علوم انسانی SAT - نگرش مثبت

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به نگرش های مثبت، مانند "genial"، "jaunty"، "devotion" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم انسانی SAT
gratitude [اسم]
اجرا کردن

سپاسگزاری

Ex: They showed their gratitude by volunteering at the shelter that helped them .

آنها با داوطلب شدن در پناهگاهی که به آنها کمک کرده بود، قدردانی خود را نشان دادند.

devotion [اسم]
اجرا کردن

سرسپردگی

Ex: The dog 's unwavering devotion to its owner was evident as it stood guard by the door , eagerly awaiting their return .

وفاداری بی‌قید و شرط سگ به صاحبش آشکار بود در حالی که کنار در نگهبانی می‌داد و با اشتیاق منتظر بازگشت او بود.

composure [اسم]
اجرا کردن

خون‌سردی

Ex: Despite the unexpected turn of events , the athlete managed to regain composure and continue the competition .

علیرغم چرخش غیرمنتظره رویدادها، ورزشکار توانست آرامش خود را بازیابد و به رقابت ادامه دهد.

resolve [اسم]
اجرا کردن

عزم راسخ

Ex: The community showed great resolve in coming together to rebuild after the natural disaster .

جامعه عزم بزرگی در گرد هم آمدن برای بازسازی پس از فاجعه طبیعی نشان داد.

willingness [اسم]
اجرا کردن

تمایل

Ex: She expressed her willingness to take on more responsibilities at work .

او تمایل خود را برای پذیرش مسئولیت‌های بیشتر در کار ابراز کرد.

optimism [اسم]
اجرا کردن

خوش‌بینی

Ex: His optimism makes him trust that people always have good intentions .

خوشبینی او باعث می‌شود که او باور داشته باشد مردم همیشه نیات خوبی دارند.

solidarity [اسم]
اجرا کردن

همبستگی

Ex: The rally was a show of solidarity with marginalized groups , advocating for equal rights .

تجمع نمایشی از همبستگی با گروه‌های حاشیه‌نشین بود، که برای حقوق برابر تبلیغ می‌کرد.

deference [اسم]
اجرا کردن

احترام

Ex: The staff spoke with deference when addressing the ambassador .
sympathy [اسم]
اجرا کردن

همدردی

Ex: I have some sympathy for this view , as it aligns with my own beliefs .

من کمی همدردی با این دیدگاه دارم، زیرا با باورهای خودم همخوانی دارد.

zest [اسم]
اجرا کردن

اشتیاق

Ex: His zest for life was evident in his adventurous spirit and constant smile .

شور و اشتیاق او برای زندگی در روحیه ماجراجویانه و لبخند همیشگی‌اش آشکار بود.

contentment [اسم]
اجرا کردن

رضایت

Ex: He experienced contentment from being surrounded by his family .

او از بودن در کنار خانواده‌اش رضایت را تجربه کرد.

affinity [اسم]
اجرا کردن

حس نزدیکی

Ex: The artist had an affinity for vibrant colors , which was evident in her bold and expressive paintings .

هنرمند علاقه‌ای به رنگ‌های پرجنب‌وجوش داشت، که در نقاشی‌های جسورانه و پراحساس او آشکار بود.

reverence [اسم]
اجرا کردن

احترام

Ex: Their reverence for tradition was clear in their meticulous observance of cultural rituals .

احترام آنها به سنت در رعایت دقیق آیین‌های فرهنگی آشکار بود.

enthusiasm [اسم]
اجرا کردن

شوروشوق

Ex: Her enthusiasm for learning helped her succeed in school .

اشتیاق او به یادگیری به او کمک کرد تا در مدرسه موفق شود.

eager [صفت]
اجرا کردن

مشتاق

Ex: He was eager to hear the results of his job interview and hoped for good news .

او مشتاق بود تا نتایج مصاحبه شغلی خود را بشنود و امیدوار به اخبار خوب بود.

unbothered [صفت]
اجرا کردن

نگران نشده

Ex: The cat lay unbothered on the windowsill , indifferent to the noise from the street below .

گربه روی طاقچه پنجره بی‌خیال دراز کشیده بود، بی‌تفاوت به سر و صدای خیابان پایین.

resolute [صفت]
اجرا کردن

مصمم

Ex: Even though the path ahead was challenging , his resolute mindset assured everyone that he would achieve his goals .

