واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL - Politics

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره سیاست، مانند "انتخاباتی"، "ائتلاف"، "دوجانبه" و غیره را که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL
electoral [صفت]
اجرا کردن

انتخاباتی

Ex: Electoral districts are redrawn periodically to ensure equal representation for all citizens .

مناطق انتخاباتی به صورت دوره‌ای بازنگری می‌شوند تا نمایندگی برابر برای همه شهروندان تضمین شود.

اجرا کردن

پارلمانی

Ex:

در یک دموکراسی پارلمانی، نخست‌وزیر رئیس دولت است و در برابر پارلمان پاسخگو است.

اجرا کردن

مربوط به کنگره

Ex:

مناطق کنگره هر ده سال یک بار بر اساس داده‌های سرشماری مجدداً ترسیم می‌شوند.

اجرا کردن

رأی‌دهندگان

Ex: He campaigned extensively throughout his constituency to win votes .

او به طور گسترده در سراسر حوزه انتخابیه خود برای کسب آرا مبارزه کرد.

activism [اسم]
اجرا کردن

کنشگری

Ex: The students ' activism on campus has led to the administration implementing more sustainable practices .

فعالیت‌گرایی دانشجویان در محوطه دانشگاه منجر به اجرای روش‌های پایدارتر توسط مدیریت شده است.

coalition [اسم]
اجرا کردن

ائتلاف (سیاست)

Ex: The coalition of environmental organizations successfully lobbied for stricter regulations on industrial emissions .

اتحادیه سازمان‌های محیط‌زیستی با موفقیت برای مقررات سخت‌گیرانه‌تر در مورد انتشارات صنعتی لابی کرد.

اجرا کردن

مراسم تحلیف

Ex: The inauguration speech outlines the leader 's vision and priorities for their term in office .

سخنرانی آغاز به کار، چشمانداز و اولویتهای رهبر برای دوره تصدی خود را ترسیم می‌کند.

bilateral [صفت]
اجرا کردن

متقابل

Ex: The bilateral aid package was designed to help both countries .

بسته کمک دو جانبه برای کمک به هر دو کشور طراحی شده بود.

apolitical [صفت]
اجرا کردن

غیرسیاسی

Ex: The apolitical nature of the book club allowed members to enjoy literature without engaging in debates about political affiliations .

طبیعت بی‌طرفانه باشگاه کتاب به اعضا اجازه داد تا بدون درگیر شدن در بحث‌های مربوط به وابستگی‌های سیاسی، از ادبیات لذت ببرند.

autonomy [اسم]
اجرا کردن

خودمختاری

Ex: The treaty ensured the cultural autonomy of the indigenous communities .

معاهده خودمختاری فرهنگی جوامع بومی را تضمین کرد.

autonomous [صفت]
اجرا کردن

خودمختار

Ex: The company ’s autonomous division has the freedom to develop its own products and strategies .

بخش خودمختار شرکت این آزادی را دارد که محصولات و استراتژی‌های خود را توسعه دهد.

secularism [اسم]
اجرا کردن

سکولاریسم

Ex:

سکولاریسم این ایده را ترویج می‌کند که دین و امور دولتی باید جدا از هم باقی بمانند.

capitalism [اسم]
اجرا کردن

نظام سرمایه‌داری

Ex: Capitalism encourages competition and innovation among businesses to meet consumer demand .

سرمایه‌داری رقابت و نوآوری را در میان کسب‌وکارها برای پاسخگویی به تقاضای مصرف‌کننده تشویق می‌کند.

liberalism [اسم]
اجرا کردن

لیبرالیسم

Ex: Free trade is a cornerstone of liberalism , promoting open markets and economic cooperation between nations to foster global prosperity .

تجارت آزاد سنگ بنای لیبرالیسم است که با ترویج بازارهای باز و همکاری اقتصادی بین ملت‌ها، رفاه جهانی را تقویت می‌کند.

colonialism [اسم]
اجرا کردن

استعمار

Ex: Scholars study the economic impact of colonialism on colonies .

دانشمندان تأثیر اقتصادی استعمار بر مستعمرات را مطالعه می‌کنند.

