علوم انسانی SAT - نگرش منفی و خنثی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به نگرش های منفی و خنثی مانند "مسخره کردن"، "بی شرم"، "بی تفاوتی" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم انسانی SAT
indignation [اسم]
اجرا کردن

خشم

Ex: The teacher 's favoritism caused indignation among the students .

طرفداری معلم باعث خشم در میان دانش‌آموزان شد.

skepticism [اسم]
اجرا کردن

شکاکیت

Ex: His skepticism of paranormal phenomena led him to seek logical explanations for strange occurrences .

شکاکیت او نسبت به پدیده‌های فراطبیعی او را به جستجوی توضیحات منطقی برای وقایع عجیب سوق داد.

cynicism [اسم]
اجرا کردن

بدگمانی

Ex: In modern times , cynicism is frequently associated with a general distrust of political leaders , institutions , and societal norms , reflecting a belief that these are fundamentally flawed or corrupt .

در دوران مدرن، بدبینی اغلب با بی‌اعتمادی عمومی به رهبران سیاسی، نهادها و هنجارهای اجتماعی همراه است، که بازتاب دهنده این باور است که اینها اساساً معیوب یا فاسد هستند.

complacency [اسم]
اجرا کردن

رضایت از خود

Ex: The company 's complacency in updating its technology left it vulnerable to cyber attacks .

رضایت از خود شرکت در به‌روزرسانی فناوری آن، آن را در برابر حملات سایبری آسیب‌پذیر کرد.

contempt [اسم]
اجرا کردن

تحقیر

Ex: He spoke with contempt about the new policy , believing it was ineffective .

او با تحقیر درباره سیاست جدید صحبت کرد، معتقد بود که بی‌اثر است.

mania [اسم]
اجرا کردن

شیدایی

Ex: Their mania for technology innovations kept them constantly updating their gadgets .

شیفتگی آنها به نوآوری‌های فناوری باعث می‌شد دائماً گجت‌های خود را به‌روزرسانی کنند.

brazen [صفت]
اجرا کردن

بی‌باک

Ex:

بی‌پروایی بی‌حیا نوجوان نسبت به ساعت منع رفت و آمد، والدینش را عصبانی کرد، که از جسارت او شوکه شده بودند.

morose [صفت]
اجرا کردن

ترش‌رو

Ex: The patient 's morose mood was noted by the healthcare professionals , prompting concern for their emotional well-being .

حالت روحی غمگین بیمار توسط متخصصان مراقبت‌های بهداشتی مورد توجه قرار گرفت و نگرانی برای رفاه عاطفی او ایجاد کرد.

sullen [صفت]
اجرا کردن

عبوس

Ex: The skies were dark and sullen , mirroring the mood of the people gathered for the funeral .

آسمان تاریک و عبوس بود، که حال و هوای مردم جمع شده برای تشییع جنازه را منعکس می‌کرد.

mercurial [صفت]
اجرا کردن

متغیر

Ex: The stock market 's mercurial behavior caused investors to be on edge .

رفتار بی‌ثبات بازار سهام باعث شد سرمایه‌گذاران عصبی شوند.

sheepish [صفت]
اجرا کردن

خجالتی

Ex: When asked to share his opinion , he offered a sheepish response , unsure of how his thoughts would be received .

وقتی از او خواسته شد تا نظر خود را به اشتراک بگذارد، پاسخ خجالت‌آوری داد، مطمئن نبود که افکارش چگونه دریافت خواهند شد.

sarcastic [صفت]
اجرا کردن

طعنه‌آمیز

Ex: The sarcastic applause from the audience signaled their disapproval of the speaker 's remarks .

کف زدن کنایه‌آمیز حضار نشان‌دهنده عدم تأیید آنها از اظهارات سخنران بود.

snobbish [صفت]
اجرا کردن

مغرور

Ex: She gave a snobbish look when asked if she shopped at discount stores .

وقتی از او پرسیده شد که آیا در فروشگاه‌های تخفیفی خرید می‌کند، نگاهی مغرورانه انداخت.

offhand [قید]
اجرا کردن

بی‌تأمل

Ex:

او بی‌توجه در مورد ظاهر او نظر داد، بدون اینکه متوجه شود احساساتش را جریحه‌دار کرده است.

pejorative [صفت]
اجرا کردن

تحقیرآمیز

Ex: The teacher warned against using pejorative labels in class discussions .

