ابتدایی ۲ - تعاملات و اقدامات

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد تعاملات و اقدامات، مانند "chat"، "worry" و "letter" را یاد خواهید گرفت، که برای دانش آموزان سطح ابتدایی آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ابتدایی ۲
yeah [حرف ندا]
اجرا کردن

آره

Ex: Yeah , I 'm going to the concert this weekend .

بله، من این آخر هفته به کنسرت می‌روم.

hey [حرف ندا]
اجرا کردن

سلام

Ex: Hey , how 's it going ?

هی, چطوری؟

all right [حرف ندا]
اجرا کردن

باشه

Ex: All right , you can borrow my car for the day .

خیلی خوب، می‌توانی ماشین من را برای یک روز قرض بگیری.

chat [اسم]
اجرا کردن

چت آنلاین

Ex: The online chat provides a platform for group discussions .

چت آنلاین یک پلتفرم برای بحث‌های گروهی فراهم می‌کند.

the news [اسم]
اجرا کردن

اخبار

Ex:

برنامج خبری با کارشناسان مصاحبه کرد تا در مورد وضعیت اقتصادی بحث کند.

noise [اسم]
اجرا کردن

سروصدا

Ex: The noise of the jackhammer echoed through the streets as road repairs were underway .

سر و صدای چکش هیدرولیک در خیابان‌ها پیچید در حالی که تعمیرات جاده در حال انجام بود.

to name [فعل]
اجرا کردن

نامیدن

Ex: The archaeologist named the ancient civilization " Maya " based on the region where their ruins were discovered .

باستان‌شناس تمدن باستانی را بر اساس منطقه‌ای که ویرانه‌هایشان در آن کشف شد، مایا نامید.

to text [فعل]
اجرا کردن

پیام دادن (از طریق موبایل)

Ex:

ما به همسایه‌هایمان پیام دادیم تا آنها را به باربیکیو دعوت کنیم.

to contain [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The file contains the documents we need for the meeting .

فایل شامل اسنادی است که برای جلسه نیاز داریم.

to promise [فعل]
اجرا کردن

قول دادن

Ex: They promised their parents that they would call them every week while studying abroad .

آنها به والدین خود قول دادند که هر هفته در هنگام تحصیل در خارج از کشور به آنها تلفن خواهند زد.

to miss [فعل]
اجرا کردن

دلتنگ بودن

Ex: He misses playing soccer with his friends on weekends .

او دلتنگ بازی فوتبال با دوستانش در آخر هفته‌ها می‌شود.

to worry [فعل]
اجرا کردن

نگران شدن

Ex: Try not to worry too much ; things will get better .

سعی کن زیاد نگران نباشی؛ اوضاع بهتر خواهد شد.

to drop [فعل]
اجرا کردن

انداختن

Ex: The children were dropping stones off the bridge .

بچه‌ها سنگ‌ها را از پل می‌انداختند.

letter [اسم]
اجرا کردن

نامه

Ex: I received a letter from my friend who lives abroad .

من یک نامه از دوستم که در خارج زندگی می‌کند دریافت کردم.