بازی‌ها - اصطلاحات شطرنج

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به اصطلاحات شطرنج مانند "طعمه"، "کیش دائم" و "گامبیت" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
بازی‌ها
king [اسم]
اجرا کردن

شاه (از مهره‌های شطرنج)

Ex: The king can move only one square in any direction .
queen [اسم]
اجرا کردن

وزیر (از مهره‌های شطرنج)

Ex: He sacrificed his queen to checkmate the opponent .
bishop [اسم]
اجرا کردن

فیل (شطرنج)

Ex: She moved her bishop to check the king .
knight [اسم]
اجرا کردن

اسب (شطرنج)

Ex: The player sacrificed a knight to gain a strategic advantage .
pawn [اسم]
اجرا کردن

سرباز (شطرنج)

black [اسم]
اجرا کردن

مهره سیاه

Ex: Black ’s strategy involved a series of well-planned responses to White ’s attacks .

استراتژی سیاه شامل یک سری پاسخ‌های برنامه‌ریزی شده به حملات سفید بود.

white [اسم]
اجرا کردن

مهره سفید

Ex:

به عنوان سفید، او قصد داشت از مزیت حرکت اول برای تضمین پیروزی استفاده کند.

اجرا کردن

تکرار سه‌گانه (شطرنج)

Ex: The referee called for a draw because of threefold repetition , even though neither player was in check .

داور به دلیل تکرار سه گانه بازی را مساوی اعلام کرد، با وجود اینکه هیچ یک از بازیکنان در وضعیت کیش نبودند.

اجرا کردن

محدودیت زمان حرکت (شطرنج)

Ex: The referee warned that if anyone exceeded the time control , they would lose automatically .

داور هشدار داد که اگر کسی از کنترل زمان تجاوز کند، به طور خودکار بازنده خواهد شد.

اجرا کردن

قانون پنجاه حرکت

Ex: He did n’t realize that fifty moves had passed without a pawn move , so the game ended in a draw under the fifty-move rule .

او متوجه نشد که پنجاه حرکت بدون حرکت پیاده گذشته است، بنابراین بازی تحت قاعده پنجاه حرکت به تساوی ختم شد.

castling [اسم]
اجرا کردن

قلعه (شطرنج)

Ex: In that match , castling helped him secure his position and avoid any immediate threats to his king .

در آن مسابقه، قلعه‌بازی به او کمک کرد تا موقعیت خود را ایمن کند و از هرگونه تهدید فوری به شاه خود جلوگیری کند.

zugzwang [اسم]
اجرا کردن

حرکت اکراهی

Ex: In that endgame , the opponent had no good moves left and was in zugzwang , which led to their loss .

در آن پایان‌بازی، حریف هیچ حرکت خوبی نداشت و در تسوگتسوانگ بود، که منجر به باخت او شد.

chess clock [اسم]
اجرا کردن

ساعت شطرنج

Ex: He lost the game because his time ran out on the chess clock .

او بازی را باخت چون وقتش روی ساعت شطرنج تمام شد.

fast chess [اسم]
اجرا کردن

شطرنج سرعتی

Ex: The tournament featured a mix of standard and fast chess matches , with players switching between the two formats .

مسابقه شامل ترکیبی از مسابقات شطرنج استاندارد و شطرنج سریع بود، با بازیکنانی که بین دو فرمت جابجا می‌شدند.

اجرا کردن

نشانه‌گذاری جبری شطرنج

Ex: Algebraic notation makes it easier to share games online or in publications .

نماد جبری به اشتراک گذاری بازی‌ها به صورت آنلاین یا در نشریات آسان‌تر می‌کند.

اجرا کردن

مات ناپلئونی

Ex:

حریف من اشتباه کرد و در دام مات دانشمند افتاد.

grandmaster [اسم]
اجرا کردن

استادبزرگ شطرنج

Ex: After years of practice and winning several tournaments , she finally earned the title of grandmaster in chess .