معلم در مورد استفاده از برچسب‌های تحقیرآمیز در بحث‌های کلاسی هشدار داد.

willful [صفت]
اجرا کردن

سرسخت

Ex: He remained willful , insisting on his own methods despite his team 's objections .

او سرسخت باقی ماند، با وجود مخالفت‌های تیمش بر روش‌های خود اصرار ورزید.

disgruntled [صفت]
اجرا کردن

ناراضی

Ex: The disgruntled employee expressed frustration with the company 's new policies during the meeting .

کارمند ناراضی در جلسه ناامیدی خود را از سیاست‌های جدید شرکت بیان کرد.

pessimistic [صفت]
اجرا کردن

بدبین

Ex: The pessimistic outlook of the team members dampened morale and productivity .

چشم‌انداز بدبینانه اعضای تیم روحیه و بهره‌وری را کاهش داد.

to mistrust [فعل]
اجرا کردن

اطمینان نکردن به

Ex: After being lied to repeatedly , she mistrusted anything he said .

بعد از اینکه بارها به او دروغ گفته شد، او به هرچه می‌گفت بدگمان بود.

to belittle [فعل]
اجرا کردن

تحقیر نمودن

Ex: The teacher belittled students who struggled with the material last semester .

معلم دانش‌آموزانی را که ترم گذشته با مطالب درسی دست و پنجه نرم می‌کردند تحقیر کرد.

اجرا کردن

رفتار از‌بالا‌به‌پایین داشتن

Ex: She rolled her eyes and made a sarcastic comment , clearly trying to patronize him in front of everyone .

او چشمانش را چرخاند و نظر طعنه‌آمیزی داد، به وضوح سعی داشت در مقابل همه به او تحکم کند.

to snicker [فعل]
اجرا کردن

خنده زیر لب

Ex: The group of friends snickered at the inside joke they shared .

گروه دوستان به خنده ای آرام در مورد شوخی داخلی که بینشان بود، واکنش نشان دادند.

to mock [فعل]
اجرا کردن

مسخره کردن

Ex: The critics mocked the film for its clichéd plot and poor dialogue .

منتقدان فیلم را به خاطر طرح کلیشه‌ای و دیالوگ‌های ضعیفش مسخره کردند.

to scoff [فعل]
اجرا کردن

تمسخر کردن

Ex: He scoffed at the idea of ghosts .

او از ایده ارواح مسخره کرد.

to scowl [فعل]
اجرا کردن

اخم کردن

Ex: He scowled at the long line ahead .

او به صف طولانی پیش رو اخم کرد.

haughtily [قید]
اجرا کردن

با تکبر

Ex: She haughtily ignored the greetings of her neighbors , considering them beneath her social status .

او با تکبر سلام همسایه‌هایش را نادیده گرفت، آن‌ها را پایین‌تر از جایگاه اجتماعی خود می‌دانست.

blatantly [قید]
اجرا کردن

بی‌پروا

Ex: They blatantly dismissed the concerns raised by the community .

آنها بی‌شرمانه نگرانی‌های مطرح شده توسط جامعه را رد کردند.

اجرا کردن

با ادعا

Ex: They dressed pretentiously for the party , hoping to outshine everyone else with their flashy outfits .

آن‌ها برای مهمانی تظاهرآمیز لباس پوشیدند، با این امید که با لباس‌های چشم‌نوازشان همه را تحت‌الشعاع قرار دهند.

apathy [اسم]
اجرا کردن

بی‌تفاوتی

Ex: The politician 's speech failed to inspire the voters , who were disillusioned by years of political apathy .

سخنرانی سیاستمدار نتوانست رای‌دهندگان را الهام بخشد، که به دلیل سال‌ها بی‌تفاوتی سیاسی دلسرد شده بودند.

reserve [اسم]
اجرا کردن

توداری

Ex: While her reserve seemed cold at first , it was actually a sign of her shyness .

اگرچه خویشتن‌داری او در ابتدا سرد به نظر می‌رسید، اما در واقع نشانه‌ای از خجالتی بودن او بود.

hesitant [صفت]
اجرا کردن

مردد

Ex: In the face of uncertainty , the team was hesitant to commit to a final decision .

