افعال عبارتی با استفاده از 'Out' - بدرفتاری، آسیب زدن یا مردن

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Out'
to act out [فعل]
اجرا کردن

بدرفتاری کردن

Ex: Teenagers may act out when they 're dealing with stress or emotional issues .

نوجوانان ممکن است هنگام مواجهه با استرس یا مسائل عاطفی رفتارهای نادرست از خود نشان دهند.

to bawl out [فعل]
اجرا کردن

با عصبانیت با کسی رفتار کردن

Ex: She bawled out the dog for digging up the garden .

او به خاطر کندن باغ سگ را سرزنش کرد.

to burn out [فعل]
اجرا کردن

با آتش ویران کردن

Ex:

انفجار می‌تواند کاملاً بسوزاند تمام پالایشگاه نفت را.

اجرا کردن

تحت فشار گذاشتن

Ex:

معمای چالش‌برانگیز در اتاق فرار تیم را غافلگیر کرد, و آنها نتوانستند آن را به موقع حل کنند.

to chew out [فعل]
اجرا کردن

شدیداً از کسی انتقاد کردن

Ex: The manager chewed the employee out for missing the deadline.

مدیر به دلیل از دست دادن مهلت، کارمند را سرزنش کرد.

to die out [فعل]
اجرا کردن

منقرض شدن

Ex: Without proper intervention , certain animal species may die out in the coming years .

بدون مداخله مناسب، برخی از گونه‌های حیوانی ممکن است در سال‌های آینده منقرض شوند.

اجرا کردن

حق کسی را خوردن

Ex:

مقررات ناعادلانه تهدید می‌کرد که جامعه را از منابع حیاتی و فرصت‌ها محروم کند.

to hit out [فعل]
اجرا کردن

به کسی یا چیزی حمله کردن

Ex: The article hit out at the government 's handling of the crisis .

مقاله به شدت انتقاد کرد از مدیریت بحران توسط دولت.

اجرا کردن

بیهوش کردن

Ex:

ضربه غیرمنتظره به سر در حادثه او را موقتاً بیهوش کرد تا زمانی که کمک رسید.

to lash out [فعل]
اجرا کردن

کسی را با عصبانیت انتقاد یا سرزنش کردن

Ex: The betrayed friend had lashed out at their former confidant in a fit of anger .

دوست خیانت دیده در یک لحظه خشم به سوی محرم سابق خود حمله ور شده بود.

to pass out [فعل]
اجرا کردن

غش کردن

Ex: During the boxing match , a strong punch made him pass out momentarily .

در طول مسابقه بوکس، یک مشت قوی باعث شد او موقتاً هوش خود را از دست بدهد.

to sell out [فعل]
اجرا کردن

به اصول خود خیانت کردن

Ex: The politician was accused of selling out his constituents for campaign donations .

سیاستمدار متهم شد که رای‌دهندگانش را برای کمک‌های انتخاباتی فروخته است.

to wear out [فعل]
اجرا کردن

فرسودن

Ex: Let 's not wear out the engine by driving long distances without a break .

بیایید با رانندگی در مسافت‌های طولانی بدون استراحت موتور را فرسوده نکنیم.

to wipe out [فعل]
اجرا کردن

تعداد زیادی مردم را کشتن

Ex: The disease threatened to wipe out the indigenous population .

بیماری تهدید به نابودی جمعیت بومی کرد.