علوم انسانی SAT - احساسات منفی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به احساسات منفی، مانند "abhorrence"، "poignant"، "exasperate" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم انسانی SAT
اجرا کردن

خجالت

Ex: He tried to laugh off his embarrassment after spilling his drink .

او سعی کرد خجالت خود را پس از ریختن نوشیدنی‌اش با خنده پنهان کند.

distress [اسم]
اجرا کردن

اندوه

Ex: The disaster left many families in distress .

فاجعه بسیاری از خانواده‌ها را در رنج باقی گذاشت.

abhorrence [اسم]
اجرا کردن

تنفر

Ex: The sight of the neglected animals filled her with abhorrence , driving her to volunteer at the local shelter .

منظره حیوانات رها شده او را از تنفر پر کرد و او را به داوطلب شدن در پناهگاه محلی سوق داد.

dread [اسم]
اجرا کردن

وحشت

Ex: There 's a special kind of dread that comes with a phone call at 3 AM .

یک نوع خاص از وحشت وجود دارد که با یک تماس تلفنی در ساعت 3 صبح همراه است.

dejection [اسم]
اجرا کردن

دلتنگی

Ex: The rainy weather added to the general sense of dejection among the outdoor event attendees .

هوای بارانی به احساس عمومی اندوه در میان شرکت‌کنندگان در رویداد فضای باز افزود.

qualm [اسم]
اجرا کردن

تردید

Ex: Despite her qualms , she decided to go ahead with the plan , trusting her instincts .

علیرغم تردیدهایش، او تصمیم گرفت با اعتماد به غرایز خود، برنامه را ادامه دهد.

dismay [اسم]
اجرا کردن

بیمناکی

Ex: They expressed dismay at the decision to raise the taxes unexpectedly .

آن‌ها از تصمیم به افزایش غیرمنتظره مالیات‌ها ابراز نگرانی کردند.

frenzy [اسم]
اجرا کردن

جنون

Ex: The team worked in a frenzy to meet the tight deadline , barely stopping to rest .

تیم در یک جنون برای رسیدن به مهلت تنگ کار کرد، به سختی توقف کرد تا استراحت کند.

hysteria [اسم]
اجرا کردن

حمله عصبی

Ex:

هیستری در تئاتر زمانی که آژیر آتش‌سوزی به صدا درآمد، شعله‌ور شد.

wrath [اسم]
اجرا کردن

خشم

Ex: The protesters faced the wrath of the authorities , who responded with brutal force and violence .

معترضان با خشم مقامات روبرو شدند، که با نیروی وحشیانه و خشونت پاسخ دادند.

annoyance [اسم]
اجرا کردن

آزار

Ex: Her lateness was becoming a significant annoyance to her coworkers .

تأخیر او به یک آزار قابل توجه برای همکارانش تبدیل شده بود.

revulsion [اسم]
اجرا کردن

تنفر

Ex: The scandal generated widespread revulsion in the community .

رسوایی انزجار گسترده‌ای در جامعه ایجاد کرد.

اجرا کردن

وحشت

Ex: The parents felt consternation when they realized their child was missing .

والدین هنگامیکه متوجه شدند فرزندشان گم شده است، احساس وحشت کردند.

longing [اسم]
اجرا کردن

اشتیاق

Ex: Her longing for companionship made her reach out to old friends she had lost touch with .

اشتیاق او به همراهی باعث شد تا به دوستان قدیمی که با آنها ارتباطش را از دست داده بود، دست یابد.

twinge [اسم]
اجرا کردن

احساس‌ شدید و ناگهانی

Ex: He experienced a twinge of regret when he saw the job posting he had ignored .

وقتی آگهی شغلی که نادیده گرفته بود را دید، تکانی از پشیمانی احساس کرد.

anguish [اسم]
اجرا کردن

درد روحی یا جسمی

Ex: He tried to hide the anguish in his eyes , but the pain of heartbreak was unmistakable .

او سعی کرد رنج را در چشمانش پنهان کند، اما درد شکستن قلب غیرقابل انکار بود.

horrific [صفت]
اجرا کردن

وحشتناک

Ex: The witness described the accident in horrific detail , causing everyone to gasp in horror .

شاهد حادثه را با جزئیات وحشتناک توصیف کرد، باعث شد همه از وحشت نفس بکشند.

eerie [صفت]
اجرا کردن

وهم انگیز

Ex: The old cemetery had an eerie atmosphere , especially as the wind whispered through the tombstones .