در مواجهه با عدم قطعیت، تیم در تعهد به یک تصمیم نهایی مردد بود.

outspoken [صفت]
اجرا کردن

صریح

Ex: As an outspoken advocate for environmental protection , she campaigned tirelessly for sustainable practices .

به عنوان مدافع صریح حفاظت از محیط زیست، او بی‌وقفه برای شیوه‌های پایدار کمپین کرد.

forthright [صفت]
اجرا کردن

صریح

Ex: A forthright person does n't sugarcoat the truth .

یک فرد رک حقیقت را شیرین نمی‌کند.

blunt [صفت]
اجرا کردن

مستقیم و صریح

Ex: When asked about her opinion , she offered a blunt and honest evaluation of the proposal .

وقتی درباره نظر او پرسیده شد، او یک ارزیابی صریح و صادقانه از پیشنهاد ارائه داد.

candid [صفت]
اجرا کردن

رک

Ex: She appreciated his candid feedback , which helped her understand her strengths and weaknesses .

او از بازخورد صادقانه او قدردانی کرد، که به او در درک نقاط قوت و ضعفش کمک کرد.

bashful [صفت]
اجرا کردن

خجول

Ex: The bashful student avoided eye contact during class discussions , preferring to listen quietly .

دانش‌آموز خجالتی در طول بحث‌های کلاسی از تماس چشمی اجتناب می‌کرد و ترجیح می‌داد ساکت گوش کند.

solemn [صفت]
اجرا کردن

جدی

Ex: His solemn expression conveyed the weight of the news he had to share .

چهره جدی او وزن خبری را که باید به اشتراک می‌گذاشت، منتقل می‌کرد.

objective [صفت]
اجرا کردن

بی‌طرفانه

Ex: The journalist strived to provide an objective report , presenting the facts without bias .

روزنامه‌نگار کوشید تا گزارش عینی ارائه دهد، حقایق را بدون تعصب ارائه کند.

اجرا کردن

عملی

Ex: Her matter-of-fact response to the surprising news made it seem less dramatic than it was .

پاسخ واقع‌بینانه او به خبر غافلگیرکننده باعث شد که کمتر از آنچه بود نمایشی به نظر برسد.

timid [صفت]
اجرا کردن

ترسو

Ex: The timid first-time traveler was hesitant to explore unfamiliar places on their own .

مسافر ترسو برای اولین بار در کشف مکان‌های ناآشنا به تنهایی تردید داشت.

detached [صفت]
اجرا کردن

بی‌تفاوت

Ex: As a reporter , she maintained a detached perspective , focusing solely on the facts without personal bias .

به عنوان یک خبرنگار، او دیدگاهی بی‌طرف داشت و تنها بر حقایق بدون سوگیری شخصی تمرکز می‌کرد.

stern [صفت]
اجرا کردن

سخت‌گیر

Ex: Her stern expression conveyed her disappointment in their behavior .

بیان سختگیرانه او ناامیدی اش را از رفتارشان نشان داد.

withdrawn [صفت]
اجرا کردن

گوشه‌گیر

Ex: The withdrawn student surprised everyone by volunteering to lead the class project .

دانش‌آموز منزوی با داوطلب شدن برای رهبری پروژه کلاس همه را شگفت‌زده کرد.

rampant [صفت]
اجرا کردن

افسارگسیخته

Ex: Vandalism was rampant during the protests .

وندالیسم در طول اعتراضات شایع بود.

prone [صفت]
اجرا کردن

متمایل

Ex: She is prone to anxiety in high-pressure situations .

او مستعد اضطراب در موقعیت‌های پرتنش است.

apt [صفت]
اجرا کردن

مستعد

Ex: The dog is apt to bark at strangers , being naturally protective of its home .

سگ مستعد است به غریبه‌ها پارس کند، به طور طبیعی از خانه خود محافظت می‌کند.

resignedly [قید]
اجرا کردن

با تسلیم

Ex: He listened resignedly to the criticism , aware that arguing would not change anything .

او با تسلیم به انتقادات گوش داد، آگاه بود که بحث کردن چیزی را تغییر نمی‌دهد.

impassively [قید]
اجرا کردن

بی احساس

Ex: Despite the heated argument , he remained impassively calm , refusing to engage emotionally .

علیرغم بحث داغ، او بی‌احساس آرام ماند و از درگیری عاطفی خودداری کرد.