موافقت و مخالفت - اختلاف و مخالفت 1
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مرتبط با اختلاف مانند "مخالف"، "بحث کردن"، و "برخورد کردن" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to do something that is very likely to result in trouble or difficulty

دنبال دردسر بودن, برای خود دردسر تراشیدن
باز کردن پیوستهای ناشناس ایمیل یعنی برای خودت دردسر تراشیدن.
a person that one is opposed to and fights or competes with

رقیب, مخالف، حریف
اگرچه آنها در زمین حریفان سرسختی بودند، خارج از زمین دوستان خوبی بودند.
in opposition to someone or something

مخالف, علیه
او سالهاست که علیه تبعیض مبارزه میکند.
used when a situation suddenly becomes very intense or chaotic

آشوب به پا شدن, غوغا به پا شدن
اگر خبر قبل از اعلام رسمی درز کند، همهچیز به هم میریزد.
a noisy dispute

مجادله, مشاجره
یک درگیری داغ در جلسه سالن شهر رخ داد.
used to convey that one is against something

ضد, علیه، مخالف
سازمان سیاستهای ضد تبعیض را برای تضمین برابری برای همه کارکنان ترویج میکند.
to speak to someone often angrily because one disagrees with them

جروبحث کردن, بحث کردن
من با فروشنده در مورد قیمت پیراهن بحث کردم.
a discussion, typically a serious one, between two or more people with different views

جروبحث
او از وارد شدن به یک بحث با رئیسش خودداری میکند.
to deny a statement

مخالفت کردن
او در بحث با همکارش درنگ نکرد وقتی که او پیشنهاد داد که تیمشان نتوانسته انتظارات مشتری را برآورده کند.
(of a person) ready to argue and often arguing

جدلی, استدلالی
رابطه بحثانگیز زوج، دورهمیهای خانوادگی را پرتنش و ناراحت کننده میکرد.
used to introduce a statement that presents a truth or reality, often to clarify or emphasize something

در واقع, در حقیقت
in serious disagreement with someone

در اختلاف جدی, با هم سر ناسازگاری داشتن
شهردار و شورا ماههاست با هم اختلاف جدی دارند.
(of opinions) in complete disagreement with each other

کاملاً مخالف هم, صددرصد در اختلاف
دو کارشناس درباره علت مشکل کاملاً با هم اختلاف دارند.
used when two or more people, groups, or organizations fight or disagree with one another

به جان هم افتادن, مدام با هم درگیر بودن
تا پایان جلسه، هر دو طرف به جان هم افتاده بودند.
to forcefully make people stop arguing and start behaving appropriately

کسی را سر جای خود نشاندن
a direct confrontation between opposing groups or individuals

کشمکش, نزاع
بحث داغ به یک نبرد بین سیاستمداران تبدیل شد.
the dividing line between opposing sides in a conflict or confrontation

خط تقابل, مرز صفبندی
آموزش به خط تقابل تازه در انتخابات تبدیل شد.
to confront someone very powerful or dangerous in their area of control and strength, where they hold the advantage

در موضع قدرت کسی با او درافتادن, در قلمرو قدرت کسی با او روبهرو شدن
وکیل جوان حکم قاضی را در دادگاه، یعنی در موضع قدرتش، زیر سؤال برد.
displaying a willingness to start an argument, fight, or war

ستیزهجو, جنگطلب، پرخاشگر، فتنهجو
سخنرانیهای جنگطلبانه سیاستمدار، خصومت را در میان رایدهندگان شعلهور کرد و جامعه را قطبی ساخت.
to be completely unwilling to do something

دسترد زدن, بیاعتنایی کردن، مثمر ثمر واقع نشدن
to argue over unimportant things in an ongoing and repetitive way

بگومگو کردن سر موضوعات کماهمیت, جروبحث کردن
علیرغم دوستی قویشان، دوستان گاهی بر سر مسائل بیاهمیت، مانند انتخاب فیلم، بحث و جدل میکردند.
to not say something, against one's wish, in order to avoid causing an argument or upsetting someone

