علوم انسانی SAT - احساسات منفی
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به احساسات منفی، مانند "abhorrence"، "poignant"، "exasperate" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a feeling of distress, shyness, or guilt as a result of an uncomfortable situation

خجالت, شرم
تعریف غیرمنتظره باعث شد نگاه خجالت روی صورتش بیفتد.
a state of extreme emotional pain or suffering

اندوه, اضطراب
شرکت با پریشانی مالی مواجه شد.
a feeling of extreme hatred or aversion toward something or someone

تنفر, انزجار
تصاویر گرافیکی از خشونت در رمان، خوانندگان را با احساس عمیقی از تنفر رها کرد.
a state of extreme anxiety

دلنگرانی, پریشانی، آشوب
صدایش در طول بحث بیقراری نشان میداد.
an intensely unpleasant emotion in response to danger or threat

وحشت
وحشت سخنرانی در جمع باعث میشد دستهایش قبل از هر ارائه بلرزد.
a state of low spirits, sadness, or melancholy

دلتنگی, ماتمزدگی
وقتی خبر فوت مادربزرگش را شنید، موجی از افسردگی بر او چیره شد.
a feeling of total hopelessness

ناامیدی
او ناامیدی را احساس کرد وقتی نتوانست سگ گمشدهاش را پیدا کند.
a feeling of doubt or uneasiness, often related to one's conscience or sense of right and wrong

تردید, دلهره، حالت تهوع
علیرغم پیشنهاد سودآور، او به دلیل روشهای غیراخلاقی شرکت، در پذیرش شغل احساس عذاب وجدان کرد.
the sadness and worry provoked by an unpleasant surprise

بیمناکی, ناراحتی
طوفان ناگهانی ما را از وحشت پر کرد زیرا پناهگاهی در نزدیکی نداشتیم.
a state of wild, uncontrolled excitement or agitation

جنون, هیجان
ذهن او در حال جنون بود در حالی که سعی می کرد تمام جزئیات سخنرانی خود را به یاد آورد.
great excitement, anger, or fear that makes someone unable to control their emotions, and as a result, they start laughing, crying, etc.

حمله عصبی, تشنج، هیستری
قشقرق کودک پس از شکستن اسباببازیاش نزدیک به هیستری بود.
an intense sense of rage

خشم
چشمهای معشوق خیانتدیده از خشم میسوخت در حالی که با شریک ناوفا روبرو میشد.
a sudden feeling of fear

وحشت, هراس
صدای بلند باعث ترس در اتاق آرام شد.
a feeling of irritation or discomfort caused by something that is bothersome, unpleasant, or disruptive

آزار, دلخوری
جویدن بلند او یک آزار مکرر در طول وعدههای غذایی بود.
the feeling of hatred or disgust toward someone or something

تنفر, انزجار
اعمال او او را پر از تنفر و خشم کرد.
a feeling of worry or shock after an unexpected, unpleasant event

وحشت, حیرت، بهت
او به لپتاپ شکسته با وحشت نگاه کرد.
a strong, persistent desire for someone or something, often accompanied by a sense of sadness

اشتیاق, آرزو
اشتیاق او به ماجراجویی او را به سفر به مکانهای دور و عجیب واداشت.
hostile or angry behavior that may result in violence or threats

پرخاش
سگ نشانههایی از پرخاشگری نسبت به غریبهها نشان داد.
an unexpected and quick feeling of a particular emotion, often a negative one

احساس شدید و ناگهانی
وقتی متوجه شد که تولد دوستش را فراموش کرده است، احساس تیر کشیدن گناه کرد.
a state of extreme physical pain or mental distress

درد روحی یا جسمی
در لحظات تفکر عمیق، او موجی از رنج را به خاطر اشتباهات گذشته و فرصتهای از دست رفته تجربه میکرد.
causing intense fear, shock, or disgust

وحشتناک, هولناک
اخبار فاجعه طبیعی وحشتناک بود، با تصاویری از تخریب در همه جا.
inspiring a sense of fear or unease

وهم انگیز
همانطور که شب فرود آمد، جنگل به مکانی وحشتانگیز تبدیل شد، با سایههایی که با تخیل بازی میکردند.
causing feelings of unease, discomfort, or anxiety

ناراحتکننده
نقاشی تأثیری نگرانکننده بر بینندگان داشت.
causing one to feel serious or thoughtful, often by showing the seriousness of a situation

جدی, تفکر برانگیز
کلمات جدی او ما را از جدیت وضعیت آگاه کرد.
causing strong emotions, especially sadness or empathy

نیشدار, تندوتلخ
ملودی تکاندهنده آهنگ خاطرات کودکی او را زنده کرد.
greatly frightened and worried about something, in a way that is uncontrollable

برآشفته, بیتاب
جستجوی دیوانهوار او برای کیف پول گمشدهاش خانه را به هم ریخت.
(of a person or their manner) melancholic and full of grief

افسرده
علیرغم تلاشهایش برای پنهان کردن آن، رفتار افسردهاش آشفتگی درونیاش را فاش کرد.
causing feelings of anxiety, fear, or a loss of confidence

نگران کننده, ترسناک
نگاه نگرانکننده او به او احساس میداد که تحت نظر است.
filled with intense anger or fury

عصبانی, خشمگین
وقتی فهمید کسی ماشینش را خراب کرده است، خشمگین شد.
frozen in place, often due to shock or fear

خشکزده (از شدت ترس), وحشتزده
او در لبه پرتگاه یخ زده ایستاده بود، قادر به عقب نشینی نبود.
expressing longing or yearning tinged with sadness or melancholy, often for something unattainable or lost

