افعال عبارتی با استفاده از 'Out' - تلاش کردن، موفق شدن، یا شکست خوردن

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Out'
to beat out [فعل]
اجرا کردن

بهتر از کسی عمل کردن

Ex: The political candidate worked hard to beat out the opposition .

کاندیدای سیاسی سخت کار کرد تا مخالفان را شکست دهد.

اجرا کردن

پایانی بد و ناامیدکننده داشتن

Ex: The new product launch had a lot of hype , but it fizzled out due to technical issues .

راه‌اندازی محصول جدید با هیاهوی زیادی همراه بود، اما به دلیل مشکلات فنی به شکست انجامید.

to give out [فعل]
اجرا کردن

از کار افتادن

Ex: The tired hiker 's legs gave out , and he could n't continue the hike .

پاهای کوهنورد خسته از کار افتادند، و او نتوانست به صعود ادامه دهد.

to lose out [فعل]
اجرا کردن

به کسی یا چیزی باختن

Ex: The student lost out on the scholarship because she did n't meet the GPA requirements .

دانشجو به دلیل عدم رعایت شرایط معدل، بورسیه را از دست داد.

to luck out [فعل]
اجرا کردن

خوش‌شانس بودن

Ex:

تیم خوش شانس بود زمانی که حریفشان در دقیقه‌های پایانی بازی یک اشتباه حیاتی مرتکب شد.

to miss out [فعل]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: Knowing it was a limited-time offer , he did n't want to miss out and immediately booked tickets to the concert .

با علم به اینکه این یک پیشنهاد محدود به زمان بود، نمی‌خواست از دست بدهد و بلافاصله بلیط‌های کنسرت را رزرو کرد.

to pan out [فعل]
اجرا کردن

با موفقیت به پایان رسیدن

Ex: His risky investment strategy surprisingly panned out .

استراتژی سرمایه‌گذاری پرریسک او به طور شگفت‌انگیزی موفق شد.

to pick out [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن

Ex: She took her time to pick out the perfect dress for the event .

او وقت خود را صرف انتخاب لباس عالی برای مراسم کرد.

اجرا کردن

شکست خوردن

Ex:

پس از چندین تلاش ناموفق، او احساس دلسردی کرد در حالی که همچنان در یافتن شغل مناسب ناموفق می‌ماند.

to test out [فعل]
اجرا کردن

یک نظریه را آزمایش کردن

Ex: In the classroom , she tested out her innovative teaching method .

در کلاس، او روش تدریس نوآورانه خود را آزمود.

to try out [فعل]
اجرا کردن

تونایی‌های خود را در یک اجرا به نمایش گذاشتن

Ex:

رقصنده با یک روال جذاب برای شرکت باله آزمون داد.