قبرستان قدیمی یک جو عجیب و غریب داشت، مخصوصاً وقتی که باد میان سنگ قبرها زمزمه می‌کرد.

unsettling [صفت]
اجرا کردن

ناراحت‌کننده

Ex: The unsettling feeling of being watched made her hurry down the dimly lit alley .

احساس ناخوشایند تحت نظر بودن باعث شد او با عجله از کوچه کم نور عبور کند.

sobering [صفت]
اجرا کردن

جدی

Ex: The sobering effect of the economic downturn forced the company to reassess its spending .

تأثیر هوشیارکننده رکود اقتصادی شرکت را مجبور کرد تا هزینه‌های خود را بازبینی کند.

poignant [صفت]
اجرا کردن

نیش‌دار

Ex: The poignant words of the farewell letter left a lasting impact on those who read it .

کلمات تکان‌دهنده نامه خداحافظی تأثیری ماندگار بر کسانی که آن را خواندند گذاشت.

frantic [صفت]
اجرا کردن

برآشفته

Ex: As the deadline approached , she grew frantic trying to finish her project on time .

همان‌طور که ضرب‌الاجل نزدیک می‌شد، او در تلاش برای تمام کردن پروژه‌اش به موقع پریشان شد.

downcast [صفت]
اجرا کردن

افسرده

Ex:

بیان افسرده او عمق غمش را آشکار کرد.

unnerving [صفت]
اجرا کردن

نگران کننده

Ex: The eerie silence in the abandoned house was unnerving .

سکوت عجیب در خانه متروکه نگران‌کننده بود.

incensed [صفت]
اجرا کردن

عصبانی

Ex:

جامعه از تصمیم به بستن کتابخانه محلی خشمگین بود.

petrified [صفت]
اجرا کردن

خشک‌زده (از شدت ترس)

Ex: The petrified statue seemed to capture a moment of eternal stillness .

مجسمه سنگ شده به نظر می‌رسید لحظه‌ای از سکون ابدی را به تصویر کشیده است.

wistful [صفت]
اجرا کردن

خیال‌اندیش

Ex: The wistful look in her eyes betrayed the longing she felt for the home she left behind .

نگاه حسرتبار در چشمانش اشتیاقی را که برای خانه‌ای که پشت سر گذاشته بود فاش کرد.

grim [صفت]
اجرا کردن

تلخ

Ex: The loss of her loved one cast a grim shadow over her life .

از دست دادن عزیزش سایه‌ای غمگین بر زندگی او انداخت.

desolate [صفت]
اجرا کردن

فلاکت‌زده

Ex: The holidays always made her feel desolate , as she missed her family who lived far away .

تعطیلات همیشه او را غمگین می‌کرد، زیرا خانواده‌اش که دور زندگی می‌کردند را از دست داده بود.

plaintive [صفت]
اجرا کردن

محزون

Ex: The dog let out a plaintive whine when left alone .

سگ وقتی تنها گذاشته شد، ناله‌ای غمگین سر داد.

stunned [صفت]
اجرا کردن

بهت زده

Ex: He felt stunned by the realization that he had won the lottery .

او با درک این که در قرعه‌کشی برنده شده است، مبهوت شد.

startled [صفت]
اجرا کردن

وحشت زده

Ex:

آنها از صدای ناگهانی آژیر خطر آتش وحشت زده شدند.

restless [صفت]
اجرا کردن

بی‌قرار

Ex:

محیط شلوغ و پر سر و صدا کودک را بی‌قرار کرد، که نیاز به یک فضای آرام را برانگیخت.

alarmed [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex: She felt alarmed when she heard the sound of glass breaking downstairs .

وقتی صدای شکستن شیشه را از پایین شنید، احساس نگرانی کرد.

اجرا کردن

معذب

Ex: He felt self-conscious about his accent when speaking in front of native speakers of the language .

او در مورد لهجه‌اش هنگام صحبت در مقابل گویشوران بومی زبان احساس خودآگاهی می‌کرد.

اجرا کردن

دلواپس

Ex: He felt apprehensive about meeting his girlfriend 's parents for the first time .
frustrated [صفت]
اجرا کردن

درمانده

Ex: He grew frustrated with his slow progress in learning a new language .

