افعال عبارتی با استفاده از 'Out' - حذف یا جدا کردن

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Out'
to blot out [فعل]
اجرا کردن

کامل فراموش کردن

Ex:

خنده و شادی این مناسبت به پاک کردن غم کمک کرد.

اجرا کردن

اثر چیزی را از بین بردن

Ex: Her apology could n't cancel out the hurtful words she said .

عذرخواهی او نمی‌توانست کلمات آزاردهنده‌ای که گفته بود را خنثی کند.

اجرا کردن

کسی را بیرون کردن

Ex: The security guard had to chuck out unruly fans from the concert .

نگهبان امنیت مجبور شد طرفداران بی‌نظم را از کنسرت اخراج کند.

اجرا کردن

خالی کردن

Ex:

برگزارکننده به او کمک کرد تا کمد شلوغ را خالی کند، فضایی منظم‌تر ایجاد کرد.

اجرا کردن

کسی را از عمد رد کرد

Ex: The coach decided to count out players who had n't attended the mandatory practice sessions .

مربی تصمیم گرفت بازیکنانی که در جلسات تمرین اجباری شرکت نکرده بودند را حذف کند.

to crop out [فعل]
اجرا کردن

قسمتی از چیزی را حذف کردن

Ex: The photographer chose to crop out the bystanders and capture a candid shot of the main event .

عکاس تصمیم گرفت تماشاگران را حذف کند و یک عکس طبیعی از رویداد اصلی بگیرد.

اجرا کردن

خط زدن

Ex: In the meeting minutes , the chairperson would cross out agenda items once they were discussed .

در صورتجلسه، رئیس جلسه پس از بحث در مورد هر یک از موارد دستور جلسه، آن را خط می‌زد.

to cut out [فعل]
اجرا کردن

بریدن

Ex:

او با دقت طرح پیچیده را از کاغذ برید تا یک سیلوئت ظریف ایجاد کند.

اجرا کردن

بی‌اثر کردن

Ex: In the vast landscape , the distant hills appeared to drown out the details of the smaller features .

در چشم‌انداز وسیع، تپه‌های دور دست به نظر می‌رسید که جزئیات ویژگی‌های کوچکتر را خفه می‌کنند.

to fall out [فعل]
اجرا کردن

قطع ارتباط کردن

Ex: Political differences caused the neighbors to fall out , leading to a strained relationship .

تفاوت‌های سیاسی باعث شد که همسایه‌ها با هم دعوا کنند، که منجر به رابطه‌ای پرتنش شد.

to fish out [فعل]
اجرا کردن

بیرون کشیدن

Ex:

من باید سند را از کابینت بایگانی درآورم.

اجرا کردن

از جایی بیرون کردن

Ex: The military operation was designed to flush out enemy combatants from their hidden bunkers .

عملیات نظامی برای خارج کردن رزمندگان دشمن از پناهگاه‌های مخفی‌شان طراحی شده بود.

اجرا کردن

خارج کردن

Ex: He used a plunger to force out the clog in the drain .

او از یک پیستون برای خارج کردن انسداد در زهکشی استفاده کرد.

to kick out [فعل]
اجرا کردن

کسی را اخراج کردن

Ex: The voters kicked out the incumbent politician after he was caught in a corruption scandal .

رای‌دهندگان پس از اینکه سیاستمدار فعلی در یک رسوایی فساد گرفتار شد، او را اخراج کردند.

اجرا کردن

استخراج کردن

Ex: Using a heavy stone , he pressed out the remaining juice from the grapes .

با استفاده از یک سنگ سنگین، او آب باقیمانده را از انگورها فشرد.

to pull out [فعل]
اجرا کردن

بیرون کشیدن

Ex: He opened the drawer and pulled out a handwritten letter .

او کشو را باز کرد و یک نامه دستنویس درآورد.

to root out [فعل]
اجرا کردن

از ریشه بیرون کشیدن

Ex:

ریشه‌کن کردن نهال‌های درخت کار زیادی است، اما برای حفظ ظاهر باغ ضروری است.

to rub out [فعل]
اجرا کردن

سابیدن

Ex: The artist decided to rub out the sketch and start over with a fresh canvas .

هنرمند تصمیم گرفت طرح را پاک کند و با یک بوم تازه شروع کند.

اجرا کردن

از گروهی حذف کردن

Ex:

او کمک‌های پوشاک را جدا کرد تا آن‌ها را به سازمان‌های خیریه مختلف توزیع کند.

اجرا کردن

لباس در آوردن

Ex:

برای آماده شدن برای خواب، او دوست داشت از لباس‌های روزانه خارج شود و لباس خواب بپوشد.

اجرا کردن

از جایی راندن

Ex: To remove pests from the garden shed , they decided to smoke out the rodents .

برای از بین بردن آفات از انبار باغ، آنها تصمیم گرفتند که جوندگان را دود دهند.

اجرا کردن

فشردن

Ex: After washing the sponge , she squeezed out the excess water before putting it away .

بعد از شستن اسفنج، او آب اضافی را فشرد و سپس آن را گذاشت دور.

اجرا کردن

از لیست حذف کردن

Ex:

کاپیتان مجبور شد یک بازیکن را به دلیل مصدومیت در آخرین لحظه از ترکیب اصلی حذف کند.

to take out [فعل]
اجرا کردن

درآوردن

Ex: I will take the books out of the box.

من کتاب‌ها را از جعبه خارج خواهم کرد.

to tear out [فعل]
اجرا کردن

کندن

Ex:

دانشجوی ناامید صفحه اشتباه را از دفترش پار کرد.

اجرا کردن

بیرون انداختن

Ex:

ما باید این جعبه‌ها را دور بیندازیم، آنها فضای زیادی را اشغال کرده‌اند.

to wash out [فعل]
اجرا کردن

شستن

Ex: The detergent can easily wash out the grease from the pan .

شوینده به راحتی می‌تواند چربی را از تابه بشوید.

to wipe out [فعل]
اجرا کردن

پاک کردن

Ex: The campaign against drug abuse hopes to wipe out addiction from our society .

کمپین علیه سوء مصرف مواد مخدر امیدوار است اعتیاد را از جامعه ما ریشه‌کن کند.

اجرا کردن

شستن

Ex: The gardener rinsed out the watering can after using it to avoid mineral buildup .

باغبان پس از استفاده از آبپاش برای جلوگیری از تجمع مواد معدنی آن را شست.