افعال عبارتی با استفاده از 'Out' - ایجاد، تولید یا تکمیل

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Out'
اجرا کردن

با صدای بلند موسیقی پخش کردن

Ex: Rushing through the busy street , the firetruck siren blasted out its warning .

با عجله از خیابان شلوغ گذر کردن، آژیر کامیون آتش‌نشانی به صدا درآمد هشدار خود را.

اجرا کردن

یک محصول را متنشر کردن

Ex: The bakery brought out a delicious new pastry that everyone loves .

نانوایی یک شیرینی جدید خوشمزه عرضه کرد که همه دوستش دارند.

to come out [فعل]
اجرا کردن

منتشر شدن

Ex: The company announced that the new software update will come out in the coming weeks .

شرکت اعلام کرد که به‌روزرسانی نرم‌افزاری جدید در هفته‌های آینده منتشر خواهد شد.

اجرا کردن

به تعداد زیاد تولید کردن

Ex: To fulfill customer orders , the online retailer needed to crank out shipments at an accelerated pace .

برای انجام سفارشات مشتریان، خرده‌فروش آنلاین نیاز داشت تا محموله‌ها را با سرعتی فزاینده تولید انبوه کند.

to lay out [فعل]
اجرا کردن

طرح‌بندی کردن

Ex: The software engineer laid out the user interface of the new app to be easy to use and navigate .

مهندس نرم‌افزار رابط کاربری برنامه جدید را طراحی کرد تا استفاده و پیمایش آن آسان باشد.

to ring out [فعل]
اجرا کردن

صداهای بلند و واضح تولید کردن

Ex: Cheers and applause rang out as the team scored the winning goal .

هلهله و کف زدن‌ها بلند شد وقتی تیم گل پیروزی را زد.

to roll out [فعل]
اجرا کردن

به بازار عرضه کردن

Ex: The company rolled out its latest collection to much fanfare .

شرکت آخرین مجموعه خود را با جنجال زیادی رونمایی کرد.

اجرا کردن

پیش‌طرح زدن

Ex: The composer began to rough out the melody for the new song .

آهنگساز شروع به طرح اولیه ملودی برای آهنگ جدید کرد.

اجرا کردن

با افزایش اندازه چیزی آن را بهبود بخشیدن

Ex: She wanted to round the team out by adding members with diverse skills.

او می‌خواست با اضافه کردن اعضایی با مهارت‌های متنوع، تیم را تکمیل کند.

to run out [فعل]
اجرا کردن

کامل مصرف شدن

Ex:

بنزین ماشینم تمام شد، بنابراین مجبور شدم تا نزدیک‌ترین ایستگاه پیاده بروم.

to see out [فعل]
اجرا کردن

تا آخر انجام دادن

Ex:

داوطلبان قسم خوردند که رویداد خیریه را تا پایان به انجام برسانند.

to work out [فعل]
اجرا کردن

در نهایت نتایج مثبت به همراه داشتن

Ex: Despite our careful planning , the project did n't work out as expected .

علیرغم برنامه‌ریزی دقیق ما، پروژه آنطور که انتظار می‌رفت نتیجه نداد.