ناامید، او با پیشرفت کند خود در یادگیری یک زبان جدید بزرگ شد.

uneasy [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex: They were uneasy about the sudden change in plans , feeling unsettled by the lack of communication .
envious [صفت]
اجرا کردن

حسود

Ex: He tried to hide his envious feelings , but they showed in his passive-aggressive remarks .

او سعی کرد احساسات حسودانه خود را پنهان کند، اما آنها در اظهارات منفعل-پرخاشگرانه‌اش نشان داده شدند.

desperate [صفت]
اجرا کردن

عاجزانه

Ex: He wandered the streets like a desperate soul , lost in his thoughts .

او در خیابان‌ها مانند روحی نومید پرسه می‌زد، گم شده در افکارش.

loath [صفت]
اجرا کردن

بی‌میل (به)

Ex: She felt loath to confront her colleague about the ongoing issue .

او احساس می‌کرد بی‌میل است که با همکارش در مورد مسئله جاری روبرو شود.

to mourn [فعل]
اجرا کردن

عزاداری کردن

Ex: Taking time to mourn a loved one is a personal and necessary part of the grieving process .

وقت گذاشتن برای سوگواری عزیزی بخش شخصی و ضروری فرآیند اندوه است.

to grieve [فعل]
اجرا کردن

سوگواری کردن

Ex: Grieving the death of a pet , the child found solace in memories .

سوگوار مرگ یک حیوان خانگی، کودک در خاطرات تسلی یافت.

to lament [فعل]
اجرا کردن

نوحه خواندن

Ex: He lamented the passing of his childhood pet .

او سوگوار مرگ حیوان خانگی دوران کودکی خود شد.

اجرا کردن

تحقیر کردن

Ex: It 's never acceptable to humiliate someone for their differences or vulnerabilities .

هرگز قابل قبول نیست که کسی را به خاطر تفاوت‌ها یا آسیب‌پذیری‌هایش تحقیر کنیم.

اجرا کردن

خشمگین کردن

Ex: The lack of progress on the project infuriated the team .

کمبود پیشرفت در پروژه تیم را عصبانی کرد.

to fluster [فعل]
اجرا کردن

سرآسیمه کردن

Ex: The sudden change of plans flustered the meticulous planner , leaving them feeling disoriented .

تغییر ناگهانی برنامه‌ها سردرگم کننده برنامه‌ریز دقیق بود و باعث شد احساس سردرگمی کنند.

اجرا کردن

خشمگین کردن

Ex: In the peaceful neighborhood , the persistent noise from the neighboring construction site is exasperating residents , who are finding it difficult to get proper rest and relaxation .

در محله آرام، سر و صدای مداوم از سایت ساخت و ساز همسایه، ساکنان را عصبانی می‌کند، که در استراحت و آرامش مناسب مشکل دارند.

to confound [فعل]
اجرا کردن

سردرگم کردن

Ex: The intricate puzzle confounded even the most experienced puzzlers .

پازل پیچیده حتی باتجربه‌ترین پازلبازها را گیج کرد.

to outrage [فعل]
اجرا کردن

برآشفته کردن

Ex: The offensive comments made by the comedian onstage outraged many members of the audience .

اظهارات توهین‌آمیز کمدین روی صحنه بسیاری از اعضای مخاطبان را خشمگین کرد.

to vex [فعل]
اجرا کردن

آزردن

Ex: The continuous interruptions were vexing her .

وقفه‌های مداوم او را آزار می‌داد.

to irritate [فعل]
اجرا کردن

رنجاندن

Ex: The loud music irritated her yesterday .

موسیقی بلند دیروز او را آزار داد.

to smother [فعل]
اجرا کردن

خفه کردن

Ex: She left the relationship because she felt smothered by her partner 's jealousy and control .

او رابطه را ترک کرد زیرا احساس خفه شدن از حسادت و کنترل شریک زندگی خود را داشت.

to yearn [فعل]
اجرا کردن

آرزو کردن

Ex: We yearn for a world where everyone is treated with kindness .

ما آرزومند جهانی هستیم که در آن با همه با مهربانی رفتار شود.

to recoil [فعل]
اجرا کردن

یکه خوردن

Ex: As the dentist approached with the needle , she recoiled .

همانطور که دندانپزشک با سوزن نزدیک شد، او به عقب کشید.

woefully [قید]
اجرا کردن

به طرز تأسف‌باری

Ex: The restaurant received a woefully low rating for its service and cleanliness .

رستوران برای خدمات و نظافتش امتیازی فاجعه‌بار پایین دریافت کرد.