پس از سال‌ها تمرین و برنده شدن در چندین مسابقه، او سرانجام عنوان استاد بزرگ را در شطرنج به دست آورد.

اجرا کردن

مسئله شطرنج

Ex: She asked me for help with a chess problem that was really difficult to solve .

او از من برای حل یک مسئله شطرنج که واقعاً حلش سخت بود کمک خواست.

bye [اسم]
اجرا کردن

استراحت (تورنمنت ورزشی)

blunder [اسم]
اجرا کردن

اشتباه آشکار (شطرنج)

combination [اسم]
اجرا کردن

ترکیب (شطرنج)

Ex: His combination of moves forced the opponent into a position where checkmate was inevitable .

ترکیب حرکت‌های او حریف را به موقعیتی وادار کرد که مات اجتناب‌ناپذیر بود.

exchange [اسم]
اجرا کردن

تعویض (شطرنج)

Ex: The grandmaster avoided an unfavorable exchange to preserve his attacking chances .

استاد بزرگ از یک تبادل نامساعد اجتناب کرد تا شانس‌های حمله‌ای خود را حفظ کند.

fool's mate [اسم]
اجرا کردن

مات احمق

Ex:

اگرچه مات احمق به ندرت اتفاق می‌افتد، اما یادآوری خوبی است که از همان حرکت اول با دقت بازی کنید.

fork [اسم]
اجرا کردن

چنگال (شطرنج)

Ex:
gambit [اسم]
اجرا کردن

(حرکت شطرنج) گامبی

open game [اسم]
اجرا کردن

گشایش باز

Ex: He studied several open game strategies to improve his attacking skills .

او چندین استراتژی بازی باز را برای بهبود مهارت‌های حمله‌ای خود مطالعه کرد.

outpost [اسم]
اجرا کردن

خانه متروکه (شطرنج)

اجرا کردن

سفر اسب

Ex:

پس از یک روز طولانی مطالعه، او تصمیم گرفت برای تفریح یک تور شوالیه را امتحان کند.

round-robin [اسم]
اجرا کردن

تورنمنت‌ نوبت‌گردشی

Ex: The round-robin event was a lot of fun because we got to compete against every player , not just a few .

رویداد راند-روبین بسیار سرگرم‌کننده بود زیرا توانستیم با هر بازیکن رقابت کنیم، نه فقط چند نفر.

sacrifice [اسم]
اجرا کردن

قربانی (شطرنج)

Ex: She carefully planned the sacrifice of the rook .
اجرا کردن

گشایش نیمه‌باز

Ex: In a semi-open game , it is important to be ready for tactical threats , as the position can quickly become complex .

در یک بازی نیمه باز، مهم است که برای تهدیدهای تاکتیکی آماده باشید، زیرا موقعیت می‌تواند به سرعت پیچیده شود.

اجرا کردن

سیمولتانه (بازی)

Ex: She participated in a simultaneous exhibition , playing against ten people at once .

او در یک نمایش همزمان شرکت کرد، که در آن همزمان با ده نفر بازی می‌کرد.

اجرا کردن

کیش کشف

Ex: In the game , Tom played a brilliant discovered check , which caught his opponent off guard .

در بازی، تام یک کیش کشف‌شده درخشان انجام داد که حریفش را غافلگیر کرد.

اجرا کردن

حمله کشف شده

Ex: She did n’t see the discovered attack coming , which cost her a piece .

او حمله کشف‌شده را که در حال وقوع بود ندید، که این باعث از دست دادن یک مهره شد.

اجرا کردن

*دفاع هندی شاه

Ex:

من دفاع هندی شاه را سخت برای بازی در مقابل می‌یابم زیرا احساس می‌کنم حریفم منتظر لحظه مناسب برای حمله است.

اجرا کردن

کیش دائمی

Ex: The tournament ended with a lot of draws , most of them caused by perpetual check .

