علوم انسانی SAT - نظرات

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به نظرات، مانند "acquiesce"، "slant"، "repudiate" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم انسانی SAT
perspective [اسم]
اجرا کردن

دید

Ex: It 's important to consider different perspectives when making important decisions .

مهم است که دیدگاه‌های مختلف را هنگام تصمیم‌گیری‌های مهم در نظر بگیرید.

viewpoint [اسم]
اجرا کردن

دیدگاه

Ex: During the debate , each candidate presented their viewpoint on healthcare reform , highlighting their proposed solutions and priorities .

در طول مناظره، هر نامزد دیدگاه خود را در مورد اصلاحات بهداشتی ارائه داد و راه‌حل‌ها و اولویت‌های پیشنهادی خود را برجسته کرد.

conviction [اسم]
اجرا کردن

اعتقاد راسخ

Ex: Her deep religious convictions guided her moral decisions and actions throughout her life .

اعتقادات عمیق مذهبی او تصمیمات و اقدامات اخلاقی او را در طول زندگی اش هدایت کرد.

impression [اسم]
اجرا کردن

تصور

Ex: The first impression of the town was one of charm and hospitality .
slant [اسم]
اجرا کردن

نقطه‌نظر

Ex: She wrote the piece with a feminist slant .

او این قطعه را با گرایش فمینیستی نوشت.

objection [اسم]
اجرا کردن

مخالفت

Ex: His objection to the plan was based on its potential negative effects on the environment .

اعتراض او به برنامه بر اساس اثرات منفی بالقوه آن بر محیط زیست بود.

discord [اسم]
اجرا کردن

نفاق

Ex: The business partnership suffered from discord as the co-founders had conflicting visions for the company 's future .

شراکت تجاری از اختلاف رنج می‌برد زیرا بنیانگذاران مشترک دیدگاه‌های متضادی برای آینده شرکت داشتند.

morale [اسم]
اجرا کردن

دل‌گرمی

Ex: Mark 's morale plummeted after being passed over for promotion , causing him to question his abilities and future prospects within the company .

روحیه مارک پس از نادیده گرفته شدن برای ارتقاء سقوط کرد، باعث شد که او توانایی‌ها و چشم‌اندازهای آینده خود را در شرکت زیر سوال ببرد.

unanimity [اسم]
اجرا کردن

اتفاق‌نظر

Ex: The council achieved unanimity in approving the new budget .

شورا به اتفاق آرا در تصویب بودجه جدید دست یافت.

consensus [اسم]
اجرا کردن

اتفاق‌نظر

Ex: Consensus among stakeholders was achieved through compromise and negotiation .

اتفاق نظر میان ذینفعان از طریق مصالحه و مذاکره حاصل شد.

اجرا کردن

مجازات

Ex: The harsh chastisement he received as a child left lasting emotional scars .

تنبیه شدیدی که در کودکی دریافت کرد، زخم‌های عاطفی ماندگاری بر جای گذاشت.

distaste [اسم]
اجرا کردن

بیزاری

Ex: She expressed her distaste for the new policy by refusing to comply with it .

او ناخوشنودی خود را از سیاست جدید با امتناع از پیروی از آن بیان کرد.

detractor [اسم]
اجرا کردن

انتقاد کننده

Ex: The movie had its share of detractors , but it also garnered a loyal fanbase .

فیلم سهم خود را از منتقدان داشت، اما همچنین پایگاه طرفداران وفاداری را به دست آورد.

naysayer [اسم]
اجرا کردن

منفی‌باف

Ex: The scientist 's groundbreaking research was initially dismissed by naysayers , but later validated by peers .

تحقیقات پیشگامانه دانشمند در ابتدا توسط منفی‌بافان رد شد، اما بعداً توسط همتایان تأیید شد.

contrarian [اسم]
اجرا کردن

سرمایه‌گذار مخالف جریان رایج

اجرا کردن

خصمانه

Ex: The protestors were antagonistic to the proposed legislation , voicing their opposition loudly .

معترضان نسبت به قانون پیشنهادی خصمانه بودند و با صدای بلند مخالفت خود را ابراز می‌کردند.

discretion [اسم]
اجرا کردن

آزادی عمل

Ex: The committee has the discretion to allocate funds where they are most needed .

کمیته اختیار تخصیص بودجه را در جایی که بیشتر مورد نیاز است دارد.

reception [اسم]
اجرا کردن

استقبال عمومی

Ex: His idea for a new project got an enthusiastic reception from the team .

ایده او برای یک پروژه جدید با استقبال پر شور از طرف تیم مواجه شد.

اجرا کردن

ترجیحی

Ex: The school has a preferential admissions policy for children of alumni .

مدرسه یک سیاست پذیرش ترجیحی برای فرزندان فارغ‌التحصیلان دارد.

اجرا کردن

بی عیب

Ex: Her unexceptionable conduct during the interview impressed the hiring committee .