جلوی زبان خود را گرفتن, حرف خود را خوردن
سر شام جلوی زبانش را گرفت تا پدر و مادرش ناراحت نشوند.
a subject over which people disagree

محل اختلاف, موضوع دعوا
جای پارک هنوز محل اختلاف همسایههاست.
said to introduce a statement that displays one's surprise, anger, or disagreement

ولی, اما
to continue talking

ادامه دادن (صحبت), جروبحث کردن
او ادامه داد در مورد آب و هوا صحبت کردن حتی اگر هیچ کس گوش نمیداد.
intending to provoke thought or discussion

تحریک کننده, تحریک آمیز
فیلم یک دیدگاه چالشبرانگیز درباره جامعه مدرن ارائه داد.
a serious argument between two sides caused by their different views and beliefs

اختلاف (عقاید), عدم توافق، ناسازگاری
جشنواره فرهنگی به دلیل برخورد نظرات درباره چگونگی سازماندهی رویداد مختل شد.
to strongly and publicly argue or disagree with someone

مشاجره کردن, جروبحث کردن
آنها بر سر چگونگی تقسیم مسئولیتهای پروژه برخورد کردند.
(of people, their opinions, ideas, etc.) to seriously disagree

تعارض داشتن, با هم تضاد داشتن
دو رهبر بر سر شرایط توافق صلح با هم برخورد کردند.
used to tell someone that they should stop saying or doing a particular thing

بس کن, این حرفها را ول کن
بس کن و تقصیر را گردن همه نینداز.
to win an argument or other competitive situation

پیروز شدن, در نهایت برنده شدن
تیم کوچکتر در نهایت مقابل مدعیان پیروز شد.
a disagreement or argument over something important

تقابل
مدیریت با یک تعارض با اتحادیه کارگری مواجه شد.
(of two ideas, opinions, etc.) to oppose each other

مغایرت داشتن, تضاد داشتن
نظرات او در این مورد با نظرات همکارانش تضاد دارد.
to face someone, particularly in a way that is unfriendly or threatening

روبهرو شدن با, جلوی کسی ایستادن
او شجاعت را جمع کرد تا با شریک سوءاستفادهگر خود در مورد رفتارش روبرو شود.
a situation of hostility or strong disagreement between two opposing individuals, parties, or groups

درگیری, مشاجره، مقابله
تلاشهای دیپلماتیک با هدف جلوگیری از رویارویی نظامی بین دو کشور انجام شد.
likely to cause arguments because of being aggressive

خصمانه, مشاجرهآمیز
نگرش مقابلهجویانه او کار تیمی را دشوار کرد.
a state of heated disagreement, often coming from different viewpoints or interests

نزاع, ستیزه، مجادله
اختلاف نظر آنها بر سر بودجه به چندین جلسه پرتنش منجر شد.
inclined to argue or provoke disagreement

جنگطلب, ستیزهجو
طبیعت جنجالی او رسیدن به اجماع در بحثهای تیمی را چالشبرانگیز میکرد.
to disagree with someone, particularly by asserting the opposite of their statement

مخالفت کردن, نفی کردن، رد کردن
او توضیح معلم را تکذیب کرد، با این استدلال که نادرست بود.
someone who acts against popular opinion, particularly in investment markets

سرمایهگذار مخالف جریان رایج
a slight disagreement or an unpleasant event that causes embarrassment

مرافعه, جروبحث
کنترتپ غیرمنتظره در جلسه همه را کمی ناراحت کرد.
causing a lot of strong public disagreement or discussion

بحثبرانگیز, مشاجرهانگیز
فیلم جدید به دلیل موضوعات جنجالی خود مورد انتقاد قرار گرفته است.
in a way that causes strong public disagreement

بهشکل بحثبرانگیز
کتاب یک موضوع جنجالی و تحریکآمیز را بررسی کرد، که باعث ایجاد نظرات متضاد در میان خوانندگان شد.
a strong disagreement or argument over something that involves many people

مشاجره, بحث
او مقالهای درباره جنجال جاری در نظام آموزشی نوشت.
![to [ask] for trouble to [ask] for trouble](/assets/img/no-pic-260w.png)