افعال عبارتی با استفاده از 'Out' - بدرفتاری، آسیب رساندن یا مردن
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to communicate one's emotions, often negative, by misbehaving

بدرفتاری کردن
مهم است که دلایلی را که یک فرد عمل میکند قبل از پرداختن به رفتار درک کنید.
to deal with something or someone in a tough manner

با عصبانیت با کسی رفتار کردن
مربی به دلیل عدم آمادگی دانشآموزان آنها را سرزنش کرد.
to destroy completely, especially by fire

با آتش ویران کردن
آتشسوزی جنگل علف خشک را کاملاً سوزاند.
to put someone in a difficult position

تحت فشار گذاشتن
آزمون غافلگیرکننده دانشآموزان را غافلگیر کرد، زیرا آنها برای مجموعهای از سوالات به این دشواری آماده نبودند.
to strongly criticize someone in an angry manner

شدیداً از کسی انتقاد کردن
مدیر به دلیل عدم رعایت نظافت، کارکنان را سرزنش کرد.
to completely disappear or cease to exist

منقرض شدن, از بین رفتن
تلاشهایی برای جلوگیری از نابودی برخی سنتهای فرهنگی در حال انجام است.
to prevent someone from having or receiving something that is rightfully theirs

حق کسی را خوردن
روشهای تجاری فریبنده طراحی شده بودند تا مشتریان را از رفتار منصفانه و جبران خسارت مناسب محروم کنند.
to physically or verbally attack someone or something forcefully

به کسی یا چیزی حمله کردن
او به همکارش حمله کرد زیرا که اعتبار کارش را به خود نسبت داد.
to make someone or something unconscious

بیهوش کردن
ضربه ناگهانی تصادف ماشین میتواند راننده را بیهوش کند.
to express strong criticism or disapproval in a harsh and uncontrolled way

کسی را با عصبانیت انتقاد یا سرزنش کردن
او در یک حمله خشم به شدت واکنش نشان داد، کلماتش مانند خنجرهایی بود که به قلب او نشانه رفته بود.
to lose consciousness

غش کردن, بیهوش شدن
بدون تهویه کافی در اتاق، چند نفر شروع به احساس کردند که ممکن است هوش خود را از دست بدهند.
to betray one's principles or values for personal gain or convenience

به اصول خود خیانت کردن
نویسنده از فروختن و رقیق کردن پیام کتاب برای جذابیت عمومی خودداری کرد.
to cause something to lose its functionality or good condition over time or through extensive use

فرسودن
شستشو و خشک کردن مکرر پارچه ظریف لباس را فرسوده کرد.
to cause the death of a significant portion of a population

تعداد زیادی مردم را کشتن
بیماری مرگبار قبلاً تعداد زیادی از مردم را از بین برده است.