجرا کردن

بوم نقاشی

Ex: The gallery featured an exhibition of abstract art , showcasing several large canvases that challenged viewers to interpret their bold shapes and colors .

گالری یک نمایشگاه از هنر انتزاعی را به نمایش گذاشت که شامل چندین بوم بزرگ بود که بینندگان را به تفسیر اشکال و رنگ‌های جسورانه‌شان دعوت می‌کرد.

dipper [اسم]
اجرا کردن

ملاقه (مخصوص روغن نقاشی)

easel [اسم]
اجرا کردن

سه‌پایه نقاشی

eraser [اسم]
اجرا کردن

پاک‌کن

Ex: She shares her eraser with her classmates during exams .

او پاک‌کن خود را با همکلاسی‌هایش در طول امتحانات به اشتراک می‌گذارد.

اجرا کردن

خودنویس

Ex: He filled his fountain pen with blue ink before beginning to write in his leather-bound journal .

او خودنویس خود را با جوهر آبی پر کرد قبل از اینکه شروع به نوشتن در مجله چرمی خود کند.

marker [اسم]
اجرا کردن

ماژیک

Ex: They use washable markers for coloring books and crafts .

آنها از ماژیک‌های قابل شستشو برای کتاب‌های رنگ‌آمیزی و کاردستی استفاده می‌کنند.

اجرا کردن

مدادنوکی

Ex: Mechanical pencils come with different lead sizes to accommodate various writing preferences .

مدادهای مکانیکی با اندازه‌های مختلف سرب عرضه می‌شوند تا با ترجیحات مختلف نوشتن سازگار باشند.

medium [اسم]
اجرا کردن

ابزار نقاشی

Ex: Watercolor is a delicate medium known for its transparency and fluid effects .

آبرنگ یک مدیوم ظریف است که به خاطر شفافیت و اثرات سیال آن شناخته می‌شود.

palette [اسم]
اجرا کردن

پالت نقاشی

Ex: He cleaned his palette between painting sessions , scraping off dried paint to prepare it for new color mixtures .

او بین جلسات نقاشی پالت خود را تمیز کرد، رنگ خشک شده را تراشید تا آن را برای مخلوط‌های رنگی جدید آماده کند.

paper [اسم]
اجرا کردن

کاغذ

Ex: They wrapped the gift in colorful paper before presenting it .

آن‌ها هدیه را در کاغذ رنگی پیچیدند قبل از اینکه آن را ارائه دهند.

pen [اسم]
اجرا کردن

خودکار

Ex: They keep a collection of colorful pens for drawing and doodling .

آنها مجموعه‌ای از خودکارهای رنگی برای نقاشی و خط خطی کردن نگه می‌دارند.

pencil [اسم]
اجرا کردن

مداد

Ex: She sharpens her pencil before starting her math homework .

او مداد خود را قبل از شروع تکالیف ریاضی تیز می‌کند.

sumi [اسم]
اجرا کردن

جوهر ژاپنی

fan brush [اسم]
اجرا کردن

قلم موی بادبزنی

Ex: The painter employed a fan brush to add intricate details to the feathers of the bird , achieving a lifelike texture .

نقاش از یک قلم موی بادبزنی برای افزودن جزئیات پیچیده به پرهای پرنده استفاده کرد و به بافتی واقع‌گرایانه دست یافت.

filbert [اسم]
اجرا کردن

قلم‌موی زبان گربه‌ای

hake [اسم]
اجرا کردن

قلم‌موی پهن

liner [اسم]
اجرا کردن

قلم‌موی نازک

paintbrush [اسم]
اجرا کردن

قلم‌مو

Ex: The paintbrushes of different sizes and shapes were laid out on the table , ready for use .

قلمموها با اندازه‌ها و شکل‌های مختلف روی میز چیده شده بودند، آماده برای استفاده.