افعال عبارتی با استفاده از 'Out' - جابجایی، ترک یا فرار
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to pay money to the court to release someone from custody until their trial

کسی را با پول موقت آزاد کردن
مدیر سلبریتی برای پرداخت وثیقه او پس از دستگیری در نیمه شب عجله کرد.
to free oneself from a place that one is being held against their will, such as a prison

فرار کردن (از زندان)
مجرم بدنام سالها برای فرار برنامه ریزی کرد.
to scare or force someone or something to leave by running after them aggressively

تهاجمی کسی را تعقیب کردن
مدیر مجبور شد یک دزد فروشگاهی را که سعی در دزدیدن کالا از فروشگاه داشت فراری دهد.
to leave a hotel after returning your room key and paying the bill

حساب خود را تسویه کردن و رفتن (در هتل)
میهمانان باید تا ساعت 11 صبح از هتل تسویه حساب کنند.
to leave a place or situation suddenly or quickly, often due to danger or dissatisfaction

باعجله مکانی را ترک کردن
احساس ناراحتی در مهمانی، سارا تصمیم گرفت بدون خداحافظی جا خالی کند.
to stop going to school, university, or college before finishing one's studies

ترک تحصیل کردن, انصراف دادن
علیرغم اشتیاق اولیه، او با چالشهایی روبرو شد و در نهایت مجبور به ترک برنامه تحصیلی شد.
to leave the house and attend a specific social event to enjoy your time

بیرون رفتن
آنها برنامه ریزی کردند که برای تماشای فیلم و بستنی بیرون بروند.
to leave a place or go on a journey, especially for a specific destination

به سفر رفتن, عازم شدن
او تصمیم گرفت زودتر حرکت کند تا از ترافیک ساعت شلوغی جلوگیری کند.
to change the place we live or work

به خانه جدید نقل مکان کردن
من نمیتوانم صبر کنم تا جابجا شوم و زندگی خودم را شروع کنم.
to leave a place swiftly in a vehicle, often making the wheels leave behind skid marks

به سرعت جایی را ترک کردن (با وسیله نقلیه)
موتورسوار بیپروا موتور را روشن کرد و با سرعت از پارکینگ خارج شد، رد دود و علامتهای ترمز به جا گذاشت.
to quickly exit a place or vehicle, often without order

سریع خارج شدن
در پایان بازی فوتبال، هواداران به سرعت خارج شدند از استادیوم، در حالی که پیروزی تیمشان را جشن میگرفتند.
to abandon someone or something unexpectedly

ناگهان رها کردن
کارمند از کارش فرار کرد، همکارانش را در وضعیت دشواری رها کرد.
to guide someone to the exit or door as they depart

کسی را به سمت خروج هدایت کردن
میزبان پس از جلسه موفق، مهمانان را بدرقه کرد.
to quietly leave a location without drawing attention to oneself

مخفیانه جایی را ترک کردن
آنها توانستند بدون جلب توجه همکاران از جلسه فرار کنند.
to abruptly and angrily leave a place

ناگهان جایی را ترک کردن
وقتی که او نظر توهینآمیز را شنید، بلافاصله از گفتگو با عصبانیت خارج شد.
to leave suddenly, especially to show discontent

گذاشتن و رفتن
تماشاگران پس از اجرا از روی ناامیدی سالن را ترک کردند.
to desire to leave a specific place or situation

تمایل به ترک جایی داشتن
مسافر میخواست از شهر شلوغ خارج شود تا از طبیعت لذت ببرد.