رفتار بی‌عیب و نقص او در طول مصاحبه، کمیته استخدام را تحت تأثیر قرار داد.

impartial [صفت]
اجرا کردن

بی‌طرف

Ex: The professor ’s impartial feedback helped the students improve without bias .

بازخورد بی‌طرفانه استاد به دانشجویان کمک کرد تا بدون تعصب بهبود یابند.

unbiased [صفت]
اجرا کردن

بی‌طرفانه

Ex: The teacher graded the assignments with an unbiased approach , treating all students equally .

معلم تکالیف را با رویکردی بی‌طرفانه تصحیح کرد و با همه دانش‌آموزان به طور یکسان رفتار کرد.

averse [صفت]
اجرا کردن

مخالف

Ex: Many people are averse to using public transport due to concerns about cleanliness .

بسیاری از مردم به دلیل نگرانی‌های مربوط به نظافت، مخالف استفاده از حمل و نقل عمومی هستند.

disfavor [اسم]
اجرا کردن

بی‌اعتباری

Ex: Public figures often face disfavor when their actions contradict societal values .

شخصیت‌های عمومی اغلب با بی‌مهری مواجه می‌شوند زمانی که اقدامات آنها با ارزش‌های اجتماعی در تضاد است.

to opt [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن

Ex: Considering dietary preferences , she opted for a vegetarian meal at the restaurant .

با در نظر گرفتن ترجیحات غذایی، او انتخاب کرد که در رستوران یک غذای گیاهی بخورد.

to despise [فعل]
اجرا کردن

نفرت داشتن

Ex: I despise discrimination of any kind and strive to promote equality and inclusion .

من از هرگونه تبعیض متنفرم و برای ترویج برابری و شمول تلاش می‌کنم.

to fault [فعل]
اجرا کردن

کسی را مسئول دانستن

Ex: The teacher did n't fault the student for the honest error in the assignment .

معلم دانش‌آموز را به خاطر اشتباه صادقانه در تکلیف سرزنش نکرد.

to remark [فعل]
اجرا کردن

اظهارنظر کردن

Ex:

معلم از دانش‌آموزان خواست که مقاله را بخوانند و در مورد موضوعات و ایده‌های اصلی در انشاهای خود اظهار نظر کنند.

to contend [فعل]
اجرا کردن

استدلال کردن

Ex: Scientists contend that vaccination is the most effective way to prevent the spread of infectious diseases .

دانشمندان ادعا می‌کنند که واکسیناسیون مؤثرترین راه برای جلوگیری از گسترش بیماری‌های عفونی است.

to critique [فعل]
اجرا کردن

نقد کردن

Ex: The editor is critiquing the manuscript , offering suggestions for revision and improvement .

ویراستار در حال نقد دست‌نوشته است، پیشنهادهایی برای بازبینی و بهبود ارائه می‌دهد.

to acclaim [فعل]
اجرا کردن

تحسین کردن

Ex: The award ceremony was a moment to acclaim outstanding individuals in various fields for their exceptional contributions .

مراسم اهدای جوایز لحظه‌ای بود برای ستایش افراد برجسته در زمینه‌های مختلف برای سهم استثنایی‌شان.

to laud [فعل]
اجرا کردن

ستودن

Ex: The critics lauded the director for his innovative approach to filmmaking .

منتقدان ستایش کردند کارگردان را برای رویکرد نوآورانه‌اش در فیلمسازی.

to exalt [فعل]
اجرا کردن

تجلیل کردن

Ex: The author always exalts the power of resilience in her inspirational writings .

نویسنده همیشه در نوشته‌های الهام‌بخش خود قدرت انعطاف‌پذیری را ستایش می‌کند.

اجرا کردن

انکار کردن

Ex: She repudiated the rumors circulating about her personal life , insisting that they were baseless .

او شایعاتی را که درباره زندگی شخصی‌اش می‌گشت رد کرد و اصرار داشت که آنها بی‌اساس هستند.

to concur [فعل]
اجرا کردن

موافق بودن

Ex: In the academic debate , the scholars tended to concur on the significance of the recent research findings .

در بحث آکادمیک، محققان تمایل داشتند که بر اهمیت یافته‌های اخیر تحقیقات توافق کنند.

اجرا کردن

به چیزی تن دادن

Ex: He eventually acquiesced to the terms of the contract , although he was n't entirely satisfied with them .

در نهایت او به شرایط قرارداد رضایت داد، اگرچه کاملاً از آنها راضی نبود.

to idolize [فعل]
اجرا کردن

پرستیدن

Ex: They idolized the band for years and have collected all their albums .

آنها سال‌ها گروه را ستایش می‌کردند و تمام آلبوم‌هایشان را جمع‌آوری کرده‌اند.

to conclude [فعل]
اجرا کردن

نتیجه گرفتن

Ex: By analyzing the results of the experiment , the scientists concluded that their hypothesis was correct .

با تحلیل نتایج آزمایش، دانشمندان نتیجه گرفتند که فرضیه‌شان درست بوده است.