واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL - ریاضیات و اندازه‌گیری

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ریاضیات و اندازه‌گیری، مانند "آمپر"، "هرتز"، "اسب بخار" و غیره را که برای آزمون TOEFL لازم است یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL
rpm [اسم]
اجرا کردن

دور در دقیقه

karat [اسم]
اجرا کردن

قیراط

Ex: The antique coin collector was thrilled to acquire a rare 24 karat gold coin , valued for its 100 % gold purity .

کلکسیونر سکه‌های عتیقه از به دست آوردن یک سکه طلای نادر 24 عیار، که به خاطر خلوص 100% طلای آن ارزشمند است، بسیار هیجان‌زده بود.

horsepower [اسم]
اجرا کردن

اسب بخار

Ex: Automobile engines are often rated in horsepower to indicate their performance capabilities .

موتورهای خودرو اغلب بر حسب اسب بخار رتبه‌بندی می‌شوند تا قابلیت‌های عملکردی آنها را نشان دهند.

pint [اسم]
اجرا کردن

پاینت (واحد اندازه‌گیری حجم)

Ex: He poured himself a pint of water before heading out for a run .

او قبل از رفتن به دویدن برای خودش یک پینت آب ریخت.

cube [اسم]
اجرا کردن

توان سه (ریاضی)

Ex:
square [اسم]
اجرا کردن

توان دوم (ریاضی)

variable [اسم]
اجرا کردن

متغیر (ریاضی)

Ex: The value of a variable in an equation can be solved for using techniques like substitution or elimination .

مقدار یک متغیر در یک معادله می‌تواند با استفاده از تکنیک‌هایی مانند جایگزینی یا حذف حل شود.

اجرا کردن

نوار متر

Ex: He marked the positions on the wall with a pencil based on the measurements from the tape measure .

او موقعیت‌ها را روی دیوار با مداد بر اساس اندازه‌گیری‌های متر نواری علامت زد.

array [اسم]
اجرا کردن

ماتریکس (ریاضی)

Ex: In JavaScript , arrays are used to handle ordered data collections .

در جاوااسکریپت، آرایه‌ها برای مدیریت مجموعه‌های داده مرتب شده استفاده می‌شوند.

axis [اسم]
اجرا کردن

محور

Ex: Every rotating body must have an axis of motion .
calculus [اسم]
اجرا کردن

حسابان

Ex: The integral in calculus helps calculate total quantities from rates .

انتگرال در حساب دیفرانسیل و انتگرال به محاسبه مقادیر کلی از نرخ‌ها کمک می‌کند.

اجرا کردن

تئوری آشوب

Ex: Mathematicians use chaos theory to explore how complex systems can still follow specific laws .

ریاضیدانان از نظریه آشوب برای بررسی اینکه چگونه سیستم‌های پیچیده هنوز می‌توانند از قوانین خاصی پیروی کنند استفاده می‌کنند.

game theory [اسم]
اجرا کردن

نظریه بازی

Ex: Military planners use game theory to anticipate opponents ' moves .

برنامه‌ریزان نظامی از نظریه بازی‌ها برای پیش‌بینی حرکات حریفان استفاده می‌کنند.

coordinate [اسم]
اجرا کردن

مختصات

Ex:

ستاره‌شناسان از مختصات سماوی برای تعیین موقعیت ستاره‌ها استفاده می‌کنند.

gradient [اسم]
اجرا کردن

گرادیان (ریاضیات)

Ex: She calculated the gradient of the soil to design better drainage .

او گرادیان خاک را برای طراحی زهکشی بهتر محاسبه کرد.

اجرا کردن

عدد اول

Ex: Mathematicians study the distribution of prime numbers among integers .

ریاضیدانان توزیع اعداد اول را در میان اعداد صحیح مطالعه می‌کنند.

اجرا کردن

عدد غیرمنطقی

Ex: The decimal form of an irrational number goes on forever without repeating .

فرم اعشاری یک عدد گنگ بدون تکرار تا ابد ادامه می‌یابد.

اجرا کردن

عدد گویا

Ex: The decimal 0.5 is a rational number because it can be converted to the fraction 1/2 , with 1 and 2 being integers .

عدد اعشاری 0.5 یک عدد گویا است زیرا می‌توان آن را به کسر 1/2 تبدیل کرد، که در آن 1 و 2 اعداد صحیح هستند.

mean [اسم]
اجرا کردن

میانگین (ریاضی)

Ex:

برای یافتن میانگین، همه مقادیر را جمع کنید و بر تعداد مقادیر تقسیم کنید.

perimeter [اسم]
اجرا کردن

محیط (هندسه)

Ex: In her math homework , she had to calculate the perimeter of various shapes , including triangles , squares , and pentagons .

در تکالیف ریاضی خود، او مجبور بود محیط اشکال مختلف از جمله مثلث‌ها، مربع‌ها و پنج‌ضلعی‌ها را محاسبه کند.

tangent [اسم]
اجرا کردن

تانژانت

Ex: If the tangent of an angle is 1 , it means the height and base of our triangle are the same .

اگر تانژانت یک زاویه 1 باشد، به این معنی است که ارتفاع و پایه مثلث ما یکسان هستند.

ampere [اسم]
اجرا کردن

آمپر

Ex: The electronic device required a power supply with a current rating of 2 amperes for optimal performance .

دستگاه الکترونیکی به منبع تغذیه‌ای با جریان نامی 2 آمپر برای عملکرد بهینه نیاز داشت.

اجرا کردن

کیلومتر در ساعت

Ex: His bike can go up to 50 kilometers per hour .

دوچرخه او می‌تواند تا 50 کیلومتر در ساعت سرعت بگیرد.

centiliter [اسم]
اجرا کردن

یک صدم لیتر

Ex: According to the recipe , the cake batter requires mixing flour with 150 centiliters of milk .

طبق دستور، خمیر کیک نیاز به مخلوط کردن آرد با 150 سانتی‌لیتر شیر دارد.

اجرا کردن

درجه سلسیوس

Ex:

پیش‌بینی آب و هوا حداکثر دمای 25 درجه سانتیگراد را برای فردا پیش‌بینی می‌کند.

pound [اسم]
اجرا کردن

پوند (واحد سنجش وزن)

Ex: The baby was born weighing seven pounds and eight ounces .

نوزاد با وزن هفت پوند و هشت اونس متولد شد.