اجرا کردن

انزواگرایی

Ex: The rise of isolationism led to decreased diplomatic engagements with other nations .

ظهور انزواگرایی منجر به کاهش تعاملات دیپلماتیک با سایر کشورها شد.

populism [اسم]
اجرا کردن

عوام‌گرایی

Ex: Critics argue that populism can lead to divisive and polarized politics , as well as simplistic solutions to complex problems that may undermine democratic institutions .

منتقدان استدلال می‌کنند که پوپولیسم می‌تواند به سیاست‌های تفرقه‌انگیز و قطبی شده منجر شود، همچنین به راه‌حل‌های ساده‌انگارانه برای مشکلات پیچیده که ممکن است نهادهای دموکراتیک را تضعیف کند.

fascism [اسم]
اجرا کردن

فاشیسم

Ex: Activists warned that the government 's policies were edging dangerously close to fascism .

فعالان هشدار دادند که سیاست‌های دولت به طور خطرناکی به فاشیسم نزدیک می‌شد.

oligarchy [اسم]
اجرا کردن

اُلیگارشی

Ex: Throughout history , many ancient civilizations were ruled by oligarchies , with power held by a privileged few .

در طول تاریخ، بسیاری از تمدن‌های باستانی توسط الیگارشی‌ها حکومت می‌شدند، که قدرت در دست عده‌ای ممتاز بود.

feudalism [اسم]
اجرا کردن

فئودالیسم

Ex: Feudalism declined as centralized monarchies began to consolidate power .

فئودالیسم با شروع تمرکز قدرت توسط پادشاهی‌های متمرکز رو به افول گذاشت.

idealism [اسم]
اجرا کردن

آرمان‌گرایی

Ex: Some argue that idealism can blind us to practical solutions .

برخی استدلال می‌کنند که آرمان‌گرایی می‌تواند ما را نسبت به راه‌حل‌های عملی کور کند.

demagogue [اسم]
اجرا کردن

سیاستمدار عوام‌فریب

Ex: Despite his lack of substantive policies , the demagogue captivated audiences with his charismatic personality and promises of change .

علیرغم کمبود سیاست‌های اساسی، عوام‌فریب با شخصیت کاریزماتیک و وعده‌های تغییر خود مخاطبان را مجذوب کرد.

اجرا کردن

کنفدراسیون

Ex: The confederation of states agreed to share resources .
fanatic [اسم]
اجرا کردن

فرد تندرو

Ex: She was known as a sports fanatic , following every game with fervent dedication .

او به عنوان یک فناتیک ورزشی شناخته می‌شد، که هر بازی را با تعصب شدید دنبال می‌کرد.

federalism [اسم]
اجرا کردن

فدرالیسم

Ex: Federalism can be seen as a way to accommodate the diverse needs and preferences of different regions within a country .

فدرالیسم را می‌توان به عنوان راهی برای پاسخگویی به نیازها و ترجیحات متنوع مناطق مختلف در یک کشور در نظر گرفت.

imperialism [اسم]
اجرا کردن

امپریالیسم

Ex: The novel explores the impact of imperialism on indigenous cultures .

رمان تأثیر امپریالیسم بر فرهنگ‌های بومی را بررسی می‌کند.

to lobby [فعل]
اجرا کردن

لابی کردن

Ex: The nonprofit organization has been lobbying for increased funding for education programs .

سازمان غیرانتفاعی برای افزایش بودجه برنامه‌های آموزشی لابی کرده است.

rally [اسم]
اجرا کردن

گردهمایی بزرگ

Ex: The political rally attracted supporters from across the country , eager to hear the candidate ’s vision for the future .

تجمع سیاسی حامیانی از سراسر کشور را جذب کرد، مشتاق شنیدن دیدگاه نامزد برای آینده.

utopia [اسم]
اجرا کردن

آرمان‌شهر

Ex: The film portrayed a utopia where technology solved all human problems .

فیلم یک آرمان‌شهر را به تصویر کشید که در آن فناوری تمام مشکلات بشر را حل می‌کرد.