افعال کمک کردن و آسیب رساندن - افعال برای ایجاد آسیب

در اینجا برخی افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به ایجاد آسیب اشاره دارند مانند "آسیب زدن"، "مجروح کردن" و "عذاب دادن".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال کمک کردن و آسیب رساندن
to hurt [فعل]
اجرا کردن

آسیب رساندن

Ex: I think I hurt my ankle during the soccer game .

فکر می‌کنم در بازی فوتبال مچ پایم را آسیب زدم.

to injure [فعل]
اجرا کردن

زخمی کردن

Ex: He was practicing gymnastics and injured his neck .

او در حال تمرین ژیمناستیک بود و گردنش را آسیب زد.

to harm [فعل]
اجرا کردن

آسیب رساندن

Ex: The pollution in the area is currently harming the local ecosystem .

آلودگی در این منطقه در حال حاضر به اکوسیستم محلی آسیب می‌زند.

to wound [فعل]
اجرا کردن

مجروح کردن

Ex: The cat , feeling threatened , scratched and wounded the intruding dog .

گربه، با احساس تهدید، سگ مزاحم را خراش داد و زخمی کرد.

to maim [فعل]
اجرا کردن

*تا ابد مصدوم ماندن

Ex: Wild animals in certain situations may maim their prey to disable them .

حیوانات وحشی در برخی شرایط ممکن است طعمه خود را ناقص کنند تا آنها را ناتوان سازند.

to mutilate [فعل]
اجرا کردن

ناقص کردن

Ex: In some cultures , individuals are mutilated as a form of punishment or ostracization .

در برخی فرهنگ‌ها، افراد به عنوان شکلی از مجازات یا طرد قطع عضو می‌شوند.

to maul [فعل]
اجرا کردن

سخت زخمی کردن

Ex: In the forest , wild animals often maul smaller creatures as part of the natural order .

در جنگل، حیوانات وحشی اغلب موجودات کوچکتر را به عنوان بخشی از نظم طبیعی دریده می‌کنند.

to scar [فعل]
اجرا کردن

اثر زخم گذاشتن

Ex: The surgery successfully removed the tumor but scarred the patient 's skin .

جراحی با موفقیت تومور را برداشت اما جای زخم روی پوست بیمار گذاشت.

to bruise [فعل]
اجرا کردن

کبود شدن

Ex: The impact of the fall bruised her shoulder , causing temporary pain .

ضربه ناشی از افتادن شانه او را کبود کرد و باعث درد موقت شد.

to contuse [فعل]
اجرا کردن

خون‌مرده کردن

Ex: The soccer player accidentally contused his knee during a collision with another player .

بازیکن فوتبال به طور تصادفی زانوی خود را در برخورد با بازیکن دیگر کوفت.

to pain [فعل]
اجرا کردن

درد دادن

Ex: Chronic conditions may pain individuals on a regular basis .

شرایط مزمن ممکن است به طور منظم افراد را درد کند.

to run over [فعل]
اجرا کردن

زیر گرفتن

Ex: The driver swerved to avoid running over the family of ducks crossing the road .

راننده برای جلوگیری از زیر گرفتن خانواده اردک‌هایی که از جاده عبور می‌کردند، پیچید.

اجرا کردن

بیهوش کردن

Ex:

ضربه غیرمنتظره به سر در حادثه او را موقتاً بیهوش کرد تا زمانی که کمک رسید.

to scathe [فعل]
اجرا کردن

آسیب زدن

Ex: Last year 's storm scathed many coastal areas .

طوفان سال گذشته به بسیاری از مناطق ساحلی آسیب زد.

to burn [فعل]
اجرا کردن

سوختن

Ex: The old photographs burned in the house fire , lost forever in the flames .

عکس‌های قدیمی در آتش‌سوزی خانه سوختند، برای همیشه در شعله‌ها گم شدند.

to torch [فعل]
اجرا کردن

آتش زدن

Ex: Protesters may torch effigies as a symbolic act of dissent .