خیالاندیش, پر امید و انتظار
ملودی حسرتبار آهنگ او را به یاد خاطرات تلخ و شیرین گذشته اش انداخت.
experiencing or creating a sense of sadness or hopelessness in a situation or atmosphere

تلخ
او در حالی که به داستان غمانگیز گوش میداد، چهرهای غمگین داشت.
feeling very lonely and sad

فلاکتزده, درمانده
بیوهی اندوهگین کنار پنجره نشسته بود، با چشمانی پر از اشک به خیابان خالی نگاه میکرد.
showing sadness, typically in a mild manner

محزون, سوزناک، نالهآمیز، شکوهآمیز
ملودی غمگین آهنگ اشک به چشمانشان آورد.
feeling so shocked or surprised that one is incapable of acting in a normal way

بهت زده, مات و مبهوت، شوکه شده
وقتی خبر مرگ ناگهانی دوستش را شنید، احساس شوکه شدن کرد.
feeling suddenly surprised or shocked

وحشت زده, متعجب
او وحشت زده شد وقتی گربه اش ناگهان روی پایش پرید.
feeling uneasy or nervous

بیقرار
سگ با نزدیک شدن طوفان بیقرار شد، به طور عصبی در خانه قدم میزد.
feeling worried or concerned due to a sudden, unexpected event or potential danger

مضطرب, دلواپس
افت ناگهانی دما کوهنوردان را نگران کرد و به جستجوی پناهگاه واداشت.
embarrassed or worried about one's appearance or actions

معذب
او خودآگاه شد وقتی تمام نگاهها در طول ارائه به او معطوف شد، که باعث شد در کلماتش تپق بزند.
nervous or worried that something unpleasant may happen

دلواپس, نگران، بیمناک
او درباره قرار دندانپزشکی نگران بود، میترسید که دردناک باشد.
feeling upset or annoyed due to being unable to do or achieve something

درمانده, مستأصل، ناامید
آنها از عدم پیشرفت در حل مناقشه جاری ناامید شدند.
feeling nervous or worried, especially about something unpleasant that might happen soon

مضطرب, ناراحت
او درباره مهلت قریبالوقوع احساس ناراحتی میکرد، مطمئن نبود که آیا میتواند پروژه را به موقع تمام کند.
feeling unhappy or resentful because someone has something one wants

حسود
نگاههای حسودانه او به ارتقای همکارش سخت نادیده گرفته میشد.
feeling or showing deep sadness mixed with hopelessness and emotional pain

عاجزانه, ناامیدانه
پس از جدایی، او کاملاً نومید و تنها احساس کرد.
unwilling to do something due to a lack of will, motivation, or consent

بیمیل (به), نامتمایل
جنا میل نداشت دوباره دیر سر کار بماند، چون میخواست به خانه نزد خانوادهاش برگردد.
to feel deeply sad usually due to someone's death

عزاداری کردن
او برای چندین ماه به سوگواری از دست دادن همسرش ادامه داد.
to feel intense sorrow, especially because someone has died

سوگواری کردن, عزا گرفتن
طبیعی است که از دست دادن یک دوست نزدیک را سوگوار باشیم.
to verbally express deep sadness over a loss or unfortunate situation

نوحه خواندن, سوگواری کردن
سوگواران جمع شدند تا مرثیه سر دهند به مرگ غمانگیز رهبر جامعهشان.
to cause someone to feel extremely embarrassed or ashamed, often by publicly exposing their weaknesses or shortcomings

تحقیر کردن, اهانت کردن به، خشوع کردن
او قسم خورد که دیگر هرگز خود را در موقعیتی قرار ندهد که بتوان او را تحقیر کرد.
to make someone extremely angry

خشمگین کردن, از کوره به در کردن
بیاعتنایی آشکار به قوانین مربی را خشمگین کرد.
to make someone feel nervous or uncomfortable, often by surprising or overwhelming them

سرآسیمه کردن, دستپاچه کردن
تلاش برای پارک موازی در ترافیک سنگین راهنمای راننده جدید را سردرگم کرد در حالی که احساس میکرد همه چشمها به او دوخته شده است.
to deeply irritate someone, especially when they can do nothing about it or solve the problem

خشمگین کردن, برانگیختن
ترافیک بیپایان در شهر مسافران را عصبانی میکند، که منجر به افزایش استرس و ناامیدی میشود.
to confuse someone, making it difficult for them to understand or think clearly

سردرگم کردن, هاجوواج کردن
چرخش غیرمنتظره رویدادها محققان را سردرگم کرد و نظریههای قبلی آنها را به چالش کشید.
to cause someone to become extremely angry or shocked

برآشفته کردن, منقلب کردن
اظهارات بیاحترام او در جلسه همکارانش را خشمگین کرد.
to annoy someone by intentionally or persistently bothering them with small, annoying actions or behaviors

آزردن, خشمگین کردن
عادت او به ضربه زدن خودکارش روی میز در طول سخنرانی، کل کلاس را آزار داد.
to annoy someone, often over small matters

رنجاندن, آزردن
پارس مداوم سگ شروع به آزار دادن همسایهها کرد.
to overwhelm or restrict someone so much that they feel suffocated or unable to act freely

خفه کردن, محدود کردن
بار کاری شدید در شغلش شروع به خفه کردن او کرد، به طوری که دیگر زمانی برای خودش نداشت.
to have a strong and continuous desire for something

آرزو کردن, اشتیاق داشتن، مشتاق بودن
او اشتیاق دارد به حس هدفی در زندگیاش.
| علوم انسانی SAT | |||
|---|---|---|---|
| احساسات منفی | نظرات | نگرش مثبت | نگرش منفی و خنثی |
| اقامتگاه و تفریح | منابع و غذا | فضیلت | شر |
| ارتباط | تعامل | ||