اگرچه مسیر پیش رو چالش‌برانگیز بود، ذهنیت مصمم او به همه اطمینان داد که به اهدافش خواهد رسید.

fond [صفت]
اجرا کردن

عاشق

Ex: The dog seemed fond of the visitors and wagged its tail excitedly .
gracious [صفت]
اجرا کردن

ظریف

Ex: He thanked her with a gracious smile , appreciating her thoughtful gesture .

او با لبخندی مودبانه از او تشکر کرد، و از حرکت مهربانانه‌اش قدردانی کرد.

genial [صفت]
اجرا کردن

خوش‌رو

Ex: They enjoyed a genial lunch with laughter and good company .

آنها از یک ناهار دوستانه با خنده و همراهی خوب لذت بردند.

اجرا کردن

مهربان

Ex: The elderly couple held hands as they walked down the street , their affectionate bond evident to all who passed by .

زوج سالخورده در حالی که در خیابان راه می‌رفتند دست یکدیگر را گرفتند، پیوند محبت‌آمیز آنها برای همه کسانی که از کنارشان گذشتند آشکار بود.

determined [صفت]
اجرا کردن

قوی و مصمم

Ex: Despite setbacks , she remained determined to pursue her dream career .

علیرغم مشکلات، او مصمم به دنبال کردن شغل رویایی خود باقی ماند.

tenacious [صفت]
اجرا کردن

بسیار مصمم

Ex: She was a tenacious student , never giving up on a problem until she found the solution .

او یک دانش‌آموز سرسخت بود، که هرگز از یک مشکل دست نمی‌کشید تا زمانی که راه‌حل را پیدا می‌کرد.

jaunty [صفت]
اجرا کردن

سرحال‌وقبراق

Ex:

خنده شاد او مسری بود.

inquisitive [صفت]
اجرا کردن

کنجکاو

Ex: His inquisitive mind led him to pursue a career in science , where he could explore the mysteries of the universe .

ذهن کنجکاو او را به سمت دنبال کردن حرفه‌ای در علم سوق داد، جایی که می‌توانست اسرار جهان را کشف کند.

apologetic [صفت]
اجرا کردن

پشیمان

Ex: She gave an apologetic smile after accidentally bumping into someone in the crowded hallway .

او پس از برخورد تصادفی با کسی در راهروی شلوغ، لبخندی عذرخواهانه زد.

اجرا کردن

قوی

Ex: The lawyer 's hard-hitting closing argument convinced the jury of the defendant 's guilt .

استدلال پایانی قوی وکیل هیئت منصفه را از گناهکاری متهم متقاعد کرد.

amicable [صفت]
اجرا کردن

دوستانه

Ex: The neighbors resolved their dispute over the property line in an amicable manner , without involving lawyers .

همسایه‌ها اختلاف خود بر سر خط ملک را به روشی دوستانه، بدون دخالت وکلا حل کردند.

unflinching [صفت]
اجرا کردن

مصمم

Ex:

آنها از موضع استوار او در مورد مسائل اخلاقی، حتی تحت فشار، تحسین کردند.

sincere [صفت]
اجرا کردن

صادق (شخص)

Ex: Despite the challenges , she remained sincere in her commitment to her values .

علیرغم چالش‌ها، او در تعهدش به ارزش‌هایش صادق باقی ماند.

اجرا کردن

با همدلی

Ex: They empathetically acknowledged the challenges faced by the community .

آن‌ها همدلانه چالش‌های پیش روی جامعه را تصدیق کردند.

keenly [قید]
اجرا کردن

به شدت

Ex: She keenly sensed that something was wrong .

او به شدت احساس کرد که چیزی درست نیست.

to marvel [فعل]
اجرا کردن

در شگفتی بودن

Ex: He was marveling that they were managing to finish the project ahead of schedule despite numerous setbacks .

او شگفت‌زده بود که آنها با وجود مشکلات متعدد موفق به اتمام پروژه زودتر از موعد شدند.

to revel [فعل]
اجرا کردن

کیف کردن

Ex: The author reveled in crafting intricate plot twists for her novel .

نویسنده از خلق پیچ‌و‌خم‌های پیچیده برای رمانش لذت می‌برد.

to cherish [فعل]
اجرا کردن

گرامی داشتن

Ex: As they age , individuals often cherish the wisdom gained from life experiences .

با افزایش سن، افراد اغلب از خردی که از تجربیات زندگی به دست می‌آورند قدردانی می‌کنند.

to relent [فعل]
اجرا کردن

کوتاه آمدن

Ex: She pleaded with him to relent and forgive her , promising to make amends .

او از او التماس کرد که کوتاه بیاید و او را ببخشد، با قول جبران.