معترضان ممکن است به عنوان یک عمل نمادین از اعتراض، تندیس‌ها را آتش بزنند.

to scorch [فعل]
اجرا کردن

سوزاندن سطحی

Ex: The hot summer days can scorch the grass , giving it a brown appearance .

روزهای گرم تابستان می‌توانند علف را بسوزانند، به آن ظاهری قهوه‌ای می‌دهند.

to singe [فعل]
اجرا کردن

سطحی سوزاندن

Ex: The cook used a torch to singe the hair off the poultry before cooking .

آشپز از مشعل برای سوزاندن موهای مرغ قبل از پخت استفاده کرد.

to swinge [فعل]
اجرا کردن

سوزاندن ملایم

Ex: In her peculiar artistry , she chose to swinge the edges of the canvas , giving her paintings a unique , scorched aesthetic .

در هنر منحصر به فرد خود، او انتخاب کرد که لبه‌های بوم را کمی بسوزاند، که به نقاشی‌هایش یک زیبایی شناسی منحصر به فرد و سوخته داد.

to scald [فعل]
اجرا کردن

سوزاندن (با مایع داغ یا بخار)

Ex: When boiling pasta , take care not to scald yourself with the steam .

هنگام جوشاندن پاستا، مراقب باشید که با بخار نسوزید.

to assault [فعل]
اجرا کردن

حمله کردن

Ex: The suspect was arrested for assaulting a fellow inmate in prison .

مظنون به دلیل حمله به یک همبندی در زندان دستگیر شد.

to set on [فعل]
اجرا کردن

با خشونت به کسی حمله کردن

Ex:

نیروهای دشمن به قلعه حمله کردند، با هدف شکستن دفاع آن.

to fly at [فعل]
اجرا کردن

حمله‌ور شدن

Ex: The dog flew at the burglar , trying to protect its owner .

سگ به سوی دزد پرید، سعی کرد صاحبش را محافظت کند.

to rape [فعل]
اجرا کردن

تجاوز کردن

Ex: The survivor spoke bravely in court , recounting the details of the night she was raped .

بازمانده با شجاعت در دادگاه صحبت کرد و جزئیات شب‌ای که تجاوز به او شد را بازگو کرد.

to torture [فعل]
اجرا کردن

شکنجه کردن

Ex: Human rights activists work tirelessly to raise awareness about regimes that continue to torture their citizens .

فعالان حقوق بشر بی‌وقفه کار می‌کنند تا آگاهی درباره رژیم‌هایی که به شکنجه شهروندان خود ادامه می‌دهند را افزایش دهند.

to torment [فعل]
اجرا کردن

شکنجه دادن

Ex: The soldiers were tormented by relentless beatings during their captivity .

سربازان در دوران اسارت خود با ضربات بی‌امان شکنجه شدند.

to rack [فعل]
اجرا کردن

کشیدن

Ex: Historical accounts describe how prisoners were racked during interrogations in medieval dungeons .

روایت‌های تاریخی توصیف می‌کنند که چگونه زندانیان در طول بازجویی‌ها در سیاهچاله‌های قرون وسطی کشیده می‌شدند.

to inflict [فعل]
اجرا کردن

مبتلا کردن

Ex: The disease inflicted a great deal of suffering on the affected population .

بیماری وارد آوردن رنج زیادی بر جمعیت آسیب دیده.

to poison [فعل]
اجرا کردن

مسموم کردن

Ex: He was accused of poisoning the dog , leading to an investigation into his actions .

او به مسموم کردن سگ متهم شد، که منجر به تحقیقی در مورد اقدامات او شد.

to sting [فعل]
اجرا کردن

نیش زدن

Ex: The hornet stung the intruder repeatedly to defend its nest .

زنبور مهاجم را بارها نیش زد تا از لانه‌اش دفاع کند.