مسابقه با تعداد زیادی تساوی به پایان رسید، که بیشتر آنها به دلیل کیش دائم بود.

dead draw [اسم]
اجرا کردن

تساوی مرده

Ex: It looked like we were heading for a dead draw , so we decided to call it a day and agree to a tie .

به نظر می‌رسید که به سمت یک مساوی پیش می‌رویم، بنابراین تصمیم گرفتیم روز را تمام کنیم و به تساوی رضایت دهیم.

tournament [اسم]
اجرا کردن

تورنمنت

Ex: They advanced to the final round of the basketball tournament , facing their toughest rivals yet .

آن‌ها به دور نهایی مسابقات بسکتبال راه یافتند و با سخت‌ترین رقبای خود تا به امروز روبرو شدند.

اجرا کردن

حرکت نامزد

Ex: There were a few candidate moves that could have won the game , but he picked the safest one .

چند حرکت کاندید وجود داشت که می‌توانست بازی را ببرد، اما او ایمن‌ترین را انتخاب کرد.

اجرا کردن

مات بودن

Ex:

او یاد گرفت که چگونه یک مات بودن را در درس های شطرنج خود تشخیص دهد، و اکنون اغلب در بازی هایش از آن استفاده می کند.

اجرا کردن

دست به مهره حرکت

Ex: When playing with my friends , I always remind them of the touch-move rule to avoid confusion .

وقتی با دوستانم بازی می‌کنم، همیشه به آنها قانون لمس-حرکت را یادآوری می‌کنم تا از سردرگمی جلوگیری شود.

tempo [اسم]
اجرا کردن

تمپو (شطرنج)

Ex: By developing his knight before his opponent , he gained a tempo .

با توسعه دادن اسبش قبل از حریف، او یک تمپو به دست آورد.

اجرا کردن

پیاده عقب‌مانده

Ex: In that game , she sacrificed a backward pawn to gain a better position in the center .

در آن بازی، او یک پیاده عقب‌افتاده را فدا کرد تا موقعیت بهتری در مرکز به دست آورد.

battery [اسم]
اجرا کردن

a tactical arrangement in chess in which two or more pieces of the same color are aligned along a file, rank, or diagonal to increase combined attacking power and threaten the opponent's position

Ex:
اجرا کردن

مات ردیف عقبی

Ex: I nearly lost the match because I was n’t paying attention to the back-rank mate threat .

من تقریباً بازی را باختم چون به تهدید مات ردیف عقب توجه نکرده بودم.

bare king [اسم]
اجرا کردن

پادشاه برهنه

Ex: Losing all of his pieces , he found himself with a bare king , hoping for a lucky break .

با از دست دادن تمام مهره‌هایش، او خود را با یک شاه لخت یافت، به امید یک شانس خوش‌یمن.

promotion [اسم]
اجرا کردن

(in chess) the exchange of a pawn for a more powerful piece when it reaches the opponent's back rank

Ex: The rule of promotion allows a pawn to become any major piece .
اجرا کردن

تفنگ آلخین

Ex:

با قرار دادن ملکه و رخ‌هایش در موقعیت مناسب، او توپ آلخین را اجرا کرد و بازی را برد.

pin [اسم]
اجرا کردن

یک پین

Ex: He used his bishop to create a pin on the opposing king , gaining a strategic advantage .

او از فیلش برای ایجاد یک پین روی شاه حریف استفاده کرد و یک مزیت استراتژیک به دست آورد.

اجرا کردن

پین مطلق

Ex: When the queen moved into position , it created an absolute pin on the opponent ’s rook .

وقتی ملکه به موقعیت خود حرکت کرد، یک پین مطلق روی رخ حریف ایجاد کرد.

FIDE [اسم]
اجرا کردن

فیده (فدراسیون بین‌المللی شطرنج)

Ex: FIDE recently announced new guidelines for online chess tournaments to ensure fair play .

فیده اخیراً دستورالعمل‌های جدیدی برای تورنمنت‌های شطرنج آنلاین اعلام کرده است تا بازی عادلانه تضمین شود.